مقدمه: طرح یک معمای تاریخی در پرتو یک نبرد جاری
بیانات اخیر رهبر انقلاب در دیدار دستاندرکاران کنگره بزرگداشت میرزای نائینی، بیش از آنکه یک تجلیل تاریخی صرف باشد، یک آرایش فکری تهاجمی در میدان «نبرد بر سر تفسیر میراث» بود. این سخنان نشان داد که حفاظت از بنیانهای نظری انقلاب، نیازمند حراست فعالانه از تاریخ و جلوگیری از مصادره چهرههای کلیدی آن است. اما این ورود مستقیم به عرصه نبرد، ریشه در هشداری راهبردی دارد که حدود پانزده سال پیش، در پاییز ۱۳۸۹ و در شرایطی حساس، مطرح شد. در آن زمان، رهبر انقلاب در دیدار دانشجویان و جوانان استان قم، از یک توطئه عمیق پرده برداشتند:
«آن سیاست این بود که از قم آنتی تز انقلاب درست کنند. همان طور که انقلاب از قم جوشید، یک ضد انقلاب هم از قم به وجود بیاورند.»
این گزاره، یک «پیشبینی فکری» و طرح یک معما برای آینده بود. آیا این صرفاً یک هشدار کلی در بحبوحه حوادث سیاسی بود یا یک پیشبینی دقیق از نبردی که امروز شاهد واکنش به آن در قالب دفاع از میراث نائینی هستیم؟ آن «آنتی تز» فرضی چه ویژگیهایی داشت و چه کسانی با چه روشی میتوانستند معماران آن باشند؟
پروژههای فکری که به دنبال ایجاد یک «آنتی تز» برای یک «تز» مستقر مانند انقلاب اسلامی هستند، هرگز با پرچم مخالفت صریح به میدان نمیآیند. آنها در لفافهی واژگانی موجه مانند «اصلاح»، «آسیبشناسی» و «بازخوانی علمی میراث» عمل میکنند. این جریانات، بنیانهای تئوریک نظام را نه با حمله مستقیم، بلکه با «شالودهشکنی نرم» و «بازتعریف مفاهیم» به چالش میکشند. آنها به جای انکار انقلاب، به دنبال ارائه «قرائتی دیگر» از آن هستند؛ قرائتی که در نهایت، روح و محتوای اصلی آن را تهی کند.
این مقاله که به مناسبت همین «مقابله به مثل» فکری اخیر در دفاع از میراث فقه حکومتی نوشته میشود، مدعی است که هشدار سال ۱۳۸۹یک فرضیه نبود، بلکه تشخیص دقیق یک واقعیت در حال تکوین بود. ما قصد داریم با تحلیل روششناختی یک «مورد مطالعاتی» مشخص (پروژه فکری حجت الاسلام محمد سروش محلاتی)، گام به گام نشان دهیم که چگونه یک جریان حوزوی، با استفاده از ابزار فقه و با استناد به بزرگان انقلاب، در حال معماری یک بدیل نظری برای جمهوری اسلامی است؛ بدیلی که در صورت تحقق، چیزی جز همان «آنتی تز انقلاب» نخواهد بود. هدف ما، نه نیتخوانی، که کالبدشکافی دقیق یک «پروژه» در میانه یک نبرد فکری جاری است.
بخش اول: اعلام شکستِ «تز» – نقطه عزیمت پروژه بدیلسازی
هر پروژه فکری که به دنبال ساختن یک «آنتی تز» است، نیازمند یک نقطه عزیمت استراتژیک است. این نقطه، نمیتواند صرفاً یک «نقد» جزئی یا «اصلاح» درونگفتمانی باشد. نقطه عزیمت باید یک «حکم قطعی» باشد؛ حکمی مبنی بر «شکست» یا «بنبست» تئوری حاکم. تا زمانی که «تز» موجود، یک پروژه زنده، پویا و قابل اصلاح تلقی شود، جایی برای طرح یک «آنتی تز» بنیادین وجود نخواهد داشت. بنابراین، اولین گام هر پروژه بدیلساز، القای این گزاره است که «راه طی شده به بنبست رسیده است.»
این نقطه عزیمت را میتوان به وضوح در یکی از سخنرانیهای کلیدی آقای سروش محلاتی با عنوان «ظرفیت فقه» مشاهده کرد. ایشان در این سخنرانی، پس از بحث در مورد مشکلات و چالشهای موجود، وضعیت کنونی نظریه حاکم بر نظام را اینگونه به تصویر میکشند:
«ما یه تئوری در مورد حکومت اسلامی رو به اجرا گذاشتیم و حالا میفرمایید این تئوری ناموفق بوده. درسته؟ در عرض این یک تئوری، تئوریهای دیگری وجود داره یا وجود نداره؟ ما که نمیشناسیم. یعنی مردم ما نمیشناسن.» (سخنرانی «ظرفیت فقه»)
نکته: متن این بخش از سخنرانی سروش محلاتی در پایان همین مقاله درج شده است
تحلیل این گزاره نیازمند دقت بالایی است. گوینده صرفاً در حال طرح یک «سوال» یا بیان یک «انتقاد» نیست. او در حال ساختن یک «فرض پایه» برای ادامه بحث خود است. ساختار جمله، به ویژه استفاده از عبارت تأییدی «درسته؟»، نشان میدهد که «ناموفق بودن تئوری» به عنوان یک «واقعیت پذیرفته شده» میان او و مخاطب فرض میشود. این دیگر «نقد» نیست، این «اعلام ختم» یک پروژه و یک نظریه است. این همان گام استراتژیکی است که خلأ نظری لازم برای معرفی یک «بدیل» را ایجاد میکند.
وقتی یک نظریه – به خصوص نظریهای که بنیان یک ساختار سیاسی عظیم مانند جمهوری اسلامی بر آن بنا شده – «ناموفق» خوانده میشود، دو راه بیشتر باقی نمیماند: یا فروپاشی و هرج و مرج، یا جستجو برای یک «تئوری جایگزین». گوینده بلافاصله راه دوم را پیشنهاد میدهد: «آیا تئوریهای دیگری وجود دارد یا نه؟» این پرسش، ظاهر علمی و تحقیقی دارد، اما در باطن، بیانیه آغاز یک پروژه جدید است. پروژهای که مأموریت خود را نه اصلاح «تز» موجود، بلکه کشف و احیای «بدیلهای» فراموششده تعریف میکند.
اینجاست که اهمیت استراتژیک «اعلام شکست» مشخص میشود. این حکم، مجوزی نظری برای عبور از پارادایم فکری امام خمینی (ره) صادر میکند و راه را برای بازگشت به نظریات فقهای دوران پیشا-انقلاب هموار میسازد. در واقع، این گزاره به مخاطب میگوید: «آنچه تاکنون داشتهایم، تنها یک تئوری از میان تئوریهای ممکن بوده و اکنون که شکست خورده است، زمان آن رسیده که گزینههای دیگر را که تا به حال از شما پنهان کردهاند، بشناسید.»
این مقدمهچینی، یک سوال اساسی و تعیینکننده را در ذهن مخاطب ایجاد میکند: وقتی یک نظریه بنیادین شکست خورده اعلام میشود و جامعه در یک خلأ تئوریک قرار میگیرد، چه چیزی قرار است جایگزین آن شود؟ پاسخ به این سوال، ما را به قلب روششناسی پروژه «آنتی تز» هدایت میکند.
بخش دوم: روش ساخت «آنتی تز» – مهندسی تاریخ فقه
پس از اعلام شکست «تز»، پروژه بدیلسازی به جای نوآوری و نظریهپردازی برای آینده، راهبرد «بازگشت به تاریخ» را برمیگزیند؛ اما نه یک بازگشت بیطرفانه، بلکه یک بازگشت کاملاً مهندسیشده. روشی که در این پروژه به کار گرفته میشود، مصداق دقیق «گزینشگری هدفمند» یا «التقاط تاکتیکی» است. در این روش، نظریات فقهی از بستر تاریخی خود جدا شده و همچون قطعات یک پازل، برای ساختن تصویری از پیش تعیینشده به کار گرفته میشوند.
آقای سروش محلاتی در همان سخنرانی «ظرفیت فقه»، به صراحت از چهرههایی نام میبرد که قرار است نظریاتشان به عنوان «مدلهای بدیل» احیا شوند:
«آیتالله بروجردی نظرش در مورد حکومت اسلامی چیست؟ خب ما اومدیم اینو تحقیق کردیم نوشتیم. مرحوم آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه نظرش در مورد حکومت اسلامی چیست؟ تحقیق کردیم نوشتیم… مثلاً مرحوم اصفهانی… نظر ایشان مثلاً در مورد حکومت اسلامی چی هستش؟»
انتخاب این اسامی به هیچ وجه تصادفی نیست. این بزرگان، ستونهای فقاهت شیعه در دوران پیش از انقلاب اسلامی هستند و نقد آنها تقریباً ناممکن است. اما نکته کلیدی که در پروژه «بدیلسازی» به صورت سیستماتیک نادیده گرفته میشود، «بستر تاریخی» و «مسئله اصلی» آن دوران است. فقه سیاسی آیتالله حائری و آیتالله بروجردی، در شرایطی نفسگیر و در مواجهه با حکومتهای ضد دین پهلوی شکل گرفت. در آن دوران، «تشکیل حکومت اسلامی» یک گزینه واقعی و در دسترس نبود؛ بلکه «حفظ کیان حوزه و دین» در برابر تهاجم مدرنیزاسیون رضاشاهی، اولویت اصلی و استراتژیک فقها بود. نظریات حکومتی آنها، مانند ولایت فقیه در امور حسبیه یا تأکید بر عدم دخالت مستقیم، پاسخی دقیق، هوشمندانه و کاملاً منطقی به «مسئله زمانه خودشان» بود: یعنی مدیریت جامعه شیعه در غیاب یک دولت دینی.
اینجاست که پروژه «آنتی تز» دست به مغالطهای بنیادین میزند: مغالطه «زمانپریشی». این پروژه، فقهی را که برای «حفظ دین در شرایط تقیه و عدم امکان تشکیل حکومت» طراحی شده بود، به عنوان یک «مدل بدیل برای حکومتداری» در قرن بیست و یکم معرفی میکند. این مانند آن است که نقشه و استراتژی یک قلعه نظامی برای «دفاع در شرایط محاصره» را به عنوان الگویی برای «اداره یک کلانشهر مدرن» پیشنهاد دهیم. هر دو مربوط به مدیریت یک جغرافیا هستند، اما مسئله، هدف و ابزارهایشان کاملاً متفاوت است.
در مقابل این نگاه گزینشی، نظریه ولایت فقیه امام خمینی (ره) یک گسست ناگهانی از تاریخ یا یک بدعت نبود؛ بلکه یک «تکامل طبیعی و ضروری» در فقه شیعه بود. زمانی که شرایط تاریخی تغییر کرد و امکان «تشکیل حکومت» فراهم شد، فقه شیعه نیز برای پاسخ به این نیاز جدید، از مرحله «دفاع و حفظ» به مرحله «ایجاب و ساختن» تکامل یافت. نظریه امام خمینی، فقه حکومتی را از قوه به فعل درآورد و ابزارهای لازم برای اداره یک دولت-ملت مدرن را فراهم کرد. این یک سیر تکاملی بود که در آن، نظریات فقهای گذشته نه «ابطال»، بلکه «تکمیل» شدند و در جایگاه تاریخی خود قرار گرفتند.
پروژه رقیب، با انکار این سیر تکاملی، به دنبال یک «بازگشت ارتجاعی» به فقه دوران غیرحکومتی است. این پروژه، به جای آنکه فقه را متناسب با نیازهای پیچیده امروز به پیش ببرد، آن را به عقب و به دورانی بازمیگرداند که مسئله اصلی، نه «حکمرانی»، که «بقا» بود. بدین ترتیب، «آنتی تز» در پوشش نوآوری و بازخوانی، در عمل چیزی جز تضعیف بنیانهای تئوریک لازم برای اداره جامعه و بازگرداندن فقه به لاک دفاعی دوران گذشته نیست.
بخش سوم: هدف پروژه – از «مباحثه علمی» تا «عملیات سیاسی»
هر پروژه فکری دارای دو بُعد است: ۱) محتوای درونی و ۲) استراتژی بیرونی. اگر بخش پیشین مقاله به روششناسی تولید «محتوای آنتی تز» پرداخت، این بخش به استراتژی آن برای «نفوذ در جامعه» میپردازد. اینجاست که پروژه، نقاب یک مباحثه صرفاً آکادمیک را کنار زده و خود را به عنوان یک «کنش سیاسی» آشکار میکند. صریحترین پردهبرداری از این استراتژی را میتوان در جمله کلیدی و پایانی آقای سروش محلاتی در همان سخنرانی «ظرفیت فقه» مشاهده کرد:
«چیزهایی رو که ما میتونیم استفاده کنیم، ولی چون سیستم و نظام مطابق با ذائقش نیست، میدانی، نمیده به طرح اینها. اینم یه کاریست برای اینکه ما بتونیم فقه را عمومی کنیم. یعنی مردم در جریان قرار بگیرن.»
این چند جمله کوتاه، به تنهایی کافی است تا ماهیت پروژه را از یک دغدغه پژوهشی به یک عملیات سیاسی-اجتماعی تبدیل کند. تحلیل این گزاره، سه لایه از استراتژی این جریان را آشکار میسازد:
لایه اول: ساختن روایتی از «سانسور سیستمی»
عبارت «سیستم و نظام مطابق با ذائقش نیست»، یک اتهام مستقیم و بسیار سنگین است. این عبارت، علت ناشناخته ماندن «مدلهای بدیل» را نه ضعف علمی یا عدم تناسب تاریخی آنها، بلکه یک «سانسور فعال و هدفمند» از سوی نظام حاکم معرفی میکند. این کار، یک قاببندی هوشمندانه است که بلافاصله یک دوگانه «مظلوم-ظالم» میسازد: از یک سو، «حقیقت فقهی» مظلومی که توسط محققان شجاع در حال احیاست و از سوی دیگر، «سیستم ظالم» که از ترس آشکار شدن این حقیقت، آن را پنهان میکند. این روایت، به پروژه یک حقانیت اخلاقی و یک جذابیت اپوزیسیونی میبخشد.
لایه دوم: تعریف «عمومی کردن فقه» به مثابه یک عملیات افشاگری
در شرایط عادی، «عمومی کردن فقه» به معنای سادهسازی مفاهیم دینی برای فهم بهتر مردم است. اما در این ساختار روایی، این عبارت معنای دیگری پیدا میکند: «عمومی کردن» در اینجا به معنای «افشا کردن» اطلاعاتی است که سیستم نمیخواهد مردم بدانند. این یک دعوت به کنشگری است. هدف، دیگر یک مباحثه درونحوزوی برای رسیدن به یک اجماع علمی نیست؛ بلکه هدف، تسلیح مردم و افکار عمومی با دادههایی است که بتواند بنیانهای نظری رقیب (یعنی نظام) را به چالش بکشد.
لایه سوم: تبدیل «مردم» از مخاطب به بازیگر
جمله پایانی، «یعنی مردم در جریان قرار بگیرن»، نقطه اوج این استراتژی است. این جمله نشان میدهد که «آنتی تز» قرار نیست در کتابخانهها و مجلات تخصصی محبوس بماند. این دانش باید به یک گفتمان عمومی تبدیل شود تا به ابزاری برای فشار از پایین بر سیستم تبدیل گردد. هدف این است که مردم عادی، در مواجهه با مشکلات، دیگر فقط به نقد عملکردها نپردازند، بلکه با تکیه بر این «مدلهای بدیل»، اصل «ساختار» و مبنای تئوریک آن را زیر سوال ببرند.
بنابراین، این پروژه در استراتژی خود به دنبال آن است که «آنتی تز» را از یک نظریه انتزاعی به یک «سرمایه اجتماعی» برای تغییر تبدیل کند. این کار از طریق ایجاد یک جنبش آگاهیبخش علیه یک سانسور سیستمی ادعایی صورت میگیرد و نشان میدهد که هدف نهایی، نه صرفاً یک پیروزی در یک مباحثه علمی، که کسب پیروزی در عرصه افکار عمومی و به چالش کشیدن مشروعیت نظری نظام حاکم است.
بخش چهارم: واکنش «تز» – نبرد بر سر تفسیر میراث
یک پروژه فکری پیچیده و نظاممند مانند پروژه «آنتی تز»، نمیتواند در خلأ عمل کند و بدون پاسخ باقی بماند. هنگامی که میدان نبرد اصلی، «تاریخ» و «تفسیر میراث» است، «تز» حاکم نیز ناگزیر است برای دفاع از خود، به همین میدان وارد شده و قرائت خود از تاریخ را تحکیم و تبیین کند. این «مقابله به مثل» فکری را میتوان به وضوح در سخنرانی رهبر انقلاب در دیدار با دستاندرکاران کنگره بزرگداشت میرزای نائینی مشاهده کرد؛ سخنرانی که میتوان آن را پاسخی مستقیم و پیشدستانه به پروژه «مصادره تاریخ» دانست.
یک «مقابله به مثل» فکری را میتوان به وضوح در سخنرانی رهبر انقلاب در دیدار با دستاندرکاران کنگره بزرگداشت میرزای نائینی مشاهده کرد؛ سخنرانی که میتوان آن را پاسخی مستقیم و پیشدستانه به پروژه «مصادره تاریخ» دانست.
شخصیتهایی مانند میرزای نائینی، به دلیل پیچیدگی اندیشه و شرایط تاریخیشان، پتانسیل بالایی برای مصادره شدن توسط جریان «آنتی تز» دارند. میتوان نائینی را به عنوان فقیهی معرفی کرد که نظریه او، صرفاً به دنبال «محدود کردن سلطنت» بود، نه «تأسیس حکومت اسلامی». رهبر انقلاب با درک این خطر، در سخنرانی خود قرائتی کاملاً متفاوت و تهاجمی ارائه میدهند. ایشان با تمایز گذاشتن میان «گرایش سیاسی» و «اندیشه سیاسی»، جایگاه نائینی را بیبدیل و استثنائی معرفی میکنند:
«ایشان یک نقطهی شخصیّت استثنائی دارد که هیچ کدام از مراجع اخیر ما… این نقطه را ندارند و آن مسئلهی سیاسی است؛ آن بهاصطلاح اندیشهی سیاسی است… گرایش سیاسی، علاقهی سیاسی، حتّی حرف زدن سیاسی، یک حرف است، اندیشهی سیاسی یک حرف دیگر است. آقای نائینی اندیشهی سیاسی داشت، فکر سیاسی داشت.»
تأکید بر «استثنائی بودن» و داشتن «اندیشه سیاسی» در مقابل «گرایش سیاسی» صرف، یک انتخاب واژگانی استراتژیک است. این کار، تصویر نائینی را از یک «فقیه نظریهپرداز و محتاط» به یک «فقیه مبارز و پیشگام در حوزه اندیشهورزی حکومتی» تبدیل میکند. هدف از این بازتعریف، جلوگیری از مصادره او توسط جریانی است که میخواهد او را در مقابل امام خمینی قرار دهد
اینجاست که به قلب نبرد فکری امروز میرسیم: این نبرد، نبردی بر سر «تفسیر تاریخ» است. دو روایت کلان در برابر یکدیگر صفآرایی کردهاند:
-
روایت «تز» (قرائت رسمی انقلاب):
این روایت، تاریخ فقه سیاسی شیعه را یک «خط تکاملی» و پویا میبیند. در این نگاه، فقها در هر دوره، متناسب با شرایط و امکانات، قدمی رو به جلو برداشتهاند. میرزای نائینی فقه را از حوزه نظر به عرصه مشروطه وارد کرد، آیتالله بروجردی قدرت اجتماعی شیعه را منسجم نمود، و امام خمینی (ره) با جمعبندی تمام این تجارب و با فراهم شدن شرایط تاریخی، گام نهایی را برای «تأسیس حکومت» برداشت. هر مرحله، مکمل مرحله قبل است.
-
روایت «آنتی تز» (قرائت جریان رقیب):
این روایت، تاریخ فقه سیاسی را نه یک خط تکاملی، بلکه «مجموعهای از گزینههای بدیل» و همعرض میبیند. در این نگاه، تاریخ مانند یک منو است که نظریه نائینی، نظریه حائری، نظریه بروجردی و نظریه امام خمینی (ره)، همگی گزینههایی در کنار یکدیگرند. پروژه این جریان آن است که به مخاطب بگوید نظریهای که اکنون حاکم است (ولایت فقیه)، تنها یکی از این گزینهها بوده که به صورت موقت مسلط شده و اکنون که «ناموفق» بوده، میتوان به سراغ گزینههای دیگر در این منو رفت.
بنابراین، نبرد امروز، یک مباحثه انتزاعی نیست. این یک رقابت حیاتی برای کنترل «حافظه تاریخی» و «روایت بنیادین» از هویت فقهی-سیاسی ماست. نتیجه این نبرد مشخص خواهد کرد که آیا نظریه ولایت فقیه به عنوان قله تکاملی فقه شیعه در عصر غیبت پذیرفته میشود، یا به عنوان یکی از گزینههای قابل تعویض در تاریخ تنزل مییابد.
نتیجهگیری: آنتی تز به مثابه یک استراتژی
تحلیل چهار پرده گذشته نشان میدهد که هشدار سال ۱۳۸۹ درباره پروژه «ساخت آنتی تز از قم»، نه یک پیشبینی انتزاعی، که تشخیص دقیق یک استراتژی فکری-سیاسی هوشمندانه، پیچیده و چندلایه بوده است. این پروژه، همانطور که در مورد مطالعاتی این مقاله کالبدشکافی شد، از یک نقشه راه دقیق پیروی میکند: این فرآیند با گام اول یعنی «اعلام شکست تز موجود» آغاز میشود تا خلأ نظری لازم برای معرفی بدیل را ایجاد کند. سپس در گام دوم، با استفاده از روش «گزینشگری هدفمند» و مغالطه «زمانپریشی»، به «مهندسی تاریخ فقه» پرداخته و نظریات دوران پیشا-انقلاب را به عنوان مدلهای جایگزین احیا میکند. در گام سوم، این پروژه با تعریف خود به عنوان یک «عملیات افشاگری» علیه سانسور سیستمی، از یک مباحثه آکادمیک فراتر رفته و به یک «کنش سیاسی» برای بسیج افکار عمومی تبدیل میشود. و در نهایت، همانطور که مشاهده شد، این پروژه آنچنان جدی است که «تز» حاکم را وادار به واکنش و ورود به میدان «نبرد بر سر تفسیر میراث» کرده است.
باید بار دیگر تأکید کرد که نقد اصلی مطرح شده در این مقاله، متوجه «اصل تحقیق» در تاریخ فقه سیاسی یا «پژوهش» در مورد آرای بزرگانی چون آیتالله حائری و بروجردی نیست. چنین تحقیقاتی فینفسه ارزشمند و ضروری است. نقد اصلی متوجه آن «پروژه سیاسی» است که این تحقیقات ارزشمند را به ابزاری برای یک هدف بزرگتر تبدیل میکند: «شالودهشکنی نرم» بنیانهای تئوریک نظام حاکم. در این پروژه، تاریخ به جای آنکه منبع الهام و تکامل باشد، به زرادخانهای برای تضعیف و جایگزینی تبدیل میشود.
آنچه امروز در لایههای عمیق فکری حوزه علمیه در جریان است، یک مباحثه طلبگی ساده نیست؛ این یک نبرد استراتژیک بر سر روح و مسیر آینده انقلاب اسلامی است. این نبرد تعیین خواهد کرد که آیا انقلاب، یک پروژه تکاملی و پویاست که بر گذشته خود استوار است، یا یک انتخاب تاریخی که میتوان آن را با بازگشت به گزینههای دیگر کنار گذاشت. آینده فکری، و به تبع آن، آینده سیاسی انقلاب اسلامی، بیش از هر چیز به نتیجه این رویارویی بنیادین میان «تز» و «آنتی تز» در قلب تپنده آن، یعنی حوزه علمیه، بستگی خواهد داشت.
پیوست ۱: نقل قول از سروش محلاتی درباره مدلهای بدیل حکومت اسلامی
این سخنرانی در گفتگو با اعضای انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها . پنج شنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۳ ارائه شده است:
«ما یه تئوری در مورد حکومت اسلامی رو به اجرا گذاشتیم و حالا میفرمایید این تئوری ناموفق بوده درسته در عرض این یک تئوری تئوریهای دیگری وجود داره یا وجود نداره ما که نمیشناسیم یعنی مردم ما نمیشناسن. امام خمینی ولایت فقیه رو مطرح کردن… حالا آیا چیزای دیگهای هم هست یا نه آیتالله بروجردی نظرش در مورد حکومت اسلامی چیست خب ما اومدیم اینو تحقیق کردیم نوشتیم مرحوم آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه نظرش در مورد حکومت اسلامی چیست تحقیق کردیم نوشتیم یعنی مدلهای بدیل در این قضیه چی هستش؟ چیزهایی رو که کسی کار نمیکنه نمیگه فراموش شده هسته این مثلاً مرحوم اصفهانی که این کتابی که من کار کردم ۶۰ صفحهست الان تازه چاپ شده ایشون استاد آقای خویی هستش استاد آقای بهجته استاد آقای علامه طباطباییه استاد آیتالله میلانیه خیلی شخصیت بزرگی هستش نظر ایشان مثلاً در مورد حکومت اسلامی چی هستش چیزهایی رو که ما میتونیم استفاده کنیم ولی چون سیستم و نظام مطابق با ذائقش نیست میدونی نمیده به طرح اینها اینم یه کاریست برای اینکه ما بتونیم فقه را عمومی کنیم یعنی مردم در جریان قرار بگیرن.»

