مقدمه: چهارم آبان، نماد پرداخت هزینه توسط رهبری
چهارم آبان ۱۳۴۳، یک نقطه عطف در تاریخ مبارزات ملت ایران است؛ روزی که امام خمینی (ره) با ایراد نطقی آتشین علیه قانون کاپیتولاسیون، سنگینترین هزینه شخصی ممکن را برای دفاع از عزت ملی و دینی به جان خرید: تبعیدی طولانی و پانزده ساله. این رویداد، نماد اعلای یک اصل بنیادین در رهبری انقلابی است: رهبر، نه در جایگاهی امن، که در خط مقدم مبارزه قرار دارد و پیش از آنکه هزینهای بر دوش ملت سنگینی کند، خود اولین و بزرگترین هزینهدهنده است. او هزینه شعار خود را با جان و تمام زندگیاش پرداخت کرد.
اما در سالهای اخیر، جریانی فکری در حال ترویج روایتی است که دقیقاً نقطه مقابل این حقیقت تاریخی قرار میگیرد. این جریان (با موردکاوی آثار آقای سروش محلاتی)، با استناد گزینشی به تاریخ اسلام و کلمات بزرگان، این گزاره را تئوریزه میکند که نظام برآمده از آن انقلاب، خود به نظامی تبدیل شده که «هزینه مبارزه را بر مردم تحمیل میکند». این دیدگاه با استناد به نقد امام باقر (ع) از بنیامیه، تفسیر خاصی از آیات جهاد و وامگیری از تحلیل شهید مطهری درباره سیره امام حسین (ع)، تلاش میکند تا هرگونه سیاست ایستادگی و مقاومت از سوی نظام را به عنوان اقدامی خلاف سیره معصومین و مصداق «از جیب مردم خرج کردن» معرفی کند.
این مقاله که به مناسبت سالروز تبعید امام خمینی (ره) نگاشته میشود، قصد دارد این ادعا را به صورت روشمند کالبدشکافی کند. پرسش اصلی این است: آیا این نقد، یک تحلیل دقیق و وارد است، یا یک مغالطه روششناختی که با استفاده از «قیاسهای معالفارق»، اصولی را که برای نقد «حکومت جائر» به کار میرود، به صورت نادرست برای شالودهشکنی یک «نظام انقلابی» به کار میگیرد؟ این نوشتار نشان خواهد داد که چگونه با نادیده گرفتن تفاوت بنیادین میان «تحمیل» هزینه در یک نظام استبدادی و «تقسیم» هزینه در یک نهضت مردمی، راه برای مشروعیتزدایی از هرگونه مقاومت و ایستادگی هموار میشود.

بخش اول: طرح دقیق ادعا؛ منطق «عدم تحمیل هزینه» در گفتمان مدعیان نواندیشی
برای فهم دقیق عمق استدلال جریان مورد نقد، ضروری است که پیش از هرگونه تحلیل، منطق درونی گفتمان آن را به صورت منصفانه و دستهبندی شده تقریر کنیم. ادعای اصلی مبنی بر اینکه حکومت دینی نباید «هزینه مبارزه را بر مردم تحمیل کند»، بر چهار پایه استدلالی استوار است که هر یک به بخشی از تاریخ یا متون اسلامی استناد میکنند:
۱. استناد به نقد امام باقر (ع) از سیاستهای نظامی بنیامیه:
این جریان با استناد به نامهای از امام باقر (ع)، سیاستهای نظامی دستگاه خلافت اموی را به عنوان نمونهای از «جهاد باطل» معرفی میکند که هزینههای سنگین آن بر دوش مردم تحمیل میشده است. بر اساس این تحلیل، امام (ع) به این دلیل با آن سیاستها مخالف بودند که اموال عمومی و بیتالمال در جنگهایی تلف میشد که نه برای خدا، که برای حفظ «مقام و سیاست حاکمان» بود. به تعبیر علامه مجلسی در شرح این روایت، سیاست خارجی غلط بنیامیه، غرامتهای سنگینی بر مردم تحمیل کرده و موجب «فقر و بیچارگی» آنان میشد. اعتراض اصلی امام (ع) این بود که «شما از جیب مردم خرج میکنید» و بودجهها را برای اهداف سیاسی خود «نفله» میسازید. این استدلال، هر سیاستی را که به مردم فشار اقتصادی وارد کند، مصداق سیره اموی معرفی میکند.
کتاب: فقاهت در عاشورا (نوشته محمد سروش محلاتی) این بحث به طور خاص در ذیل موضوع نقد سیاستهای نظامی حاکم و مقایسه آن با جهاد اسلامی مطرح شده است
۲. استناد به آیه «لَا تُکَلِّفُ إِلَّا نَفْسَکَ» برای نفی اجبار در جهاد:
پایه دوم استدلال، بر تفسیری خاص از آیه ۸۴ سوره نساء استوار است: «فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا تُکَلِّفُ إِلَّا نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ». این جریان استدلال میکند که این آیه، ضمن تأکید بر تکلیف پیامبر (ص) برای مبارزه، «تحمیل» آن بر دیگران را صراحتاً نفی میکند. رهبر نه تنها حق ندارد از زور و فشار برای به میدان آوردن مردم استفاده کند، بلکه باید خودش در خط مقدم حضور داشته باشد تا کسی گمان نکند خون رهبران «رنگینتر» است. سیره پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) در حضور در نزدیکترین نقطه به دشمن، و همچنین پیشنهاد مبارزه تن به تن حضرت علی (ع) به معاویه در جنگ صفین، به عنوان شواهدی برای اثبات این اصل ارائه میشود که رهبر باید برای کاهش هزینههای جنگ برای مردم عادی، هزینه را شخصاً به دوش بکشد.
این تحلیل جامع در کتاب «فقاهت در عاشورا» به منظور تبیین این دیدگاه فقهی انجام شده است که قیام امام حسین (ع) نیز یک حرکت انتخابی بود و ایشان هزینههای مبارزه را بر هیچ کس تحمیل نکردند، زیرا عزتخواهی مقولهای اختیاری است. این بحث در این کتاب تحت عناوینی مانند «سیر جهاد» و «رویارویی در میدان نبرد» و همچنین در فصل «مواجهه پذیری با دشمن یا مواجهه گریزی؟» مطرح شده است.
همچنین، بخشهایی از همین استدلال مبنی بر حضور رهبر در خط مقدم و عدم امتیازطلبی نیز در کتاب «حکمرانی شایسته» (اثر محمد سروش محلاتی) در بخش مربوط به تبیین سیره پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) در جنگ آمده است
۳. استناد به انحرافات پس از پیامبر (ص) و تبدیل فداکاری به امتیاز مادی:
این بخش از استدلال، به سیاستهای تبعیضآمیز در پرداخت از بیتالمال پس از رحلت پیامبر (ص) اشاره دارد که بر اساس سوابق جهادی یا نژاد عرب، امتیازات خاصی برای گروهی در نظر گرفته شد. از منظر این جریان، این انحراف باعث شد که روحیه خالصانه انقلابی و جهادی، با انگیزههای مادی آلوده شود و یک «طبقه تنپرور» و مدعی به وجود آید که به جای فداکاری، تنها در پی منافع خود بود. این استدلال به صورت ضمنی بیان میکند که هرگاه حکومت، «هزینه و فداکاری» را با «مزیت مادی» پیوند بزند، روح مبارزه را منحرف کرده و آن را از درون تهی میسازد.
این تحلیلها در آثار محمد سروش محلاتی عمدتاً در کتابهای زیر و فصول مربوطه آمده است:
۱. کتاب: «اسلام و مقتضیات زمان»
• بخش محتوایی: این بحث به طور مشخص در ذیل موضوع «تقسیم بیتالمال بر اساس برخی امتیازات و کنار گذاشتن تقسیم به طور مساوی» (در اواخر فصل مربوط به اختیارات حکومت) مطرح شده است. در این بخش اشاره شده است که چگونه سیاستهای تبعیضآمیز خلیفه دوم بر اساس سابقه جهاد و امتیاز عرب بودن، «پایه و اساس اختلاف طبقاتی در اسلام» را بنا نهاد.
۲. کتاب: «خشم مقدس»
• بخش محتوایی: این تحلیل در ضمن نقد «انحرافات پس از پیامبر (ص) و فساد مالی در جامعه اسلامی» آمده است. در این قسمت توضیح داده میشود که چگونه پیوند زدن سوابق جهادی با مزایای مادی، «پایه ی تمام فجایعی که در تاریخ اسلام از نظر امتیازات طبقاتی به وجود آمده» بود و باعث شد «یک سری آدم تن پرور پرورش دادند» که تنها «در پی منافع خودشان بودند».
۳. کتاب: «حکمرانی شایسته»
• بخش محتوایی: این موضوع در خلال بحث از سیره امیرالمؤمنین (ع) در اجرای عدالت مطرح شده است. حضرت علی (ع) تمامی این امتیازات را ملغی کردند. این استدلال بیان میکند که ادامه این سیره تبعیضآمیز، سبب بروز فساد شد و پیوند زدن «سوابق انقلابی و جنگ را به مسائل مادی» حتی «افراد خوب را هم ضایع کردند» [۱۹۴، ۶۵].
۴. استناد به تحلیل شهید مطهری از سیره امام حسین (ع):
نهاییترین و شاید مؤثرترین پایه استدلال، وامگیری از تحلیل شهید مطهری درباره نهضت عاشوراست. این جریان با استناد به شهید مطهری، این گزاره کلیدی را مطرح میکند که اگر کسی «شعار بدهد و هزینهاش را به عهده دیگران بگذارد»، این اقدام با سیره امام حسین (ع) در تضاد است. امام حسین (ع) با آزاد گذاشتن اصحاب خود در شب عاشورا، نشان داد که «عزتخواهی» و فداکاری، امری «اختیاری است نه اجباری و تحمیلی». این اقدام، به عنوان شاهدی بر نفی تحمیل هزینه فداکاری بر کسانی که آمادگی آن را ندارند، تفسیر میشود.
این مطالب، که بر تحلیلهای شهید مرتضی مطهری درباره نهضت عاشورا استوار است، عمدتاً در کتاب «فقاهت در عاشورا» اثر محمد سروش محلاتی آمده و به شرح زیر در بخشهای مختلف آن تبیین شده است:
کتاب: فقاهت در عاشورا
بخشهای محتوایی مرتبط در این کتاب:
۱. نفی تحمیل هزینه و شعار دادن به حساب دیگران:
◦ گزاره کلیدی مبنی بر اینکه «اگر کسی شعار بدهد و هزینهاش را به عهده دیگران بگذارد» این با سیره امام حسین (ع) در تضاد است.
◦ این نقد در مقام مقایسه موضع امام حسین (ع) (که هزینه را خودش میداد) با کسانی مطرح میشود که «شعار بدهید و هزینهاش را به عهده دیگران بگذار [ید]».
◦ این تحلیل، که رهبر باید هزینه را از جیب خودش بپردازد و نباید آن را بر دیگران تحمیل کند، مستقیماً از یادداشتهای شهید مطهری در مقایسه موقعیت امام حسین (ع) (به عنوان معترض) و امام حسن (ع) (به عنوان متصدی خلافت) اقتباس شده است.
۲. اختیاری بودن فداکاری (عزتخواهی) و نفی اجبار:
◦ این استدلال که «عزتخواهی یک مقوله اختیاری است نه یک مقوله اجباری و تحمیلی».
◦ این نوع شهادت و فداکاری به عنوان «حق» مطرح میشود، نه «الزام و تکلیف».
◦ این بحث در بخشهایی با عنوان «شهادت حق یا تکلیف» و «جهاد بی تکلیف و بدون تحمیل» آمده است.
◦ اقدام امام حسین (ع) در شب عاشورا برای آزاد گذاشتن اصحاب، شاهدی بر نفی تحمیل هزینه فداکاری است. امام (ع) «تکلیف را نفی کرد و هم تحمیل را نفی کرد؛ هر دو را».
محل نقل مستقیم تحلیل شهید مطهری در این کتاب:
تحلیل مقایسهای شهید مطهری بین امام حسین (ع) و امام حسن (ع) که پایه این استدلال است، در کتاب «فقاهت در عاشورا» در بخش مربوط به «مقایسه موقف امام حسن و امام حسین» (که ذیل «اختصاصات قیام امام حسین (ع)» و «دو نگاه متفاوت فقهی به مبارزه» قرار میگیرد) تبیین شده است
در مجموع، این چهار استدلال در کنار یکدیگر، این تصویر را میسازند که یک حکومت دینی اصیل، حق ندارد برای پیشبرد اهداف خود (حتی اهداف مقدس)، هزینههای سنگین بر مردم تحمیل کند و رهبران آن باید شخصاً در خط مقدم پرداخت هزینه باشند.
بخش دوم: کالبدشکافی مغالطه؛ تفاوت «تحمیل» حاکم جائر با «تقسیم» هزینه انقلاب
استدلالهای چهارگانه مطرح شده در بخش اول، در نگاه نخست، روایتی منسجم و مبتنی بر منابع دینی به نظر میرسند. اما با اندکی تأمل روششناختی، مشخص میشود که کل این بنای استدلالی بر یک خطای بنیادین استوار است: «قیاسگرایی معالفارق»؛ یعنی تطبیق دادن حکمی که برای یک موضوع در یک بستر تاریخی مشخص صادر شده، بر موضوعی کاملاً متفاوت در بستری دیگر، و نادیده گرفتن تفاوتهای ماهوی میان آن دو. تمام منطق «عدم تحمیل هزینه»، محصول همین قیاس مغالطهآمیز است که در دو سطح قابل کالبدشکافی است.
۱. تحلیل اول: مغالطه قیاس «حکومت جائر» با «نظام انقلابی»
استناد به نقد امام باقر (ع) از سیاستهای نظامی بنیامیه، در جای خود کاملاً صحیح و دقیق است. آن حضرت به درستی به حاکمان غاصبی اعتراض میکنند که برای توسعه قدرت و منافع شخصی خود، مردم را به جنگهایی میفرستادند که هیچ ارتباطی با مصالح امت نداشت و «از جیب مردم» هزینه جاهطلبی خود را تأمین میکردند.
اما مغالطه زمانی رخ میدهد که این نقد، از بستر تاریخی خود (یک خلافت غصبی و غیرمردمی) خارج شده و مستقیماً بر یک نظام انقلابی و برآمده از رأی مردم (مانند جمهوری اسلامی) تطبیق داده میشود. این قیاس، از سه جهت معالفارق و نادرست است:
-
تفاوت در مشروعیت: حکومت بنیامیه یک حکومت مبتنی بر غصب و زور بود که اراده مردم در شکلگیری آن هیچ نقشی نداشت. در مقابل، یک نظام انقلابی، محصول اراده و فداکاری خود مردم است. در چنین نظامی، حاکمیت و ملت، دو قطب متضاد نیستند، بلکه حاکمیت، نماینده و برآمده از خود ملت است.
-
تفاوت در هدف هزینه: هزینهای که بنیامیه بر مردم تحمیل میکرد، صرف جنگهای توسعهطلبانه برای گسترش امپراتوری میشد. اما هزینهای که یک نظام انقلابی (مانند ایران) متحمل میشود، عمدتاً ماهیت «دفاعی» دارد؛ چه در قالب جنگ تحمیلی برای حفظ تمامیت ارضی و چه در قالب تحمل تحریمها برای حفظ استقلال.
-
تفاوت در ماهیت رابطه: رابطه در حکومت جائر، رابطه «حاکم» و «رعیت» است؛ حاکم هزینه را بر رعیت تحمیل میکند. اما رابطه در یک نظام انقلابی، رابطه «ملت» و «نمایندگان» آن است؛ ملت هزینه دفاع از انقلاب و انتخاب خود را به صورت مشترک تقسیم و تحمل میکند.
بنابراین، قیاس میان این دو موقعیت، مانند:
- مقایسه مالیات اجباری یک رعیت به یک پادشاه مستبد
- با مشارکت مالی شهروندان برای ساختن مدرسه در شهر خودشان است.
اولی «تحمیل» است و دومی «مشارکت». جریان فکری مدعیان نواندیشی با خلط این دو مفهوم، به صورت مغالطهآمیز، هرگونه هزینه ناشی از مقاومت را مصداق ظلم اموی معرفی میکند.
۲. تحلیل دوم: بازخوانی مغالطهآمیز آیه «لَا تُکَلِّفُ إِلَّا نَفْسَکَ»
استناد به این آیه شریفه (نساء:۸۴) نیز از یک خطای روششناختی مشابه رنج میبرد: «گزینشگری» و نادیده گرفتن ادامه آیه و همچنین بستر حکومتی آن.
کامل آیه این است:
فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا تُکَلَّفُ إِلَّا نَفْسَکَ ۚ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ ۖ عَسَى اللَّهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا ۚ وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنْکِیلًا
پس در راه خدا به جنگ برخیز. تو فقط به [وظایف و اعمال] خودت مکلّف می باشی، و مؤمنان را [هم به جنگ با دشمن برانگیز و] تشویق کن؛ امید است خدا آسیب و گزند کافران را [از تو و مؤمنان] بازدارد؛ و خداست که صولت وقدرتش شدیدتر، وعذاب وکیفرش سخت تر است.
قرائت سروش محلاتی از این آیه، دو نکته کلیدی را به صورت سیستماتیک حذف میکند:
-
نادیده گرفتن وظیفه «تحریض»: آیه صرفاً نمیگوید «فقط خودت بجنگ». ادامه آیه بلافاصله یک وظیفه مهم دیگر را بر دوش پیامبر (ص) به عنوان رهبر میگذارد: «وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ» (و مؤمنان را [به جهاد] تشویق و تهییج کن). «تحریض» یک کنش فعال رهبری برای بسیج امت است. بنابراین، آیه یک تعادل را برقرار میکند: رهبر هم شخصاً در خط مقدم است (لَا تُکَلِّفُ إِلَّا نَفْسَکَ) و هم مسئولیت بسیج و ترغیب امت را بر عهده دارد (وَ حَرِّضِ). قرائت رقیب، با حذف بخش دوم، تصویری کاریکاتورگونه از یک رهبر تنها و منزوی ارائه میدهد که با واقعیت رهبری اجتماعی در تضاد است.
-
خلط میان «اکراه فردی» و «تکلیف ملی»: شأن نزول و منطق آیه، در مقام نفی «اکراه فردی» برای پذیرش اصل جهاد است. یعنی نمیتوان کسی را که قلباً به جهاد باور ندارد، به زور به میدان جنگ فرستاد. اما این آیه به هیچ وجه به معنای نفی «تکلیف ملی» و «قانون بسیج عمومی» در یک حکومت مستقر نیست. هر نظام سیاسی مشروعی، حق دارد برای دفاع از کیان خود، قوانینی را برای خدمت سربازی یا بسیج نیروها در زمان جنگ وضع کند. این یک اصل پذیرفته شده در تمام نظامات حقوقی جهان است. جریان فکری مدعیان نواندیشی و خصوصا سروش محلاتی با تعمیم دادن یک حکم فردی به یک قاعده حکومتی، عملاً هرگونه امکان دفاع سازمانیافته ملی را از یک حکومت دینی سلب میکند.
بخش سوم: چهارم آبان، پاسخ نهایی؛ وقتی رهبر، اولین هزینهدهنده است
کالبدشکافی مغالطههای روششناختی در گفتمان رقیب، اگرچه ضروری است، اما قدرتمندترین پاسخ به اتهام «تحمیل هزینه بر مردم» را نه در تحلیلهای انتزاعی، که در خود تاریخ انقلاب اسلامی میتوان یافت. مناسبتی که بهانه نگارش این مقاله شد، یعنی چهارم آبان، خود به تنهایی گویاترین پاسخ به این مغالطه است. این روز، روز تجلی یک حقیقت بنیادین در منطق انقلاب اسلامی است: در این نهضت، رهبری نه در جایگاهی امن و دور از خطر، که در نوک پیکان مبارزه قرار دارد و پیش از آنکه هزینهای بر دوش مردم سنگینی کند، خود اولین و بزرگترین هزینهدهنده است.

هنگامی که امام خمینی (ره) در چهارم آبان ۱۳۴۳، در برابر قانون ننگین کاپیتولاسیون فریاد برآورد، او یک کنشگر سیاسی نبود که از دیگران دعوت به فداکاری کند. او یک مرجع تقلید عالیرتبه بود که میتوانست با سکوت، جایگاه و امنیت شخصی خود را حفظ نماید. اما او انتخاب کرد که هزینه شعار «عزت اسلامی» را اول از همه، خود و با سنگینترین قیمت ممکن بپردازد. نتیجه آن سخنرانی، نه یک امتیاز سیاسی، که تبعیدی طولانی و پانزده ساله بود؛ دوری از وطن، حوزه علمیه و خانواده. او به معنای واقعی کلمه، «لَا تُکَلِّفُ إِلَّا نَفْسَکَ» را در عمل تفسیر کرد: تکلیف مبارزه را اول بر خود تمام نمود و با این فداکاری، مؤمنان را برای ادامه راه «تحریض» کرد.
این الگو – یعنی پیشگام بودن رهبران در پرداخت هزینه – صرفاً به شخص امام خمینی (ره) محدود نمیشود، بلکه به عنوان یک «سنت» در میان تمام بنیانگذاران فکری و عملی انقلاب اسلامی جاری است. این الگو، دقیقاً نقطه مقابل روایتی است که از سوی جریان مدعی نواندیشی ترویج میشود:

-
شهید مطهری، که جریان رقیب به تحلیل او از سیره امام حسین (ع) استناد میکند، خود هرگز هزینه اندیشهاش را بر دیگران تحمیل نکرد. او در تاریکترین دوران اختناق، در خط مقدم جهاد تبیین ایستاد و در نهایت، هزینه «تئوریپردازی برای انقلاب» را با خون خود پرداخت و به دست گروهک فرقان به شهادت رسید.

-
شهید بهشتی، که نامش دستمایه نظریه «محافظهکاری» قرار گرفته است، هرگز یک محافظهکار به معنای انفعال نبود. او به عنوان معمار دستگاه قضایی انقلاب و یکی از استوانههای نظام، آماج سهمگینترین ترورهای شخصیتی و تهمتها قرار گرفت و در نهایت، هزینه «ساختن نظام» را به همراه هفتاد و دو تن از یارانش، با جان خود پرداخت.
این سنت فداکاری، نشان میدهد که منطق حاکم بر انقلاب اسلامی، هرگز منطق «تحمیل یکطرفه هزینه از سوی رهبران بر مردم» نبوده است. برعکس، این یک منطق «مشارکت و تقسیم هزینه» بوده که در آن، رهبران همواره در صف اول فداکاری قرار داشتهاند. هزینه انقلاب، سرمایهای مشترک است که بخش اعظم آن با خون رهبران فکری و اجرایی آن تأمین شده و مردم نیز با مشارکت در این فداکاری، اصالت و تداوم آن را تضمین کردهاند. چهارم آبان، یادآور همین حقیقت است؛ حقیقتی که در تحلیلهای گزینشی و مغالطهآمیز جریان رقیب، به صورت سیستماتیک نادیده گرفته میشود.
نتیجهگیری: هزینه مشترک یا تحمیل یکطرفه؟ بازگشت به منطق انقلاب
تحلیل ارائهشده در این نوشتار نشان داد که ادعای «تحمیل هزینه بر مردم» از سوی یک نظام انقلابی، محصول یک خطای روششناختی عمیق و یک مغالطه تاریخی است. جریان فکری مدعی نواندیشی با محوریت سروش محلاتی، با استفاده از روش «گزینشگری هدفمند» و «قیاسگرایی معالفارق»، به صورت سیستماتیک اصولی را که برای نقد «حکومتهای جائر و غاصب» (مانند بنیامیه) به کار میرود، از بستر تاریخی خود خارج کرده و به صورت مغالطهآمیز برای شالودهشکنی یک «نظام انقلابی» و مردمی به کار میگیرد. این جریان، با نادیده گرفتن تفاوت ماهوی میان «تحمیل» هزینه در یک نظام استبدادی و «تقسیم» هزینه در یک نهضت مردمی، هرگونه سختی ناشی از مقاومت و ایستادگی را به عنوان ظلم حاکمیت تفسیر میکند.
این رویکرد، نه تنها یک تحلیل نادرست، که یک تحریف آشکار از منطق بنیادین انقلاب اسلامی است. چهارم آبان و رویداد تبعید امام خمینی (ره)، به ما میآموزد که منطق این انقلاب، هرگز منطق «تحمیل هزینه» از سوی یک رهبر در جایگاه امن، بر دوش مردم نبوده است. برعکس، این منطق، بر اصل «تقسیم هزینه» و «پیشگام بودن رهبری در فداکاری» استوار است؛ سنتی که از شخص امام (ره) آغاز و با شهادت متفکران و معماران اصلی آن همچون مطهری و بهشتی ادامه یافت.
در نهایت، اتهام «تحمیل هزینه بر مردم»، با نادیده گرفتن این حقیقت تاریخی، به دنبال القای یک دوگانه کاذب میان «حاکمیت» و «ملت» است و اینگونه وانمود میکند که هزینههای ناشی از استقلالخواهی و مقاومت، باری است که از سوی نظام بر مردم تحمیل شده است. حال آنکه این هزینهها، بهای مشترکی است که یک ملت به همراه رهبرانش، برای حفظ انتخاب تاریخی خود میپردازد؛ حقیقتی که در تحلیلهای گزینشی و هدفمند جریان فکری رقیب، به صورت سیستماتیک نادیده گرفته میشود.

