رونن کوهن

دیدبانِ تل‌آویو | چرا «رونن کوهن» روی بازگشتِ «انجمن حجتیه» شرط‌بندی کرده است؟

بخش اول: مقدمه (مسئله‌شناسی)

«ما صدای شما را شنیدیم؛ خواندن کافی نیست، باید کالبدشکافی کرد.»

در پی انتشار پادکست اخیر پیرامون کتاب «انجمن حجتیه در ایران»، موجی از واکنش‌های دقیق و دلسوزانه از سوی مخاطبان شکل گرفت. نقدِ به‌جا و هوشمندانه این بود: «چرا تریبون را به روایتِ دشمن سپردید، بدون آنکه پادزهری ارائه دهید؟». این مقاله، پاسخِ عملیاتی به همان دغدغه است. ما اینجا نیستیم تا «رونن کوهن» را تبلیغ کنیم؛ ما اینجاییم تا نشان دهیم چرا دشمن، آثار او را در دانشگاه‌های امنیتی تدریس می‌کند. خواندنِ کوهن برای ما واجب است، نه برای پذیرشِ حرف‌هایش، بلکه برای «شناختِ نقشه‌یِ حمله».

تز اصلی: مورخ یا ویروس‌شناسِ سیاسی؟

رونن کوهن (Ronen A. Cohen) را نباید یک «ایران‌شناس» یا «اسلام‌شناس» معمولی دانست که در کنج کتابخانه‌ای گردگرفته به دنبال کشف حقیقت است. با بررسی دقیق کارنامه پژوهشی او، با پدیده‌ای مواجه می‌شویم که می‌توان نامش را «دیدبانِ گسل‌ها» گذاشت. اگر به فهرست آثار او نگاه کنید، یک الگوی معنادار می‌بینید: او تقریباً هیچ علاقه‌ای به تاریخ عمومی، هنر یا ادبیات ایران ندارد. تمام تمرکز او روی «نقاط عفونی» و «شکاف‌های داخلی» متمرکز است:

سازمان مجاهدین خلق (منافقین): بررسی ظرفیت ترور و براندازی.

گروه فرقان: مطالعه روی تروریسمِ مذهبی و حذف فیزیکی ایدئولوگ‌های انقلاب.

و نهایتاً انجمن حجتیه: سرمایه‌گذاری روی یک «آلترناتیوِ ایدئولوژیک» برای ولایت فقیه.

این چینش تصادفی نیست. پژوهش‌های کوهن نه برای «ثبت تاریخ»، بلکه برای یافتنِ «ویروس‌های داخلی» انجام می‌شود؛ ویروس‌هایی که اگر فعال شوند، می‌توانند سیستم ایمنیِ انقلاب اسلامی را از درون تضعیف کنند. او به دنبال جریانی است که «ظاهرِ شیعی» داشته باشد، اما «کارکردِ ضدِ انقلابی» ارائه دهد.

سؤال کلیدی: معمایِ دانشگاه آریل

برای درکِ عمقِ ماجرا، کافی است به موقعیت جغرافیایی نویسنده دقت کنیم. کوهن یک استاد معمولی در تل‌آویو یا حیفا نیست؛ او دانشیار و رئیس دپارتمان خاورمیانه در «دانشگاه آریل» (Ariel University) است. دانشگاه آریل، واقع در شهرک‌نشینِ آریل در کرانه باختری (اراضی اشغالی ۱۹۶۷)، نمادِ تجاوز، اشغالگری و سخت‌ترین لایه صهیونیسم است. حال سؤال اینجاست:

چرا یک استاد صهیونیست در قلبِ اراضی اشغالی، باید تمام وقت و بودجه پژوهشی خود را صرفِ شناختِ ریزبافت‌ترین جریاناتِ مذهبی شیعه و تفاوت‌های کلامی «انجمن حجتیه» با «خط امام» کند؟

پاسخ روشن است: او به دنبال «مهندسی معکوس» انقلاب است. کوهن صراحتاً معتقد است که رئیس‌جمهورها در ایران کاره‌ای نیستند و تغییر رژیم اجتناب‌ناپذیر است. او در کتابش تلاش می‌کند به سیاست‌گذاران غربی و امنیتی ثابت کند که «انجمن حجتیه» به دلیل تضاد ماهوی با ولایت فقیه و داشتن تشکیلات مخفی، همان «اسبِ تروایی» است که غرب سال‌ها به دنبالش بوده است.

در ادامه این مقاله، ما به درونِ اتاق‌فکرِ این «دیدبانِ تل‌آویو» خواهیم رفت و با اسناد و مدارک نشان می‌دهیم که او چگونه سعی دارد «ارتجاع» را به نام «سکولاریسمِ شیعی» بسته‌بندی کرده و به خوردِ تحلیل‌گران غربی و شاید مخاطبانِ غافلِ داخلی بدهد.


بخش دوم: پروفایلِ شکارچی (رونن کوهن کیست؟)

«برای شناختِ هدفِ یک کتاب، ابتدا ببینید نویسنده‌اش در کدام سنگر نشسته است.»

اگر تصور می‌کنید رونن کوهن (Ronen A. Cohen) یک ایران‌شناسِ بی‌طرف است که صرفاً از روی کنجکاوی علمی به تاریخ معاصر ایران می‌پردازد، سخت در اشتباهید. با نگاهی به پروفایل علمی و لیست ۷۲ مقاله و کتاب ثبت‌شده او ، با یک «افسرِ آکادمیک» مواجه می‌شویم که در خط مقدمِ جنگ نرم فعالیت می‌کند.

۱. جغرافیایِ خصومت: دانشگاه آریل

کوهن، رئیس دپارتمان خاورمیانه و علوم سیاسی در دانشگاه آریل (Ariel University) است. دانشگاهی که در قلبِ شهرک‌نشینِ آریل در کرانه باختری (اراضی اشغالی) واقع شده و نمادِ تجاوز و اشغالگری است. خروجی‌های پژوهشی او از این مکان، مستقیماً برای نهادهای امنیتی اسرائیل تولید می‌شود.

۲. پازلِ براندازی: از «ویروس‌های داخلی» تا «محاصره خارجی»

بررسی آثار او در دو دهه اخیر نشان می‌دهد که پروژه او دو فازِ مکمل داشته است:

  • فاز اول: انفجار از درون (دهه ۲۰۰۰ و ۲۰۱۰): او در این دوره روی «نقاط عفونی داخل ایران» تمرکز داشت.

    تروریسم فیزیکی: کتاب «ظهور و سقوط مجاهدین خلق» (The Rise and Fall of the Mojahedin Khalq).

    تروریسم مذهبی: کتاب «گروه فرقان» (Revolution Under Attack) برای شناخت حذف فیزیکی ایدئولوگ‌ها.

    اپوزیسیونِ خاموش: کتاب «انجمن حجتیه در ایران» (The Hojjatiyeh Society in Iran) برای معرفی جایگزینِ ایدئولوژیک.

  • فاز دوم: محاصره از بیرون (۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵): اسناد جدید نشان می‌دهد کوهن اخیراً تمرکز خود را روی «قطع بازوهای منطقه‌ای ایران» گذاشته است. مقالات اخیر او درباره «شیعه‌سازی سوریه» ، «جنگ‌های نیابتی ایران» و به‌ویژه تلاش برای تئوریزه کردن «اتحاد اسرائیل و آذربایجان» علیه ایران ، ثابت می‌کند که او همچنان به دنبال راه‌هایی برای تضعیف امنیت ملی ایران است؛ چه با قلم‌فرسایی درباره حجتیه در تهران، چه با طراحی نقشه محاصره در باکو.

۳. نگاهِ سیاسی: فراتر از یک استاد

کوهن در تحلیل‌هایش صراحتاً می‌گوید تغییر رژیم در ایران اجتناب‌ناپذیر است و رئیس‌جمهورها صرفاً «کارمند» هستند. او یک پژوهشگر نیست که تاریخ را روایت کند؛ او دیدبانی است که دیروز به دنبال «اسب تروایِ حجتیه» بود و امروز به دنبال «محاصره مرزی ایران» است.


بخش سوم: اتاق فکرِ ناتو/اسرائیل (چرا حجتیه؟)

«وقتی دشمن نمی‌تواند قلعه را با توپخانه تسخیر کند، به دنبالِ موریانه‌ها می‌گردد.»

سؤال بنیادین این است: چرا رونن کوهن، به عنوان یک پژوهشگر در قلبِ سیستم امنیتی-دانشگاهی اسرائیل، باید دغدغه‌یِ تفاوت‌های فقهی و کلامیِ یک گروه مذهبی در ایران را داشته باشد؟ پاسخ در یک کلمه خلاصه می‌شود: «آلترناتیو» (جایگزین). کوهن در کتاب «انجمن حجتیه در ایران»، به این نتیجه می‌رسد که برای مقابله با جمهوری اسلامی، اپوزیسیون‌های سکولار یا سلطنت‌طلب کارایی لازم را ندارند، زیرا زبانِ مذهبیِ مردم را نمی‌فهمند. او معتقد است پادزهرِ یک «حکومت دینی انقلابی»، باید یک «جریان دینی غیرانقلابی» باشد.

در اینجا سه محوری را که کوهن به عنوان «ظرفیت‌های استراتژیک حجتیه» برای غرب شناسایی کرده است، کالبدشکافی می‌کنیم:

۱. کشفِ «گسلِ ایدئولوژیک» (مذهب علیه مذهب)

کوهن در پژوهش خود، انگشت روی حساس‌ترین نقطه گذاشته است: تضاد با ولایت فقیه. او استدلال می‌کند که بزرگترین تهدید برای جمهوری اسلامی، یک جریانِ لائیک نیست، بلکه جریانی است که ادعای «خلوصِ شیعی» دارد اما با فلسفه سیاسیِ امام خمینی (ره) در تضاد است. کوهن، انجمن حجتیه را نماینده‌یِ «شیعه سخت‌گیر و سنتی» معرفی می‌کند که معتقد است روحانیون نباید در سیاست دخالت کنند. او این تقابل را یک «گسل ایدئولوژیک» می‌بیند که غرب می‌تواند روی آن سرمایه‌گذاری کند. از نگاه کوهن، اگر بتوان قرائتی از تشیع را تقویت کرد که در آن «مبارزه با استکبار» حذف شده و جای خود را به «عبادتِ فردی» داده است، عملاً موتورِ محرکِ انقلاب اسلامی از کار خواهد افتاد.

۲. استراتژیِ «سیاست‌گریزی» به مثابهِ سلاح

کوهن در تحلیلِ رفتارشناسی شیعه در دوران غیبت، دو رویکرد را از هم تفکیک می‌کند:

  • رویکرد فعال: (مدل جمهوری اسلامی) که معتقد است برای تعجیل در ظهور باید حکومت تشکیل داد.

  • رویکرد منفعل: (مدل حجتیه) که معتقد است هر پرچمی قبل از ظهور بلند شود، طاغوت است و شیعه باید صرفاً منتظر بماند و در امور سیاسی دخالت نکند.

برای یک استراتژیستِ اسرائیلی، رویکردِ دوم یک موهبتِ الهی است! کوهن تلاش می‌کند این تفکرِ «سیاست‌گریزی» را تئوریزه کند و نشان دهد که حجتیه با اتخاذِ یک رویکردِ «غیرسیاسی و صلح‌طلبانه» ، در واقع در حالِ نامشروع جلوه دادنِ حاکمیتِ دینی فعلی است. او به غرب سیگنال می‌دهد: «از این گروه نترسید؛ این‌ها معتقدند تا مهدی نیاید، جنگ با اسرائیل اولویت نیست». این همان «اسلامِ بی‌خطر» برای غرب است.

۳. ظرفیتِ جایگزینی (اسب تروایِ تشکیلاتی)

شاید خطرناک‌ترین بخشِ تحلیلِ کوهن، جایی است که او حجتیه را نه یک محفلِ مذهبیِ ساده، بلکه یک «سازمانِ اطلاعاتیِ بالقوه» معرفی می‌کند. او در کتابش با شگفتی از ساختار تشکیلاتی منسجمِ حجتیه یاد می‌کند؛ گروهی که دارای «کمیته‌های جاسوسی و تحقیق» است، آموزش‌های تشکیلاتی منظم دارد و تواناییِ نفوذ در لایه‌های مختلف جامعه را داراست. کوهن با یادآوری سابقه همکاری حجتیه با ساواک در زمان شاه ، این پیام را منتقل می‌کند که این گروه «عمل‌گرا» (Pragmatist) است و برای رسیدن به اهدافش (حتی اگر مبارزه با بهائیت باشد)، ابایی از همکاری با قدرت‌های غیردینی ندارد. نتیجه‌گیریِ ضمنیِ کوهن این است: حجتیه یک نیرویِ پراکنده و احساسی نیست؛ بلکه یک «نیرویِ آماده‌باش» است که اگر شرایط فراهم شود، می‌تواند به عنوانِ یک ساختارِ جایگزین وارد عمل شود.

جمع‌بندی این بخش: رونن کوهن، حجتیه را یک «فرصتِ سوخته» نمی‌داند، بلکه آن را یک «آتشِ زیر خاکستر» می‌بیند. او در پیِ اثباتِ این نظریه است که اگر قرار است جمهوری اسلامی فروبپاشد، بهترین جایگزین که بتواند بدنه‌یِ مذهبی جامعه را هم راضی نگه دارد (اما خطری برای اسرائیل نداشته باشد)، همین مدلِ «تشیعِ انجمنی» است.


بخش چهارم: نقد و واکسیناسیون (پاسخِ بومی و امنیتی)

«دشمن وقتی نمی‌تواند اعتقادات شما را نابود کند، سعی می‌کند نسخه “بدلی” آن را به شما بفروشد.»

اکنون که دانستیم رونن کوهن کیست و چرا روی انجمن حجتیه تمرکز کرده است، زمان آن رسیده که این سناریو را با تیغ نقدِ بومی کالبدشکافی کنیم. تحلیل کوهن، علی‌رغم ظاهر علمی و آکادمیک، بر پایه‌هایی استوار است که سست و متناقض‌اند. ما در اینجا سه حفره بزرگ در استدلال‌های او را هدف قرار می‌دهیم:

۱. پارادوکسِ «صهیونیستِ عاشقِ امام زمان»

بزرگترین سؤال که هر مخاطب هوشمندی باید از خود بپرسد این است: چرا یک استاد صهیونیست در دانشگاه آریل ، باید نگرانِ ظهور امام زمان (عج) و مروّجِ گروهی باشد که نامش «انجمن حجتیه مهدویه» است؟ مگر نه اینکه صهیونیسم، دشمنِ قسم‌خورده‌یِ تفکرِ مهدویت و پایانِ تاریخ به نفعِ مستضعفین است؟

  • پاسخ امنیتی: کوهن عاشقِ خودِ امام زمان نیست؛ او عاشقِ «قرائتِ حجتیه از انتظار» است. او طرفدارِ آن نسخه‌ای از شیعه است که معتقد است «هر پرچمی قبل از ظهور طاغوت است».

  • این قرائت (انتظارِ منفعل)، عملاً به نفع اسرائیل است. وقتی شما معتقد باشید که تا آمدنِ منجی، نباید با ظالم جنگید و حکومتی تشکیل داد، عملاً چک سفید امضا به اشغالگران داده‌اید. کوهن تلاش می‌کند با برجسته کردن این تفکر، شیعه را از یک «مذهبِ مبارز» به یک «فرقه گوشه‌نشین» تبدیل کند که کاری به کارِ تل‌آویو و واشنگتن ندارد. حمایت او از حجتیه، حمایت از «اسلامِ بی‌خطر برای غرب» است.

۲. تحریفِ واقعیت (سفسطه روش‌شناختی)

کوهن در کتاب خود تلاش می‌کند با ژستِ بی‌طرفی و استفاده از روش‌های آکادمیک (مانند پدیدارشناسی)، چهره‌ای مظلوم، علمی و صلح‌طلب از انجمن حجتیه ترسیم کند. او می‌نویسد که آن‌ها فقط می‌خواستند با روش‌های «غیرسیاسی» و از طریق «گفتمان و مناظره» با بهائیت مبارزه کنند.

  • نقد بومی: این یک دروغِ تاریخی و تطهیرِ خیانت است. کوهن تعمداً «سکوتِ مرگبار» حجتیه در برابر جنایات رژیم پهلوی و ساواک را به عنوان «پراگماتیسم» (عمل‌گرایی) توجیه می‌کند.

  • او سعی دارد همکاری انجمن با ساواک را یک تاکتیکِ هوشمندانه جلوه دهد، در حالی که در منطقِ انقلاب اسلامی، همکاری با دستگاه ظلم برای ترویج دین، خودِ انحراف است. کوهن با سفیدشوییِ این سوابق، می‌خواهد این گروه را برای نسل جدید که حافظه تاریخی کمتری دارد، «قابل مصرف» و موجه جلوه دهد. او می‌خواهد بگوید: «ببینید! می‌شود مذهبی بود، با ساواک هم بست تا تاکتیکی داشت، و آدم خوبی هم بود!»؛ گزاره‌ای که ویروسِ اصلی برای وجدانِ بیدارِ جامعه است.

۳. اشتباهِ محاسباتی (قمار روی اسبِ بازنده)

تمامِ سرمایه‌گذاری رونن کوهن و اتاق‌فکرهای همسو با او، روی این فرضیه استوار است که «سیاست‌گریزی» هنوز در ایران خریدار دارد و می‌تواند به عنوان آلترناتیو مطرح شود. او معتقد است تضاد با ولایت فقیه، پاشنه آشیل نظام است.

  • پاسخ استراتژیک: کوهن دچار یک خطای محاسباتی بزرگ است. او نمی‌فهمد که جامعه ایران و حتی بدنه مذهبی سنتی، تجربه چهل سال مقاومت و استقلال را پشت سر گذاشته‌اند. بازگشت به دورانِ «دینِ بدونِ سیاست» و «انتظارِ بدونِ مبارزه»، بازگشت به عقب است که حتی برای منتقدانِ داخلی هم جذابیت ندارد.

  • او روی گروهی شرط‌بندی کرده است که «طرحی برای اداره جامعه» ندارد و فقط «طرحی برای نقد» دارد. جامعه‌ای که طعمِ کنشگری و تأثیرگذاری در منطقه را چشیده، دیگر نمی‌تواند به کنجِ حجره‌ها و انزوا بازگردد. کوهن، آرزوهایش را به جای واقعیت‌های ایران می‌نویسد.


بخش پنجم: نتیجه‌گیری (هشدار و جمع‌بندی)

«کتاب تاریخ یا نقشه‌یِ مین‌گذاری؟»

اکنون که گرد و غبارِ تبلیغات و ژست‌های آکادمیک فرونشست، می‌توانیم با صراحت حکم نهایی را صادر کنیم. کتاب «انجمن حجتیه در ایران» نوشته‌یِ رونن کوهن، ابداً یک اثر تاریخیِ صرف برای پر کردن قفسه‌های کتابخانه نیست. این اثر، یک «طرح عملیاتی» و یک «نقشه راه» است که دشمنان خارجی برای شناسایی ظرفیت‌های براندازی از درون، ترسیم کرده‌اند.

رونن کوهن، از قلبِ دانشگاه آریل و با حمایت کانون‌های فکری اسرائیل ، این پیام را به غرب مخابره می‌کند که: «اگر می‌خواهید جمهوری اسلامی را زمین بزنید، اما نگرانِ مقاومتِ مذهبی مردم هستید، روی اسبِ “انجمن حجتیه” شرط‌بندی کنید». او این گروه را نه یک تهدید برای غرب، بلکه یک «آلترناتیو» و فرصتِ جایگزینی برای نظام معرفی می‌کند.

پیام نهایی: معیارِ شناختِ حق از باطل

در پایان، این تحلیل به ما یک معیارِ طلایی برای تشخیص می‌دهد:

«وقتی دشمن برای جریانی کف می‌زند، باید به سلامتِ آن جریان شک کرد.»

اینکه یک نظریه‌پردازِ صهیونیست، «انجمن حجتیه» را به دلیل تضادش با ولایت فقیه و سیاست‌گریزی‌اش تحسین می‌کند و آن را دارای ظرفیتِ جایگزینی می‌داند ، بزرگترین سند برای اثباتِ انحرافِ مسیرِ این انجمن است.

ما آثارِ رونن کوهن و امثال او را با دقت می‌خوانیم و تحلیل می‌کنیم؛ اما نه برای آنکه روایتِ آن‌ها را باور کنیم. ما آن‌ها را می‌خوانیم تا بدانیم دشمن در کدام خاکریز کمین کرده است و روی کدام گسل‌های اجتماعی ما حساب باز کرده است. شناختِ نقشه‌یِ دشمن، نیمی از پیروزی در جنگِ نرم است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *