تقیه تا ظهور

«تقیه» به مثابه استراتژی اقدام یا نظریه انفعال؟ کالبدشکافی استناد به شهید بهشتی در پروژه آنتی تز انقلاب

مقدمه: طرح مسئله و استراتژی نقد

یکی از پیچیده‌ترین روش‌ها برای به چالش کشیدن یک «تز» فکری مستقر، نه حمله از بیرون، که بازسازی آن از درون است. این استراتژی، هسته مرکزی پروژه‌ای است که می‌توان آن را «پروژه آنتی تز انقلاب» نامید؛ پروژه‌ای که در آن، از مبانی، مفاهیم و حتی شخصیت‌های بنیان‌گذار یک مکتب، برای شالوده‌شکنی همان مکتب استفاده می‌شود. در همین راستا، اخیراً شاهد آن هستیم که جریانی فکری (با موردکاوی آقای سروش محلاتی) با استناد به یکی از برجسته‌ترین معماران فکری انقلاب، شهید آیت‌الله بهشتی، در حال ترویج نظریه‌ای مبنی بر لزوم «تقیه تا ظهور» است.

این نظریه، که در ظاهر یک بازخوانی علمی از مفهوم تقیه به نظر می‌رسد، در باطن خود این پیامد راهبردی را به همراه دارد که آرمان‌های بزرگ انقلاب باید به «عدالت نسبی» تنزل یابد و بدین ترتیب، پتانسیل بالایی برای مشروعیت‌زدایی از کل «تز انقلاب اسلامی» ایجاد می‌کند.

تقیه-خودپایی-یا-هدف-پایی
تقیه-خودپایی-یا-هدف-پایی

مقاله پیش رو قصد ندارد با این دیدگاه از موضعی بیرونی به مقابله بپردازد. برعکس، استراتژی این نوشتار، «نقد بر اساس مقبولات طرف» است. ما مستقیماً به همان منبعی رجوع خواهیم کرد که این جریان به آن استناد می‌کند: کتاب «تقیه: خودپایی یا هدف‌پایی؟» اثر شهید بهشتی.

پرسش محوری این تحقیق آن است که آیا قرائت ارائه‌شده از سوی آقای سروش محلاتی، یک بازخوانی دقیق و وفادارانه از اندیشه شهید بهشتی است، یا مصداق بارز «گزینش‌گری هدفمند» برای رسیدن به نتیجه‌ای از پیش تعیین‌شده و توجیه یک پروژه فکری مشخص؟


بخش اول: صورت‌بندی دقیق «نظریه تقیه تا ظهور»

سروش محلاتی- یالیتنا کنا معکم
محمد سروش محلاتی

(روایت منصفانه دیدگاه سروش محلاتی)

پیش از ورود به هرگونه تحلیل انتقادی، انصاف علمی ایجاب می‌کند که نظریه مورد بحث به دقیق‌ترین و منصفانه‌ترین شکل ممکن تقریر شود. این بخش، به صورت‌بندی دقیق «نظریه تقیه تا ظهور» بر اساس محورهای اصلی سخنرانی آقای سروش محلاتی می‌پردازد تا بنیان‌های استدلالی آن به وضوح مشخص گردد.

ملاحظه: متن پیاده شده سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین سروش محلاتی در انتهای همین مطلب درج شده است.

این نظریه بر سه پایه اصلی استوار است:

۱. تقیه به مثابه تکلیف اصلی شیعه در عصر غیبت

نقطه عزیمت این نظریه، بازتعریف وظیفه اصلی شیعه در دوران غیبت امام معصوم (عج) است. بر اساس این دیدگاه، غیبت امام، شرایطی از «قبض ید» (عدم بسط ید و نبود قدرت) را بر جامعه شیعه حاکم می‌کند که شباهت ساختاری با دوران اکثر ائمه اطهار (ع) دارد. همان‌طور که آن بزرگواران در شرایط فقدان قدرت سیاسی، استراتژی مشخصی را برای حفظ کیان تشیع به کار می‌بستند، تکلیف شیعیان در عصر غیبت نیز پیروی از همان استراتژی است. این استراتژی محوری، چیزی جز «تقیه» نیست.

این دیدگاه، تقیه را نه یک رخصت یا تاکتیک جانبی، بلکه یک «تکلیف اصلی» و یک «استراتژی دائمی» تا زمان ظهور معرفی می‌کند. مستند اصلی این ادعا، روایاتی است که تقیه را به صورت زمانی به قیام قائم (عج) پیوند می‌زند. چنانکه در وسائل الشیعه بابی تحت عنوان «وجوب تقیه در صورت خوف تا خروج صاحب الزمان» به این موضوع اختصاص یافته است. اوج این استدلال، در روایتی از امام رضا (ع) متبلور می‌شود که به عنوان شاه‌بیت این نظریه مورد استناد قرار می‌گیرد:

«فَمَنْ تَرَکَ التَّقِیَّهَ قَبْلَ خُرُوجِ قَائِمِنَا فَلَیْسَ مِنَّا» 
(هر کس پیش از ظهور قائم ما تقیه را ترک کند، از ما نیست).

بنابراین، از منظر این نظریه، تقیه یک انتخاب نیست، بلکه شرط بقا در دایره «اهل بیت» و جزء جدایی‌ناپذیر هویت شیعی در عصر غیبت است.

۲. بازتعریف تقیه به مثابه «محافظه‌کاری خردپسندانه»

گام دوم این نظریه، بازتعریف مفهوم «تقیه» برای زدودن بار معنایی منفی (همچون نفاق یا ترس) از آن است. در این راستا، با استناد به تحلیل شهید بهشتی، بهترین معادل برای تقیه، واژه «محافظه‌کاری» دانسته می‌شود. اما نه هر نوع محافظه‌کاری. این دیدگاه میان محافظه‌کاری منفی (که از سر دنیاطلبی و ضعف نفس است) و محافظه‌کاری مثبت تمایز قائل می‌شود.

محافظه‌کاری مورد تأیید، یک استراتژی «خردپسندانه» است؛ به معنای سنجیدن دقیق شرایط، محاسبه سود و زیان هر اقدام، و پرهیز از حرکات احساسی و بی‌نتیجه. این رویکرد، تقیه را از یک انفعال صرف به یک «کنش عقلانی» ارتقا می‌دهد. تفاوت آن با نفاق نیز در همین است: منافق قلباً کافر است و برای کسب منفعت، اظهار ایمان می‌کند؛ اما فردی که تقیه می‌کند، قلباً مؤمن است و برای دفع خطری بزرگ از خود یا نهضت، عقیده‌اش را به صورت موقت پنهان می‌سازد. در نتیجه، تقیه نه یک ضعف، که نشانه بلوغ سیاسی و درک عمیق از واقعیت‌های میدانی است.

۳. نتیجه عملی تقیه: تنزل از آرمان‌های مطلق به «عدالت نسبی»

محور سوم و نهایی این نظریه، نتیجه‌گیری عملی از دو مقدمه پیشین است. اگر تکلیف اصلی ما «تقیه» است و تقیه به معنای «محافظه‌کاری خردپسندانه» است، پس استراتژی جامعه شیعه در عصر غیبت باید چگونه باشد؟ پاسخ این نظریه، «تنزل» از آرمان‌های مطلق و پذیرش واقعیتی به نام «عدالت نسبی» است.

این دیدگاه استدلال می‌کند که آرمان‌های بزرگی همچون ریشه‌کن کردن کامل ظلم از جهان و برقراری عدالت مطلق، اهدافی هستند که تحقق آن‌ها در انحصار امام زمان (عج) است. این اهداف قرار است با اسلوبی «اعجازآمیز، فوق‌العاده و خارق‌العاده» محقق شوند. جامعه غیرمعصوم در عصر غیبت، نه ابزار و امکانات چنین تحولی را در اختیار دارد و نه اساساً چنین تکلیفی بر دوش او نهاده شده است. چنانکه به صراحت بیان می‌شود:

«بنا نیست کار امام زمان (عج) را انجام دهیم».

بر اساس این منطق، هرگونه تلاش برای تحقق آن آرمان‌های مطلق پیش از ظهور، اقدامی شتاب‌زده، خارج از تکلیف و محکوم به شکست است. سروش محلاتی در این نظریه با استناد به شهید بهشتی، تأکید می‌کند که «حکومت ایده‌آل و آرمانی اختصاص به زمان ظهور دارد». بنابراین، وظیفه ما در این دوران، نه تلاش برای برپایی عدالت کامل، که کوشش برای تحقق «عدالت نسبی» است؛ عدالتی که با محدودیت‌ها و واقعیت‌های عصر غیبت سازگار بوده و از افتادن در دام مطلق‌گرایی‌های خطرناک جلوگیری می‌کند. در این چارچوب، مبارزه سیاسی از یک تلاش حداکثری برای تغییر جهان، به یک تلاش حداقلی برای اصلاحات ممکن و تدریجی تقلیل می‌یابد.


بخش دوم: شالوده‌شکنی مفهوم تقیه در اندیشه شهید بهشتی

شهید بهشتی
شهید بهشتی

ارائه تز اصلی (شهید بهشتی)

روایت ارائه‌شده از تقیه به عنوان یک استراتژی دائمی و خردپسند، در نگاه اول منسجم به نظر می‌رسد، به ویژه آنکه به نام متفکری چون شهید بهشتی مستند شده است. اما مراجعه مستقیم به متن کتاب «تقیه: خودپایی یا هدف‌پایی؟»، جهانی کاملاً متفاوت و به مراتب پیچیده‌تر را آشکار می‌سازد. شالوده اندیشه شهید بهشتی در این باب، بر یک تفکیک بنیادین و حیاتی استوار است که نادیده گرفتن آن، کل مفهوم را از محتوای اصلی خود تهی می‌کند: تفکیک میان «تقیه خودپایی» و «تقیه هدف‌پایی».

۱. تقیه خودپایی: رخصتی برای فرد، نه استراتژی برای امت

شهید بهشتی بخش اول تحلیل خود را به تقیه‌ای اختصاص می‌دهد که انگیزه آن، حفظ جان، مال یا آبروی شخصی فرد در برابر یک خطر است. این همان «خودپایی» است. اما برخلاف نظریه مورد نقد که تقیه را یک تکلیف اصلی معرفی می‌کند، شهید بهشتی این نوع تقیه را یک «رخصت» و اجازه الهی می‌داند، نه یک تکلیف الزامی و استراتژی دائمی. او به صراحت مرز میان «جواز» و «وجوب» را مشخص می‌کند:

«اگر صراحت در اظهار عقاید و انجام وظایف دینی شخصی برای خود شخص خطر داشته باشد، تقیه جایز است، ولی واجب نیست، بلکه فضیلت در صراحت و ترک تقیه و بی‌‌پروایی است.» (بهشتی، ص ۱۱۶)

اوج این تحلیل در بازخوانی داستان مواجهه دو صحابی با مسیلمه کذاب آشکار می‌شود. شهید بهشتی با استناد به کلام پیامبر (ص)، نشان می‌دهد که اسلام برای هر دو موضع ارزش‌گذاری متفاوتی دارد. آنکه تقیه کرد و جان به در برد، از «رخصت خدا» استفاده کرده و گناهی بر او نیست («فَقَبِلَ رخصه الله فلا تَبِعَه علیه»). اما آنکه صراحت به خرج داد و به شهادت رسید، به «فضیلت» عمل کرده و جایگاه برتری دارد («اخذ بفضله و هنیئاً له»).

نتیجه این تحلیل کاملاً روشن است: تقیه‌ای که صرفاً برای حفظ منافع فردی است، یک استراتژی دائمی و واجب برای جامعه اسلامی نیست. این یک اجازه مشروط برای فرد در شرایط اضطرار است و حتی در همان شرایط نیز، فداکاری و شهادت، امری برتر و فضیلتی بزرگ محسوب می‌شود.

۲. تقیه هدف‌پایی: جهاد خاموش و استراتژی نهضت

اینجاست که به قلب اندیشه شهید بهشتی و مفهوم اصلی تقیه در نگاه او می‌رسیم. «تقیه هدف‌پایی» اساساً ماهیتی متفاوت از «خودپایی» دارد. این تقیه، نه برای حفظ «خود»، که برای حفظ «هدف»، «نهضت»، «رهبری» و «امت» است. در این پارادایم، تقیه دیگر یک «رخصت» نیست، بلکه یک «جهاد»، یک «استراتژی نهضتی» و یک تکلیف «واجب» است. این محافظه‌کاری، نه از سر ترس، که از اوج شجاعت و فداکاری برمی‌آید. شهید بهشتی این جهاد دشوار را این‌گونه توصیف می‌کند:

«از خود گذشتن به‌جای از جان گذشتن». (بهشتی، ص ۷۶ و ۱۱۱)

در این نگاه، مجاهد واقعی کسی است که حاضر است برای حفظ مصالح عالیه نهضت، بر بزرگترین دشمن خود یعنی «هیجانات و احساسات انقلابی شخصی» غلبه کند. او آماده شهادت است، اما رهبری به او دستور سکوت می‌دهد تا اصل نهضت از گزند دشمن مصون بماند. این سکوت، انفعال و بی‌عملی نیست، بلکه خود یک «عمل» و مبارزه‌ای جانکاه است. شهید بهشتی تأکید می‌کند که

این نوع تقیه، مجاهده‌ای است که گاهی رنج آن «به‌مراتب از جانبازی توأم با صراحت بیشتر است» (بهشتی، ص ۷۵).

این یک استراتژی فعال برای حفظ نهضت، رهبری و نیروها در مراحل حساس مبارزه است تا در زمان مناسب، ضربه نهایی وارد شود.

بنابراین، در منظومه فکری شهید بهشتی، تقیه اصیل و مورد تأکید ائمه (ع)، نه یک نظریه انفعال برای «خودپایی» و تنزل اهداف، بلکه یک استراتژی فعال، جهادی و واجب برای «هدف‌پایی» و زمینه‌سازی برای پیروزی نهایی است.


بخش سوم: کالبدشکافی روش‌شناختی؛ چگونه «هدف‌پایی» به «خودپایی» تقلیل می‌یابد؟

سروش محلاتی مدعی بهشتی
سروش محلاتی مدعی شرح بهشتی

اکنون که تمایز بنیادین میان «تقیه خودپایی» و «تقیه هدف‌پایی» در اندیشه شهید بهشتی روشن شد، می‌توانیم با دقت بیشتری به تحلیل روش‌شناختی قرائت سروش محلاتی از شهید بهشتی بپردازیم. این بخش نشان می‌دهد که چگونه «نظریه تقیه تا ظهور»، با استفاده از روش «گزینش‌گری هدفمند (التقاط تاکتیکی)»، مفهوم جهادی و فعالانه تقیه در اندیشه شهید بهشتی را به یک نظریه انفعال و عقب‌نشینی تقلیل می‌دهد. این فرآیند از طریق سه تحریف کلیدی صورت می‌گیرد.

۱. تحریف اول: تهی کردن «محافظه‌کاری» از محتوای جهادی

شهید بهشتیاولین و هوشمندانه‌ترین گام در این فرآیند، وام گرفتن واژه «محافظه‌کاری» از شهید بهشتی است. این کار به نظریه، ظاهری مستند و وفادارانه می‌بخشد. اما این یک وام‌گیری گزینشی است؛ پوسته کلمه گرفته می‌شود، اما روح آن رها می‌گردد. «محافظه‌کاری» در منظومه فکری شهید بهشتی، مترادف با «هدف‌پایی» و یک «جهاد» جانکاه است؛ مبارزه‌ای درونی برای غلبه بر احساسات انقلابی به منظور حفظ مصالح بزرگتر نهضت. این یک استراتژی فعالانه برای تداوم مبارزه در شرایط سخت است، نه دست کشیدن از مبارزه.

محمد سروش محلاتیدر مقابل، سروش محلاتی در «نظریه تقیه تا ظهور» این واژه را از محتوای «هدف‌پایانه» و «جهادی» آن تهی کرده و معنایی کاملاً متفاوت به آن می‌بخشد. در این قرائت، محافظه‌کاری به معنای «تنزل دادن اهداف» و پذیرش «انفعال سیاسی» تا زمان ظهور است. بدین ترتیب، «از خود گذشتن برای حفظ نهضت» در اندیشه بهشتی، به «کنار گذاشتن آرمان‌های نهضت برای حفظ خود» در نظریه رقیب تبدیل می‌شود.

۲. تحریف دوم: دائمی‌سازی یک تاکتیک موقت

شهید بهشتی

شهید بهشتی «تقیه هدف‌پایی» را به وضوح به شرایط تاریخی خاصی گره می‌زند: «دوران ضعف و مراحل اولیه نهضت». تقیه در نگاه او یک تاکتیک ضروری برای یک جنبش در حال تکوین است که هنوز قدرت مقابله رودررو را ندارد. او می‌نویسد:

«هر نهضت اجتماعی، دوره‌های مختلف دارد… در این دوره [تحقق و مبارزه فکری]، رهبران و افراد نهضت باید تا آنجا که میسر است از بروز تصادم میان آن‌ها و قدرت‌های مخالف… بپرهیزند.» (بهشتی، ص ۶۹)

محمد سروش محلاتی

اما در مقابل، سروش محلاتی در «نظریه تقیه تا ظهور» با نادیده گرفتن این قید زمانی، یک تاکتیک موقت را به یک «استراتژی دائمی تا زمان ظهور» تبدیل می‌کند. این نظریه با استناد به روایاتی چون «فمن ترک التقیه قبل خروج قائمنا فلیس منا»، حکمی را که برای یک اقلیت تحت فشار صادر شده، به یک اکثریت دارای حکومت تعمیم می‌دهد. این مغالطه، روح مبارزاتی و انقلابی اندیشه شهید بهشتی را به کلی حذف می‌کند. اندیشه بهشتی یک راهنمای عمل برای «رسیدن به قدرت» و «حفظ نهضت نوپا» است، اما جریان رقیب از آن برای توجیه «محدود کردن قدرت» و «انفعال یک نظام مستقر» استفاده می‌کند.

۳. تحریف سوم: نادیده‌انگاری عامدانه خط قرمزهای تقیه

مهم‌ترین و آشکارترین مصداق «گزینش‌گری هدفمند»، نادیده گرفتن هشدارهای صریح و خط قرمزهای بنیادینی است که شهید بهشتی برای تقیه تعیین می‌کند.

شهید بهشتیشهید بهشتی بارها و با قاطعیت تأکید می‌کند که تقیه در دو مورد مطلقاً جایز نیست. اول، جایی که به «فساد در دین» منجر شود:

«…مؤمن هرچه میان آن‌ها به‌عنوان تقیه انجام دهد، تا آنجا که کار به فساد در دین نکشد، جایز است.» (بهشتی، ص ۶۸)

و دوم، جایی که به معنای سکوت در برابر ظلم و جور اجتماعی باشد:

«در مبارزه علیه ظلم و جور و بی‌عدالتی اجتماعی و عوامل فساد امت، تقیه اگر حرام نباشد، مسلماً واجب نیست.» (بهشتی، ص ۱۱۶-۱۱۷)

محمد سروش محلاتیاما سروش محلاتی در «نظریه تقیه تا ظهور» با دعوت به تنزل آرمان‌ها به «عدالت نسبی» و پذیرش وضع موجود تا ظهور یک منجی اعجازگر، دقیقاً همین دو خط قرمز را زیر پا می‌گذارد. این نظریه، سکوت و انفعال در برابر بی‌عدالتی‌های اجتماعی و جهانی را تحت عنوان «محافظه‌کاری خردپسندانه» تئوریزه می‌کند و این امر، خود مصداق بارز «فساد در دین» است، زیرا چهره مبارز و عدالت‌خواه اسلام را مخدوش می‌سازد. نادیده گرفتن این اصول بنیادین در اندیشه بهشتی، نشان می‌دهد که هدف، نه درک دقیق نظر او، بلکه استفاده ابزاری از نام او برای مشروعیت بخشیدن به یک پروژه فکری از پیش طراحی شده است.


بخش چهارم: پیامدهای منطقی «نظریه تقیه تا ظهور» سروش محلاتی

تحلیل یک جریان فکری، بدون بررسی پیامدهای منطقی و راهبردی آن ناقص است. حتی اگر قرائت ارائه‌شده از تقیه را نه یک تحریف، که صرفاً یک «اجتهاد متفاوت» بدانیم، همچنان باید پرسید که ترویج چنین نظریه‌ای، فارغ از نیت گوینده، به چه نتایج امنیتی-شناختی در جامعه منجر می‌شود؟ این بخش استدلال می‌کند که «نظریه تقیه تا ظهور»، دو پیامد خطرناک و شالوده‌شکن را به دنبال دارد.

۱. پیامد اول: مشروعیت‌زدایی ساختاری از طریق ایجاد شکاف معرفتی

این نظریه، با تعریف «حکومت ایده‌آل» به عنوان یک پدیده منحصربه‌فرد، اعجازآمیز و مختص به امام معصوم در زمان ظهور، یک شکاف معرفتی و عملی پرناشدنی میان «آرمان» و «واقعیت» ایجاد می‌کند. اگر تحقق عدالت کامل و حکومت الهی حقیقی، امری خارق‌العاده و در انحصار قائم آل محمد (عج) است، پس هرگونه تلاش برای تشکیل حکومت دینی توسط غیرمعصوم در عصر غیبت، چه جایگاهی پیدا می‌کند؟

پاسخ تلویحی این نظریه آن است که چنین تلاشی، در بهترین حالت، یک کوشش ناقص و در بدترین حالت، یک اقدام شتاب‌زده و «خارج از تکلیف» است. این نظریه، جمهوری اسلامی را نه به عنوان گامی در مسیر تکاملی «زمینه‌سازی برای ظهور»، که به صورت ضمنی به عنوان پروژه‌ای معرفی می‌کند که داعیه‌دار تحقق آرمان‌هایی است که اساساً در توان و تکلیف او نیست. بدین ترتیب، نظام حاکم همواره در معرض اتهام «غصب جایگاه امام» و «ادعای کاری اعجازآمیز» قرار می‌گیرد. این فرآیند، یک مشروعیت‌زدایی نرم اما ساختاری را کلید می‌زند؛ زیرا با بالا بردن معیار مشروعیت به سطح «عصمت و اعجاز»، هر حکومت غیرمعصومی را ذاتاً نامشروع یا حداقل، فاقد اصالت تئوریک جلوه می‌دهد.

۲. پیامد دوم: ایجاد بن‌بست نظری و تولید انفعال سیاسی

خطرناک‌ترین پیامد این نظریه، ایجاد یک بن‌بست نظری و فلج‌کننده برای یک جامعه انقلابی است. این بن‌بست، دو فک یک انبر را تشکیل می‌دهد که اراده و امید جامعه را در میان خود خرد می‌کند:

  • فک اول، دعوت به انتظار: با معرفی امام زمان (عج) به عنوان تنها فاعل حقیقی برای تحقق آرمان‌های بزرگ، جامعه به یک انتظار منفعلانه برای یک منجی اعجازگر دعوت می‌شود.

  • فک دوم، نفی ضرورت مبارزه: همزمان، با تنزل دادن تکلیف به «عدالت نسبی»، ضرورت هرگونه مبارزه بنیادین، فداکاری و جهاد برای تحقق آرمان‌های بزرگ در عصر غیبت، مورد تشکیک قرار می‌گیرد.

یک جامعه انقلابی برای بقای خود نیازمند «امید به امکان تغییر» و «مشروعیت فداکاری» برای آرمان‌های بزرگ است. «نظریه تقیه تا ظهور» دقیقاً این دو ستون را هدف قرار می‌دهد. این نظریه، جامعه را در یک وضعیت تعلیق و سردرگمی رها می‌کند که در آن، نه تکلیف مبارزه همه‌جانبه برای آرمان‌های جهانی مشخص است و نه می‌توان به اصلاحات جزئی و «عدالت نسبی» قناعت کرد. این بن‌بست، به تضعیف مستقیم «تاب‌آوری ملی» می‌انجامد. جامعه‌ای که باور به ضرورت و امکان تحقق اهداف بزرگ خود را از دست بدهد، در برابر فشارهای خارجی و بحران‌های داخلی شکننده خواهد شد و به تدریج به انفعال سیاسی و بی‌تفاوتی روی خواهد آورد. این، همان نتیجه‌ای است که هر جنگ شناختی به دنبال آن است: تهی کردن یک ملت از اراده مبارزه، از درون.


نتیجه‌گیری: استناد یا سوءاستفاده؟ بازگشت به معمای آنتی تز

تحلیل ارائه‌شده در این مقاله به یک نتیجه‌گیری روشن و غیرقابل اجتناب منتهی می‌شود: قرائت آقای سروش محلاتی از اندیشه تقیه در منظومه فکری شهید بهشتی، یک بازخوانی وفادارانه و دقیق نیست، بلکه یک «بازسازی گزینشی» است که با هدف توجیه یک «نظریه انفعال» صورت گرفته است. این فرآیند، با فروکاستن تفکیک بنیادین میان «خودپایی» و «هدف‌پایی»، وام‌گیری صوری از واژه «محافظه‌کاری» و تهی کردن آن از محتوای جهادی، و نادیده‌انگاری عامدانه خط قرمزهای حیاتی تقیه، به سرانجام می‌رسد.

پیامد اصلی و عمیق‌ترین تحریف در این بازسازی، واژگون ساختن کامل روح حاکم بر مفهوم تقیه است. نظریه «تقیه به مثابه جهاد» و «از خود گذشتن برای هدف» که در کلام شهید بهشتی یک استراتژی فعال و پویا برای ادامه مبارزه است، به نظریه «تقیه به مثابه دستاویزی برای عدم مبارزه» و تنزل دادن اهداف تبدیل می‌شود. به عبارت دیگر، یک راهبرد برای حفظ «نهضت» به راهکاری برای توجیه «رکود» تقلیل می‌یابد.

این روش «مهندسی تاریخ فکر» یک تمرین آکادمیک صرف نیست. این اقدام، یکی از مؤثرترین و پیچیده‌ترین روش‌های «پروژه ساخت آنتی تز انقلاب» است. در این پروژه، کارآمدترین ابزار، نه حمله از سوی دشمنان خارجی، که استفاده از خود بنیان‌گذاران و معماران فکری انقلاب برای نفی و شالوده‌شکنی میراث انقلابی آن‌هاست؛ روشی که در آن، از نام یک «تز» برای ساختن یک «آنتی تز» بهره گرفته می‌شود.


پیوست: متن پیاده شده سخنرانی تقیه تا ظهور (سروش محلاتی)

بسم الله الرحمن الرحیم لا حول ولا قوت الا بالله العلی العظیم حسب الله و نعم الوکیل نعم المولا و نعم النصیر ثم الصلاه وسلام علی سیدنا و نبینا ابالقاسم المصطفی محمد محمد
اللهم صل علی محمد و آل محمد
صلی الله علیه و آله و سلم در آغاز ماه شعبانالمالمعظم قرار داریم این ایام پربرکت و بهخصوص اعیاد پیش رو خدمت ا عزیزان و سروران تبریک و تهنیت عرض می‌کنم. با توجه به این ایام و این فرصت زمانی موضوعی که برای این جلسه در نظر گرفته‌ام یکی از مسائل مرتبط با ظهور حضرت ولی عصر است. برای ما شیعیان مهم است که بدانیم تکلیف ما در دوران غیبت چیست و برای ما مهم است که بدانیم تکلیف زمان غیبت با تکلیف زمان حضور چه تفاوتی می‌کند. لذا به جای اینکه مباحث تاریخی یا به مباحث کلامی درباره این موضوع بپردازیم. مهم‌تر این است که به مسائلی بپردازیم که با تکالیف ما در این شرایط ارتباط برقرار می‌کند. در این زمینه سه نگاه متفاوت وجود دارد یعنی سه پاسخ به این پرسش که تکلیف در عصر غیبت چیست پاسخ اول این هست که حضور غیبت تأثیری در تکالیف ما ندارد یک انسان مسلمان که در عصر حضور امام معصوم زندگی کند و چه در عصر غیبت حضرت به سر ببرد از نظر وظایفی که بر عهده داره تفاوتی و فرقی در کار نیست هر آنچه را که در زمان حضور بر عهده ما هست در دوران غیبت هم بر عهده ما هست این یک گرایش ایش دوم و پاسخ دوم این است که تکالیف بر دو قسمت است. تکالیف فردی در عصر حضور و غیبت تفاوتی نمی‌کند. نماز است، روزه است و امثال این‌ها. ولی تکالیف سیاسی و حکومتی متفاوت است. چرا؟ به جهت اینکه کسی که متصدی امر سیاست و حکومت است امام معصوم است و او غایب پس این بخش از وظایف و تکالیف تعطیل می‌شود ولی تکالیف دیگه که جنبه عبادی داره جنبه اخلاقی داره و حتی جنبه جتماعی داره مثل انفاق کردن، رسیدگی به مظلومین و محرومین داشتن اینا تفاوتی نمی‌کنه. اما مسئله حکمرانی که در قلمرو امامت امام است با غیبت امام او ساقط میشه. این هم یک نگاه و اما نگاه سوم این است که تفاوت در وظایف و تکالیف نیست ولی با یک قید و با یک تبصره و اون قید و تبصره با رعایت تقیهست همه چیز در جای خودش هست اما تقیه باید رعایت بشه ده در این جلسه می‌خوام در مورد این نظر سوم صحبت بکنم چون این نظر رو نظر صحیحی می‌دانم و برایش استدلال خواهم کرد. خب ابتدائً باید یک تأملی در مورد اصل تقیه داشته باشیم که تقیه چیست؟ بهخصوص تقیه‌ای که اینجا مورد نظر هست تقیه‌ایست که تا عصر ظهور ادامه پیدا می‌کند و استمرار خواهد داشت و اینک ما در شرایط تقیه به سر می‌بریم و قهراً باید ملاحظات دوران تقیه رو رعایت بکنیم. ب تقیه چیه؟ خود بحث تقیه یک بحث بسیار دامنه‌دار هست و اگر انسان بخواد بهش بپردازه جلسات مکر نیاز داره. بهخصوص که در این زمینه تبلیغات مخالفین در علیه این موضوع هم به شدت وجود داشته و وجود داره که شیعیان اهل تقیه هستن و این تقیه رو به نوعی از نفاق و دروغی تعوی تفسیر می‌کنند. خب اون فرصت الان نیست و بنابراین نیست که درباره تقیه بحث مبسوطی داشته باشیم چون می‌خوایم از این عبور بکنیم به مسئله اصلی خودمون بپردازیم ولی اجمالاً تقی اصلیست که هم مستند قرآنی داره و هم مستند عقلی داره و دفاعی از تقیه دفاع بسیار بسیار معقولیست در قرآن کریم ۲ آیه مستقیماً مربوط به این موضوع هست یک آیه این ن آیه سوره آل عمران هست اعوذ بالله من الشیطان الرجیم آیه ۲۸ سوره آل عمران لا یتکذ لا یت المؤمنون الکافرین اولیا من دون المؤمنین مسلمون‌ها به جای دوستی و همپیمانی با مسلمون‌های دیگر با ک کفار دوستی مودت و همپیمانه نداشته باشند و من یفعلذک فلیس من اللهی شی و اگر کسی چنین کاری انجام دهد حسابش با خدا خواهد بودش خب لا یتق المؤمنون مؤمنون الکافرین ا تحت ولایت کفار قرار نگیرید. این خیلی صریح و روشن هست تحت ولایت اون‌ها نباشه. بعد یه استثنا داره آیا این حکم مطلقه همیشه همه جا پیوسته؟ در همه شرایط نه الا ان تتقو منهم تقاطن مگر اینکه از اون‌ها بترسید و پروا داشته باشید که این استثنا معناش اینه که در شرایطی که شما احساس خطر و ترس می‌کنید می‌توانید ولایت اون‌ها رو بپذیرید. ا این الا داره استثنا می‌کنه. اینجا تقات آمده الا ان تتقو منهم تقاط نه تقیه ولی کلمه تقاط اینجا به همان معنای تقیه و حتی قراتی هم در برخی از مصاحف هست که برخی از قرا طغات رو تقیه هم خوانده‌ان ولی به هر تقدیر همون کلمه تقات هم که از همون ماده تقوا و وقایع هستش و تقوا هم مشتمل بر همان ترس و خوف و نگرانی هستش معنا همون هستش در شرایطی که شرایط ترس و نگ نی و احساس خطرت شما می‌تونید ولایت اون‌ها رو بپذیرید. اینجا تقیه در رابطه بین مسلمان و کافر مطرح شده و قبول ولایت اون‌ها. خب یک آیه دیگری هم باز در قرآن کریم داریم که اون ماجرایی که درباره یاسر و سمیه اتفاق افتاد در صدر اسلام که مشرکین این‌ها رو تحت شکنجه قرار دادن برای اینکه اعلام برائت از اسلام بکنن و اون‌ها مقاومت کردن و مقاومت کردن تا جایی که به شهادت رسیدن در حالی که ر در مقابل این شکنجه‌ها در نهایت تسلیم شد و اظهار کفر کرد و بعد با نگرانی خدمت پیغمبر اکرم رسید و برخی از افراد هم او رو شمات می‌کردند که چرا کلمه کفر را به زبان آورده‌اید بعد از این ماجرا با آیه شریفه قرآن نازل شد و کار عمار را تأیید کرد که اگر انسان تحت فشار قرار گرفت حتی اظهار کفر هم می‌تواند بکند. اینم تقیهستش. اسم تقیه در این آیه نیامده. ولی اون تقیه‌ای که مطرح میشه یکیش همینه. در سوره نحل آیه ۱ شش من کفر بالله من بعد ایمانهی الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان اگر کسی مسلمان هست و بعد از ایمان و اسلام خودش بخواد برگرده خب این گمراهی هست الا من اکره و قلبه مط مئن بالایمان مگر کسی که اظهار می‌کند کفر رو در اثر اکراه ولی قلبش مطمئن به ایمان هستش این مشکلی نداره اگر اکراه و اجباره از یک سو قلب هم اطمینان به ایمان داره و ایمان رو پذیرفته این می‌تونه در در مقابل اکرام اظهار کفر بکنه. از همین جا معلوم میشه که اصلاً موضوع تقیه‌ای که در قرآن کریم مطرح هست کاملاً با موضوع نفاق متفاوته و در نقطه مقابل او قرار می‌گیره. چرا؟ چون در نفاق شخص ایمان ندارد. قلباً اظهار ایمان می‌کنه. چرا؟ ای اینکه به یه منافعی برسه به دنیایی برسه به موقعیتی برسه در نقطه مقابلش شخصی که قلباً مؤمنه ولی در شرایط اکراه و اجبار قرار گرفته و به خاطر این فشار در حالی که ایمان قلبی خودش رو حفظ می‌کنه اظهار کفر می‌کنه تا جلوی اون فشار رو بر خودش بگیره و اون شکنجه و عذاب رو از خودش برداره. اون نفاق رو دنیاطلب‌ها دارند که با هم‌رنگ جماعت شدن می‌خوان به منافع و موقعیت‌هایی برسن. این برای اینکه عذاب از روش برداشته بشه مجاز شده. به هر تقدیر. حالا این تقیه البته جنبه‌های مختلفی داره. یه جنبهش ه‌ایست که شیعیان از مخالفین دارن که این جنبه عرض کنم که مذهبی پیدا می‌کنه. مثلاً شما در موسم حج یا عمره مشرف میشید. خب برای اینکه مزاحمتی برای شما وجود نداشته باشه در احکام فقهی در برابر پیروان مذاهب دیگه گاه تقیه می‌کنید. اون از بحث فعلی ما به طور کلی خارجه. خودش یه موضوع جداگانه‌ایست. اونی که ما اینجا فعلاً درباره او می‌خوایم صحبت بکنیم این هست که دوران دوران غیبته دسترسی به امام علیه السلام وجود نداره. در این شرایط چه مسئولیتی بر عهده ما شیعیان قرار داره؟ به لحاظ مس ئل سیاسی به لحاظ حکمرانی به لحاظ نوع تعامل با دولت‌های مختلف دولت‌های ظالم دولت‌های جاهل ما چیکار باید بکنیم؟ خب اینجا یه مقداری اول باید موضوع رو توسعه داد که این سؤال اختصاص به کسانی که در عصر غیبت به سر می‌برند نداره. در عصر حضور هم اکثراً و غالباً همین شرایط محدود وجود داشته. یعنی امام بود ولی در عین حال قدرت که نداشت. امیرالمؤمنین علی علیه السلام بعد از وفات رسول اکرم ۲۵ سال گذشت. درت رو به دست بگیره. امیرالمؤمنین در این ۲۵ سال چه می‌کرد؟ قدرت در اختیار مخالفین بودش. اونجاهم روش تقیه بودش. غیر از این بود. حضرت مدارا می‌کرد با این‌ها. خب حالا اون ۲۵ سال گذشت. بعد از اینکه حضرت خودش قدرت رو به دست گرفت آیا حضرت می‌توانست همه آنچه را که عقیده دارد همان رو پیاده کنه و اجرا کنه. یه سنت‌هایی در زمان خلیفه اول در زمان خلیفه دوم در زمان خلیفه سوم در جامعه پایه‌گذاری شده بود. یه روش‌هایی یه س‌هایی یک بدعت‌ها ر دین اضافه شده بود. مسئولیت امیرالمؤمنین این بود که بدعت زدایی بکنه، تصحیح کنه اون روش‌ها رو. ولی آیا جامعه ظرفیت داشت و می‌پذیرفت؟ حضرت آمد. یک روایت بسیار طولانیست که مرحوم کلینی در کافی نقل می‌کنه. کارایی رو که حضرت اقدام کردند ولی به خاطر مخالفت در جامعه حضرت رها کرد. مثلاً صلاه تراویح نمازهای نافله در شب‌های ماه مبارک رمضان ما در سنت خودمان یعنی در سنت پیغمبر نماز نافله به جماعت نداریم. باید فرادا خونده بشه. نوافل ماه رمضان هم باید فرادا باشه. خیلی خب خلیفه دوم آمد ب مسجد دید هر کسی مشغول نافله‌ای هستش و گفتین که چرا این‌جوری همه رو به خط کرد به صف کرد امام جماعت گذاشت و گفت اینجوری بنستدمه بهتره همه با هم نماز می‌خونیم صلاه تراویح که الان هم خیلی مورد اهمیت در میان اهل سنت هستش و به جماعت برگزار می‌کنن خب امیرالمؤمنین وقتی مخالفت کردن بعد از اینکه قدرت رو به دست گرفتن. حضرت مخالفت کرد ولی مردم اعتراض کردن، شعار دادن با امرا گفتن که سنت عمر داره از بین میره. حضرت فرمود هر کاری می‌خواید بکنید. ۲، ۳، ۴، ۵ یه فهرست مفصلیست. گمان می‌کنم حدود ۳۰ مورد باشه این فهرست از لبته یه جاهایی هم حضرت مقاومت کرد کجا؟ اونچه که مربوط میشد به اصل عدالت در حکومت امیرالمؤمنین فرمودن اغماز نمی‌کنم ولون که حکومتو از دست بدن این قابل اغماز کردن نیست و افرادی آمدند از اصحاب حضرت مثل مالک اینا که شما این سیستم توزیع ثروت رو که از زمان خلیفه دوم شروع شده بود و مبتنی برخی از امتیازها بود که به افرادی پرداخت بیشتری و امتیازات بیشتری می‌دادن و این منشأ شد برای اینکه طلحه و زبیر بعد شورش بکنن چون گفتن ما حقوق بالاتر و امتیازات بیشتری داشتیم نسبت به بقیه حضرت یر بار نرفت آمدن برخی از اصحاب حضرت که شما کوتاه بیایید نمیشه حضرت فرمودن تریونیصر بالجور من قدرت رو با ظلم نمی‌خوام و این ظلمه نماز میخوان بخونن حالا به جماعت بخونن به فرادا بخونن به خودشون مربوطه و خدای خودشون من وظیفم اینه که بگم گفتم عمل نکردن نکردن اما اونچه که بر عهده امام مسلمین هست اون مسئله مسئله عدالته این قابل اغماز نیست دیگه حضرت مقاومت کردن به هر حال یه بخش‌هایی رو امیرالمؤمنین هم ناچار بود کوتاه بیاد و کوتاه می‌آمدش خب تازه این مال زمانیست که حضرت قدرت رو به دست دارد که دیگه بعد از اون هم یه دوران ۵، ۶ ماهه‌ای که امام مجتبی علیه‌سلام و بعد با اون قرارداد و مصالحه‌ای که انجام گرفت حضرتهم برگشت به مدینه و دیگه ادامه پیدا کرد الی زمان نازا امام معصوم دیگه در رأس قدرت نبوده و همیشه شرایط شرایط قبضید بوده نه شرایط بسته خب ائمه در شرایط قبضیت چه می‌کردن؟ اونجایی که اظهار حق و عمل کردن به حق با مانع مواجه می‌شد می‌فرمودن تقیه بکنی. زمان امام باقرم تقیه بوده زمان امام صادقم تقیه بوده زمان بقیه ائمه هم تقیه بوده و در عصر غیبت این حالا سئله جدیدی برای ما شیعیان در عصر غیبت تلقی نمیشه تا کی؟ تا ظهور امام زمان تقیه هست. این عنوان رو من برای شما عرض کنم. این کتاب وسایلشیعه است که مجموعه روایاتی که فقها بهش استناد می‌کنن در فقه از آغاز تا انجام در این وسائل شیعهست که ۳۰ جلده در جلد شونزدهمش یک باب هست این باب این هست باب وجوب تقیه مع الخوف الی خروج صاحب زمان علیه السلام در صورتی که خوف باشه ترس باشه خطر و ضرر احتمال داده میشه تقیه کردن واجبه تا کی تا امام زمان بیادش باب وجوب تقیه مع القو الی خروج صاحب الزمان چند تا روایت در این باب هست این عنوانش بود که خود صاحب وسائل شیخالر عاملی انتخاب کرده از مجموع این روایات این برداشت رو کرده و این عنوان رو قرار داده توی این باب ۳۶ تا روایت هستش. دقت می‌فرمایید؟ توی بسیاری از باب‌های دیگه یکی د تا ۳ تا معمولاً اینطوره. ۳۶ تا روایت در این باب در زمینه تقیه هستش در ابواب دیگهش هم روایاتی هست من شماره نکردم ولی یکی از بزرگان که شما کرده بودن می‌فرمودن که ۱۰۰ تا روایت این جا هست یعنی تو این کتاب وسااد شیعه هست و ایشون می‌فرمودن که من ۱۰۰ تا روایتم در منابع دیگه پیدا کردم میشه ۲۰۰ تا و شاید بیشتر از این و احتمالاً برخی از این‌ها ممکنه تکراری باشه ولی مجموعه این روایات از ائمه علیهم السلام حالا برخیشم ممکنه مورد تردید قرار بگیره که صادر شده نه ده معتبر بوده معتبر نبوده ولی مجموع این عدد و رقم عدد و رقم بسیار بزرگیست و اطمینان‌بخش به اینکه یه مسئله‌ای شیعه به عنوان تقیه داره و این غیرقابل انکار هستش اونوقت حالا من به عنوان نمونه با اجازه شما یه روایتش رو مثلاً خدمت شما بخونم یه صلواتی ختم بفرمایید
اللهم صل علی محمد آل محمد
از حضرت علی بن موسیضا علیه السلام هست حضرت فرمودن لا دین لمن لا ورع له کسی که ورع و تقوا نداشته باشه دین نداره دین ورع هستش ولا ایمان لمن لا یت له و علاوه بر این کسی که تقیه نداشته باشه ایمان نداری ور اول و سپس چی تقی و ان اکرمکم عند الله اعمل تقیه در نزد خداوند گرامی‌ترین شما اون کسیست که بهتر به تقیه عمل می‌کنه این مصداق حضرت داره قرار میده برای ان اکرمکم عند الله اتقاکم که یه مصداق از همون تقوا هم خود تقیه هستش انسان بدونه در هر کجایی چه موضعی باید داشته باشه چه حرفی رو بگه چه حرفی رو نگه چه رفتاری رو داشته باشه چه رفتاری رو نداشته باشه این به حضرت ضرت رضا علیه السلام عرض شد یا ابن رسول الله الی متا کی ما باید تقیه کنیم کی راحت میشیم زبانمون آزاد میشه در قدود قیود و حدود تقیه محصول باقی نمی‌مانیم الی متا کار آسانی نیست انسان باید دائماً خودشو بپا مواظب حرکات و سکنات خودش بود. پاسخ حضرت چی بود؟ حضرت رضا فرمودن الی قیام القائم تا امام زمان ظهور کنه تقیه ادامه داره بعد حضرت فرمودن ف من ترک تقیه قبل خروج قائمنا فلیس منا هر کس پیش از ظهور حضرت ولی عصر تقیه رو ت کند از ما نیست یعنی شیعه نیستش تا ظهور امام زمان باید تقیه رو رعایت کرد حالا این تقیه که تا ظهور امام زمان باید ادامه پیدا بکنه این چه تقیه‌ایست تا ظهور حضرت تقیه استمرار پیدا می‌کنه یعنی چی؟ یعنی چیکار باید کرد؟ کلمه تقیه رو چطور ترجمه کنین؟ برخی گفتن که تقیه یعنی پروا داشتن. کلمه پروا خیلی در ادبیات ما تعبیر روشنی نیست. پروا یعنی چی؟ مرحوم آقای بهشتی رضوان الله تعالی علیه ایشان اصرارش بر این هست که بهترین ترجمه از تقیه محافظهکاریست ایشون میگه بهتر از این ما تعبیری در زبان فارسی نداریم تقی محافظهکاری یعنی چی محافظه‌کاری یعنی انسان در هر موضع‌گیری که داره شرایط رو بسنجه محافظه کاری در برابر مطلق نگریست یا انسان چشمش رو باز می‌کنه اطرافش رو می‌بینه سبک و سنگین می می‌کنه هزینه‌ها، فایده‌ها و یا اینکه چشمش رو می‌بنده و تصمیم‌گیری می‌کنه. همیشه و همه جا میگه مرغ یه پا داره. ایشان تعبیرشون این هستش که تقیه یعنی محافظهکاری. البته محافظهکاری منفی نه. محافظه کاری که از سر می ت و قدرت‌طلبی و ریاست‌طلبی و دنیاطلبی و ثروت بیشتر و اینا نه. اما محافظه طلبی محافظه کاری بر اساس موازین خرد پسندانه ببینید چیکار می‌کنه داره. ایشون می‌فرماید تقیه اینه حساب بکن. خب حالا ما تا ظهور امام زمان تقیه می‌کنیم. یعنی تو این روایت اینطور آمده تقیه تا ظهور حضرت یعنی چه یعنی اینو عنایت بفرمایید یعنی همه ارزش‌هایی که در زمان ظهور حضرت تحقق پیدا می‌کنه و آرمان‌هایی که ما داریم اون آرمان‌ها که به شکل مطلق در عصر ظهور ترک نه. ما از اون مطلق‌گرایی تنزل می‌کنیم. از مطلق‌گراییش تنزل می‌کنیم. نه اینکه اصلاً نادیده بگیریم. نه اون آرمان‌ها رو بر حسب شرایط خودمون حساب می‌کنیم. هم اون آرمان‌ها هست و هم نیست. نیست. چرا؟ چون اونجا مطلق می‌خواد تحقق پیدا کنه. الان اطلاقی نداره. محدود و مشروطه هست اصلش هستش اونجا مطلقه اینجا میشه نسبی هیچی هم به دست چیز دیگه‌ای نمی‌زنیم این نظر سوم هیچی رو تعطیل نمی‌کنه اما نگاهش به اون آرمان‌ها از زاویه واقعیت‌هاست و الان شما ملاحظه می‌کنید در همین و اصلی که ما هستیم دقیقاً کسانی هستند که اون آرمان‌ها رو می‌بینن بدون واقعیت‌ها. در حالی که تقیه به ما میگه که اون آرمان‌ها رو از زاویه این واقعیت‌ها ببینید. در عین حال آرمان‌های خودتون رو هم از دست ندید. اینکه ما فکر کن کنیم که با ظلم مبارزه می‌کنیم در سطح جهان استکبار رو به زانو درمیاریم در سطح جهانی کمک به محرومین و مستضعفین می‌کنیم در سطح کل عالم یعنی شعارای امام زمان رو داریم میدیم بم نیست امام زمان این کارا رو بکنه عنی ما خودمونو در اون جایگاه قرار میدیم. این منطق منطقیست که ائمه علیهم السلام دائماً تختعه کردن. بنا نیست کار امام زمانو انجام بدیم. اگه این‌جوری بود اصلاً چرا امام زمان قرار داده بشه؟ خب ما خودمون امام زمان بودیم دیگه. چرا موکوله به اون زمان بشه؟ همون کارا بر عهده ما قرار گرفته ما انجام میدیم. نه. اون آرمان‌ها توسط حضرت ولی اس در زمان حضرت تحقق پیدا می‌کنه و اون آرمان‌ها در اون سطح پیش از حضرت نمی‌تواند تحقق پیدا کند و اون آرمان‌ها در زمان حضرت با معجزه الهی و به صورت فوق‌العاده و خارقالعاده تحقق پیدا اهد کرد و برای ما چنین ابزاری و امکاناتی نه هست و نه وظیفه است و اگر ما در این مسیر وارد شویم و این خط رو دنبال بکنیم خطراتش و زیان‌هاش بسیار زیاده و ما الان مواجهیم با د تا گروه که در این تقسیم‌بندی ابتدایی عرض کردم یکی گروهی که خود شون رو امام زمان می‌دانن ولو اینکه اسمش رو نمیگن ما امام زمانیم ولی اون مسئولیت رو برای خودشون تعریف می‌کنن و گروه دوم کسانی هستن که میگن به طور کلی اون اهداف و آرمان‌ها رو باید نادیده گرفت و کنار گذاشت. ما گرفتار هر دو هستیم. سال ۱۳۴۳ خب نهضت بعد از ۱۵ خرداد قابله‌ای که رژیم کرد با یک عرض کنم که خطر مواجه شد و یک افتی پیدا کرد. رهبری نهضت رو هم تبعید کردن. عده‌ای رو هم در داخل دستگیر کردن. عده‌ای رو هم در شهرهایی مثل قم، تهران و رامن به شهادت رسوندن و به هر حال کشور رو دو مرتبه به دست گرفتن و مهار کردن. خب توی این شرایط مرحوم آیت‌الله بهشتی نشستن به یک تحقیق که استراتژی ما در عصر حاضر که عصر غیبت هست چگونه باید باشه؟ مبارزه رو باید تعطی ل کرد کما که یه عده‌ای می‌گفتن باید تعطیل کرد یا باید ادامه داد و اگر باید ادامه داد ما با چه استراتژویی می‌خوایم این کار رو بکنیم و این کار که ایشان مشغول شدن در اون سال یعنی سال ۴۳ کار منحصر به فرده یعنی هیچ‌کس نه در روحانیت و نه در غیر روحانیت کسانی که در میدان مبارزه بودن توجه و التفات به این سؤال نداشتن و اگر توجه داشتن فکر اون‌ها در حد اینکه بتوانند پاسخ به این سؤال بدن نبود اصلاً و توی این همه اسنادی که طی این سال‌ها چاپ شده سخنرانی بیانیه جزوه این‌ها ما غیر از این مطلبی رو که حالا اشاره می‌کنم از آقای شتی چیزی از کسی سراغ نداریم. ایشان نشستن مدتی کار کردن و نوشتن یه جزوه‌ای که این جزوه خب بعد مقارن شد با مسافرت ایشان به آلمان و هامبورگ و در مراحل نهاییش متوقف شد و منتشر نشد تا سال گذشته. دقت می‌فرمایید؟ حدود ۱۰۰ صفحهست. موضوع این جزو بحث تقیه نشستم و بنده بر حسب اطلاعی که از کتاب‌های مختلف تأیفات مختلف در موضوع تقیه دارم آنچه دیده‌ام یا آنچه را که شنیده‌ام تا به حال بحثی به این دقت و عمق از جایی و از شخصیتی سراغ نداده‌اند و این رساله ایشان رساله یار بسیار ارزشمندیست. متأسفانه حالا جامعه ما در شرایطیست که خیلی این نسل آمادگیه برای مراجعه کردن به منابع و متون و فکر کردن و این‌ها نداره. به دلایل مختلفی که خود شما بهتر از بنده می‌دانید. ایشون این جزوه رو نوشتن خب که الان چاپ شده. پارسال چاپ شده شد اضافه شده در این کتاب بر این مطلب ایشان ۳ تا سخنرانی در سال ۱۳۵۲ در انجمن اسلامی مهندسین باز در موضوع تقیه ایشون اونجا بحث کردن که در جلسه آخرش مرحوم آیتالله آقای مطهری هم حضور دارن و در پایان یه بحث و گفتوگویی هم ن آقای بهشتی که ارائه بحث کرده و آقای مطهری که انتقاد نسبت به یک روایتی در برداشت ایشون داره هست که اینا در این کتاب مجموعه‌ش چاپ شده و بسیار با ارزش همش یکی از مطالبی که ایشان در این کتاب مطرح فرموده‌اند در همون عرض کنم که سال ۴۳ سال تألیف این کتاب هستش اینه که آقا حکومت ایدآل حکومت آرمانی اختصاص به زمان ظهور امام زمان داره این جزو اعتقادات شیعهست و تا حضرت ظهور پیدا نکنه او تحقق پیدا نمی‌کنه چند موردش رو بنده عرض کنم که اشاره بکنم از لب ایشون، عبارت‌های ایشون ببینید چطوره. تقیه محافظه کار و محافظه‌کاری شیعه ائمه شیعه هیچ‌گاه اوضاع و احوال و شرایط را برای برقراری آن نوع حکومت الهی که باید امام معصوم در رسان قرار گیرد مساعد ندیدند. برای هیچ یک از از ائمه شرایطی مشابه شرایطی که برای علیه السلام پیدا شد به وجود نیامد. حضرت قدرت رو امیرالمؤمنین به دست گرفت و ائمه دیگه که نبود. تازه مگر علی علیه‌سلام در آن شرایط توانست حکومت الهی را برقرار کند؟ نه. موقعیت امامان دیگر شیعه در میان مسلمین به بیش از موقعیت علیه السلام یاران و طرفدارانی بهتر از میثم‌ها و مالک‌ها داشتند نه موقعیت بهتر بود و نه بیشتر داشتند و مخالفان آن‌ها هم به روی هم و با در نظر گرفتن اوضاع و احوال بیشتر بوده بعد ایشون اضافه می‌کنه وقتی علی علیه السلام نتوانست آن حکومت الهی را که شایسته مقام عصمت است به پا دارد امامان دیگر به طریق اولا نمی‌توانستند خب حکومت الهی کامل حالا با این قید کامل حکومت الهی کامل به طور مسلم برای زمان قائم آل محمد
صلوات الله و سلام علیه است
که با اسلوبی اعجاز آمیز قیام خواهد کرد و برادرون حضرت ذخیره خواهدون. این یکی از اصول قطعی امامتست. این از اصول قطعی امامت امامان شیعه پس از قیام امام سوم از قیام سیاسی به طور قاطع صرف نظر کردند. این حالا خودش یه مطلبیست که جداگانه ید صحبت بشه و اگر یه موقعی فرصت مناسبی پیش آمد که روش ائمه علیهم السلام در برابر خلفای جو در اصل خودشان چطور بوده؟ یه تفسیر تفسیر انقلابیون اینه که ائمه علیهم السلام در حال مبارزه سیاسی برای گرفتن حکومت بودن و به خاطر همین هم محدودیت‌هایی رو متأمل می‌شدن. زندان، حبس، شهادت مرحوم آقای بهشتی می‌فرماید که ائمه علیهم السلام هرگز دنبال چنین کاری نبودن. نزدیکان خودشان را هم از این کار منع می‌کردند و می‌دانستند که امکان چنین کاری نیست. اونی که ائمه بهش اهتمام داشتن این بود که مبنای فکری و فرهنگی تشیع رو باید تبیین کرد و حفظ و همین کار رو می‌کردن و در سدد مبارزه برای اینکه قدرت رو به دست بگیرن هرگز نبودن چند سال قبل بود حالا چند سال که بیشتر فکر می‌کنم ۱۷ ۱۸ سال قبل تقریباً نزدیک ۲۰ سال قبل بود در یه مجلسی منو دعوت کردن در همین تهران منزل یکی از شخصیت‌ها حاج آقای رضایی هم تشریف داشتن یه جلسه همین طور جمع و جوری بود و من روز شهادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بود و من صحبت کردم و اونجا گفتم که به هر حال هدف امام کاظم علیه السلام این بود که این مذهب از نظر مبانی فکری تثبیت بشه تبیین بکنن بعد از اینکه صحبت من ام شد اون میزبان بزرگوار ۲۰ دقیقه تقریباً بعد از من صحبت کرد که نه اینجوری نبوده و اینا برای یک سری از اهداف سیاسی و رسیدن به حکومت این مبارزه صورت می‌گیر. یکی از چیزایی که اینجا مرحوم آقای بهشتی رضوان الله تعالی علیه خیلی برش اصرار داره این نکته است که اون‌ها به طور قاطع تعبیر ایشون اینه که ائمه از مبارزه سیاسی صرف نظر کردن زیرا قیام سیاسی آن‌ها تنها یک هدف می‌توانست داشته باشد. آن هم برقراری حکومت الهی امام معصوم بود و چنین قیامی برای آنها ممکن و نتیجه‌بخش نبود. در مواردی که شمشیرها برای حمایت از آنان کشیده می‌شد، آن‌ها به خوبی می‌دانستند که کارگردان هدف‌های شخصی و اجتماعی و سیاسه دیگری که خب ما می‌دونیم اصلاً همین بنی‌عباس هم با همین شعارهای حمایت از ائمه علیهم السلام مبارزه کردن و به قدرت رسیدن بعدم خیلی بدتر از بنی‌امیه با ائمه علیهم السلام رفتار کردن بله کارگردان هدف‌های شخصی و اجتماعی و سیاسی دیگری دارن وگرنه مزاج جامعه برای برقراری حکومت قص و عدل که امامان بدان مأمور بودند آماده نبود. باز در همین کتاب این موضوع رو در جای دیگر هم دنبال کردن. در صفحه ۹۲ اونجا ایشان اینطور می‌فرمایند اول در مورد امیرالمؤمنین علی علیه السلام مطلب رو مطرح می‌کنند. از آن پس برای حکومت ایدآل امام معصوم دیگر زمینه مساعدی به وجود نیامد. مان غیبت فراسید و مسئله برقراری حکومت معصوم به طور مسلم برای زمان ظهور قائم آل محمد
صلوات الله و سلامه علیهم
که با اسلوبی اعجاز آمیز قیام خواهد کرد ذخیره ماند تا در تاریخ‌ترین روزهای پایان تاریخ بشریت که سراسر زمین را فساد و حراب و جر و ستم فرا گرفته به پا خیزد بساط ظلم و فساد را یکسره برچیند و به جای آن بر سراسر روی زمین بست و داد بگسترانند این یکی از عقاید قطعی و مسلم شیعه ۱۲ امامیست بعد ایشون می‌فرمایند اضافه می‌کنن و اگر کسی اینم جالبه که این از عقاید قطعیه و اگر کسی در آن شبهه و تز زلزل و تردیدی دارد باید در مبحث امامت و ولایت تج کنن اصلاً عقایدش درست نیست عقیده شیعه همینه ائمه شیعه معتقد بودن که پس از حادثه کربلا دیگر دوره تلاش و کوشش برای برقراری حکومت امام معصوم سپری شده بنابراین آنها باید از هرگونه قیام سیاسی به طور قاتل نظر کنند. برخی دوستان و علاقه‌مندان آن‌ها مکرر با آن‌ها مراجعه می‌کردند که قیام کنید. هزاران شمشیر برای حمایت از شما آماده است. ولی تشخیص آنها این بود که بسیاری از صاحبان همین شمشیرها نیز هدف‌های شخصی و اجتماعی و سیاسی دیگری دارند. مثال می‌زنن به اون پیشنهادهایی که به امام صادق علیه‌ السلام شد که ما آماده‌ایم و حضرت اصلاً یکی از اون نامه‌ها رو روی چراغ گرفتن و سوزوندن و جواب هم ندادن. خب حالا نکته‌ای که هست اینه که اون حکومت آرمانی که مال زمان خودشه هیچی چون او در دسترس نیست پس ما باید دست روی دست بگذاریم. ظلم، فساد، بی‌عدالتی، تبعیض چی اتفاق میفته چشممونو ببندیم هیچ وظیفه و مسئولیتی نداریم ایشون میگه نه اینم قبول نیست اونچه را که ما وظیفه داریم یه وظیفه نسبی‌ست یعنی به اقتضای شرایط فقط اون شعارها رو نمیشه داد ادامه مطلب ایشون اینه می‌فرمایند تنها چیزی که در آن زمان ممکن بود و از آن پس نیز همواره ممکن بوده و هست برقراری عدالت نسبی دینی و اجتماعی بوده عدالت کامل دینی و اجتماعی مخصوص زمان حکومت امام معصوم است ولی عدالت نسبی در زمان حکومت غیر معصوم هم ممکن است ائمه شیعه بدون تردید ن عدالت نسبی نیز اهمیت می‌دادند و از آن حمایت می‌کردند ولی خود آنها نمی‌توانستند نهضت‌هایی را که به عدالت نسبی منتهی می‌شود رهبری کنند. اونا محظور داشتن ولی ما می‌تونیم شما برادران سروران اساتید بزرگوار که در کار پزشکی هستید خب آقای آیا ما می‌تونیم در همین مسئله بهداشت و درمان درست به شاخص‌هایی که با عدالت سازگار هستش نزدیک بشیم یا نه؟ فرمود بله اگر این کار مقدور هست یعنی عدالت در امر بهداشت و درمان میشه عدالت نسبی خب همینو انجام بدیم در دنیا تجربه‌هایی برای این‌گونه عدالت وجود داره یا وجود نداره؟ در بسیاری از کشورها وجود داره. تجربه‌های موفقی هست. این عدالت نسبی رو دنبالشو بگیریم. هیچ منافاتی هم با اون اعتقاد شیعه به اون حکومت آرمانی نداره. احتیاج به اون شعارها هم نیست. میریم توی فضای دیگه‌ای تو فضای آموزش محرومیت از آموزش در کشور ما محرومیت بالاییست چرا به خاطر فقر آیا در دنیا کشورای دیگه‌ای نیستن که این محرومیتو کاهش داده باشن و این تبعیض در اونجاها کمتر باشه؟ چرا خیلی جاها هستن؟ چرا ما اینو نتونیم انجام بدیم؟ حرف در اینه به جای اینکه نیرو و توان ما شود برای یک اهداف آرمانی که نه تحقق‌پذیر است و نه ما تکلیفی نسبت به اونا داریم. ما می‌توانیم این سرمایه‌ها رو چه سرمایه‌های انسانی چه سرمایه‌های مادی اینا رو در سمت و سوی یک عدالت نسبی که با شرایط ما با وضع جامعه ما سازگار هستش به این سمت و سو هدایت کنیم. این تفکیک خیلی تفکیک مهمیست که این بزرگوار اینجا کردن در برابر اون افراط و تفریطی که وجود داشت و وجود داره ایشون فرمودن که عدالت رو نسبی ببینید لذا هیچ هیچ که عرض می‌کنم یعنی هیچ هیچ عبایی نداره آقای بهشتی سرش رو بلند بگیره همانگونه که راستقامت بودش و بگه ما محافظه کاریم و اصلاً تقیه یعنی محافظه‌کاری و محافظه‌کاری یعنی تصمیم خردمندانه به اقتضاع شرایط و رها کردن اون آرمان‌های کلی که فراتر از توان و ظرفیت ما هستش ممکنه شما بفرماید که نه توان داریم می‌تونیم ایشان فرمایششون این هستش که تا کجا می‌تونید آخه یه موقعست آدم میره یه خورده گاز میده همه انرژی خودش رو به کار می‌گیره همه توان خودش رو به کار می‌گیره بعدش وقتی تمام شد این نفس میفته روی زمین اینجوری راه رفتن اینجوری حرکت کردن که عاقلانه می نیست بهتون حرکتی که بتونه ادامه پیدا کنه استمرار پیدا بکنه بعد انسان ناچار نشه با خفت پاری و شرمنگی عقبنشینی بکنه که هنر نیستش که یه تعبیری مرحوم صاحب جواهر رضوان الله تعالی علیه داره در همین بحث تقیه ایشان ‌فرماید تقیه اینجوری نیست که بگید من در زمان خودم می‌توانم. خطری متوجه من نیست. پس مسئولیت دارم. نه خودتو حساب نکن. شرایط عمومی را باید ملاحظه کنی. همون شرایط عمومی که در زمان غیبت هستی همون شرایط عمومی که هنوز امام زمان نیامده نه در زمان خودت و جغرافیای خودت تعبیر ایشون اینه التقیه به معنا استعداد زمان فی نفسهی لتقیت الموجبه خفاء المعصوم علیه السلام اگه اینجوری که صاحب جواهر اینجوری می‌خواد بفرماد این فقیه بزرگ اینجوری که شما میگید که ما همه کاری می‌تونیم بکنیم و دستمون بازه و ال و بله چرا امام زمان میاد اگر امر اینطور هستش که شما میگید خب خود حضرت بیاد دیگه نه فلا ی فرض و عدم ضرر من کل جهتن اونی که مهم هست که نیست که شما تو زمان خودت می‌تونی چیکار بکنی مهم اینه که در این امتداد تاریخی که شیره داره باید حساب بشه ممکنه شما امروز یه کاری می‌کنی فرض بر اینه که با موفقیت این سیاست رو پیاده کردی خب بفرمایید ببینیم نسل بعد دو نسل بعد هزینه‌ای برای اون‌ها نخواهد داشت شما اینجا این سیاست رو پیاده می‌کنی در جای دیگر شیعیان نباید هزینهشو بدن خب مرحوم قای هاشمی رحمت الله علیه که رفتن در این سفر برای عتباات و اونجا در نجف خدمت حضرت آیتالله آقای سیستانی هم رسیدن بعد آقای سیستانی مرجع تقلیده دلسوز برای دین هست دلسوز برای مردمه به ایشون فرموده بود شما یه کارایی در ایران می‌کنید که شیعیان در کشورهای دیگه باید هزینهش رو بدن شما تو جغرافیای خودتون حساب می‌کنید میگید این موفقیت آمیز ما قدرت داریم بله قدرتم داریم ولی هزینهش در جای دیگه اونو چهجور باید حساب کرد آقای بهشتی خیلی راحت این موضوع رو مطرح می‌کنه که محافظه‌کاری محافظه کاری هم به یه معنایی نیستش که ما می‌خوایم سر این سفره باشیم ما می‌خوایم ی‌خوایم به مالی نه مصالح یک امت رو دیدن مصالح مذهب رو دیدن چه باید کرد بهش خب وقت تمام شد که د تا جمله دیگه از ایشون بخونن اینا جملات ناشنیده هستش که خوبه اینجا عرض کنم خدمت شما حداقل برای یک بار شنیده بشه صفحه ۱۱ این نکته‌ایست که در فهم روایات تقیه باید به آن توجه کرد. در این موضوع خاص تقیه تا زمان ظهور است. تقیه تا زمان ظهور است. با غیبت ولی عصر تقیه در راه برقراری حکومت الهی امام معصوم همچنان ادامه خواهد داشت و تا زمان ظهور هیچ‌گونه قیام برای برقراری حکومت الهی امام معصوم معنی ندارد. ولی برقراری حکومت امام معصوم غیر از برقراری عدالت نسبی اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر در حد امکان است. یعنی اون شدنی نیست ولی این شدنی. این عدالت نسبی رو که میشه انجام داد. حکومت عدل مطلق مخصوص امام معصوم هم در زمان ظهور است. در آن زمان است که زمین از عدل و داد پر و ظلم و ستم یکسره ریشکن می‌شود. برای شیعه تقیه در این زمینه تا زمان ظهور ادامه دارد و هرقدر به زمان ظهور نزدیک‌تر بشویم، لزوم تقیه در این راه شدیدتر می‌شود. هرچه به زمان ظهر هور نزدیک‌تر بشی محافظه‌کاری باید بیشتر باشه ایشون فرماین و این مطلبی که ایشون می‌فرماید بیشتر باید باشه این جهتش می‌دونید چیه؟ جهتش این روایتیست که حالا من برای شما می‌خونم و دیگه عرضم رو تمام می‌کنم روایتیست که در همین کتاب وسایلشیعه نقل شده روایت یست که مرحوم کلینی در کافی نقل می‌کنه از محمد بن مسلم عن ابی عبدالله علیه السلام قال کلما تقارب هاذ الامر کان اشد تقیه هرچه که این امر یعنی امر ولایت ما نزدیک‌تر و نزدیک‌تر می‌شود تقیه شدت پیدا می‌کنه بعضیا گفتن که نه ما که می‌بینیم که تقیه شدت پیدا نکرده. چرا؟ چون خیلی از کارایی که قبلاً مخفیان شیعیان انجام می‌دادن الان تو دنیا تو کشورهای مختلف ما داریم انجام میدیم. قبلاً کی جرأت می‌کرد؟ زیارت عاشورا علنی و آشکار در فضاهای عمومی تو کشورهای مختلف در بلاد کفر. الان همه جا شیعه‌ها به راحتی جلساتی دارن یارت عاشورا جلسات دیگه و و اینجوری نیستش که شما میگید که هرچه زمان می‌گذیه بیشتر بشه جهتش اینه مگر ما معتقد نیستیم که ملله بهارض عدلا و قسطن بعدش چی
بعدما ملعت ظلما و جورا پس از آنکه ظلم و جور سراسر جهان رو فرا گرفته. حضرت ظهور می‌کنه. ظلم و جور سراسر جهان رو فرا می‌گیره. پس ما به یه سمت و سویی داریم میریم که شرایط به لحاظ قدرت‌های جهانی و فراگیر در دنیا هر روز وض شدیدتر میشه تا به اون نقطه برسه. بعدما ملعت ظلماً و جرا خب اگه ما به اون سمت و سو داریم پیش میریم قهراً تقیه هم چیه؟ تقیه شدیدتر میشه دیگه معناش همینه دیگه بگیم نه اونا قدرتشون افزایش پیدا می‌کنه قدرت‌های استکباری و ما تقیه رو کنار می‌ذاریم نه امام علیه السلام فرمودن ظلم افزایش پیدا می‌کنه شما ملاحظاتتون چیه؟ باید به همون تناسب بیشتر بشه قبول دارم که این مباحث احتیاج داره به گفتگوهای بیشتر و متأسفانه زوایای مختلف این موضوع مهم و اساسی آنگونه که بایسته و شایسته است هنوز از جنبه‌های مختلف تبیین و تحقیق نشده ولی حالا این کتاب خیلی کتاب ارزشمندیست من فقط یه چند تا پاراگرافش رو اشاره کردم بحث‌های اصولی و مبنایی داره اگر یکی از دوستان این مسئولیت رو بپذیره و این کتاب رو تهیه کنه برای رفقا و مورد مطالعه قرار بدن بعد در همین جمع‌ها و مانند این جمع‌ها مورد بحث و گفتگو قرار بگیره واقعاً که ما چه تکلیفی داریم یه فضا فضای سیاسیه که به راحتی و سرعت شعار داده میشه استراژی معین میشه یه فضا هم یه فضای فکریست که باید یه پشتان‌هایی داشته باشه و ما توی اون فضاهای سیاسی خیلی فعالیم. در حالی که تو این فضاهای فکری بنیه‌های لازمی که نیاز داشته باشیم هنوز فراهم نکردیم. یه کسانی نادری مثل آقای بهشتی بودن که سال ۴۳ تو فکر این بودن که این نهضت پیشرفت پیدا بکنه. تا کجا ما باید جلو بریم و چه اهدافی رو دنبال بکنیم؟ و عدالت مطلق غیر از عدالت نسبیه. عدالت نسبی رو شاخص‌هاش رو مشخص م ولی متأسفانه افراد دیگه تو ذهنشون چنین مسائلی وجود نداشت و فکر می‌کنم یه بخشی از مشکلات ما هم به خاطر خلع در همین زمینه‌ها هست. امیدوار هستیم که این بحث‌ها و گفتگوها حداقل در سطح خود ما و برای خود ما مفید باشه. خب یکی دو تا دعا هم بکنیم. حالا ممکنه بعضی از دوستان هم صحبت داشته باش


 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *