تحجر و جمود در اندیشه آیت الله مصباح

کالبدشکافی تحجر و جمود فکری در منظومه سخنرانی‌های علامه مصباح یزدی

بخش اول: روش‌شناسی و چیستی تحجر در کلام علامه مصباح یزدی

۱-۱. مقدمه و روش‌شناسی: بازخوانی میراث شفاهی

این مقاله، محصول یک مطالعه کتابخانه‌ای صرف بر روی آثار مکتوب نیست؛ بلکه بر پایه بازخوانی و تحلیل محتوای «قریب به اتفاق» سخنرانی‌ها و بیانات ایراد شده توسط آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی در طول بیش از چهار دهه فعالیت علمی و مبارزاتی ایشان تدوین شده است.

اهمیت این روش‌شناسی در آن است که زبان سخنرانی، زبانی صریح‌تر، ناظر به مصادیق عینی جامعه و سرشار از دغدغه‌های بی‌واسطه است. در این پژوهش، با کاوش در متن صدها ساعت سخنرانی (از جلسات اخلاق و طرح ولایت گرفته تا خطبه‌های پیش از خطبه نماز جمعه و دیدارهای تخصصی با نخبگان)، منظومه فکری ایشان در قبال پدیده «تحجر» استخراج شده است. تاکید بر «سخنرانی‌ها» به عنوان منبع اصلی، این امکان را فراهم آورده تا مرز دقیق میان اندیشه ناب اسلامی و کج‌فهمی‌های رایج در بدنه جامعه مذهبی، از نگاه یکی از استوانه‌های نظری انقلاب اسلامی بازشناسی شود.

۱-۲. چیستی تحجر: ایستایی در برابر حقیقت پویا

علامه مصباح در بیانات خود، تحجر را نه یک مسئله تاریخی متعلق به گذشته (مانند خوارج)، بلکه یک «ویروس فکری زنده» معرفی می‌کنند. از منظر ایشان، تحجر در دو لایه قابل تبیین است:

الف) انجماد بر ظواهر و قالب‌های کهنه: ایشان در سخنرانی‌های خود (به‌ویژه در بحث رسالت حوزه و دانشگاه) بارها هشدار می‌دهند که تحجر یعنی «قداست بخشیدن به ابزارهای قدیمی» و ناتوانی در تفکیک میان «اصل دین» و «عادت‌های بشری». از دیدگاه ایشان، اگر کسی تصور کند که برای دفاع از دین، باید در برابر هرگونه نوآوری علمی یا تغییر در شیوه‌های اجرایی مقاومت کند، دچار تحجر شده است. ایشان تاکید دارند که دین برای «اداره زندگی» است و زندگی پدیده‌ای جاری است؛ پس فکر دینی نیز باید در عین حفظ ریشه‌ها، در شاخه‌ها و شیوه‌ها، پویا و کارآمد باشد.

ب) تحجر به مثابه استعمار ذهنی: یکی از نکات برجسته در سخنرانی‌های علامه، تبیین تحجر به عنوان مانعی برای «تحقیق» است. ایشان در انتقاد از فضاهایی که در آن «چون و چرا» کردن در مسائل علمی مذموم شمرده می‌شود، معتقدند که تحجر، عقل را (که به تعبیر ایشان حجت باطنی است) تعطیل می‌کند. ایشان در دیدار با اساتید و دانشجویان (مانند متن‌های پیوست در بحث علوم انسانی) خاطرنشان می‌کنند که برخورد متحجرانه با دانش، باعث می‌شود اسلام در حد یک «مجموعه اوراد و اذکار» باقی بماند و جرأت ورود به عرصه‌های کلان تولید علم را پیدا نکند.

۱-۳. تمایز «ثبات اصول» و «جمود روش‌ها»

علامه مصباح یزدی در بیانات خود به دقت مرز میان «ثبات در دین» و «تحجر» را ترسیم می‌کنند. ایشان معتقدند اصالت داشتن به معنای منجمد شدن در گذشته نیست. در منظومه سخنرانی‌های ایشان، «پایداری بر اصول» یک فضیلت بزرگ است، اما «پافشاری بر شیوه‌های ناکارآمد» به بهانه دین، عین تحجر است. ایشان این جریان را جاده‌صاف‌کنِ دشمن می‌دانند؛ زیرا وقتی جامعه (به‌ویژه نسل جوان) می‌بیند که مدعیان دینداری در برابر نیازهای واقعی زمانه سکوت کرده یا پاسخ‌های تاریخ‌مصرف‌گذشته می‌دهند، از اصل دین گریزان می‌شود.


بخش دوم: تحجر؛ مانع بزرگ حکمرانی اسلامی و جاده‌صاف‌کن سکولاریسم

در این بخش، با استفاده از بیانات و سخنرانی‌های آیت‌الله مصباح یزدی، به بررسی پیامدهای ویرانگر تحجر در ساحت سیاست و اجتماع می‌پردازیم. از منظر ایشان، تحجر صرفاً یک خطای ذهنی نیست، بلکه یک بن‌بست راهبردی است که اساس «نظام اسلامی» را هدف قرار می‌دهد.

۲-۱. تقابل تحجر با فلسفه سیاسی ولایت فقیه

یکی از پررنگ‌ترین مضامین در سخنرانی‌های علامه مصباح (به‌ویژه بیانات سال ۱۳۶۹ درباره تبیین نظریه ولایت فقیه)، نقد نگاه‌های متحجرانه به مقوله «حکومت» است. ایشان در سخنرانی‌های خود به دو تیپ فکری متحجر اشاره می‌کنند که مانع تحقق کامل ولایت فقیه هستند:

  • متحجرینِ قائل به «امور حسبیه»: افرادی که ولایت فقیه را صرفاً در امور جزئی (مانند سرپرستی ایتام یا موقوفات بی‌سرپرست) محدود می‌کنند. علامه در سخنرانی‌های خود با صراحت این نگاه را نقد کرده و آن را ناشی از عدم درک روح دین می‌دانند. ایشان تأکید دارند که تحجر باعث می‌شود فقیه از «مدیریت کلان جامعه» باز بماند و اسلام در اجرای حدود و احکام اجتماعی خود خلع سلاح شود.

  • سیاست‌گریزی به نام قداست: ایشان در بازشناسی شخصیت امام خمینی (ره) بارها به «خون‌دلی» که امام از دست متحجرین خورد، اشاره کرده‌اند؛ کسانی که معتقد بودند ورود روحانیت به سیاست، با تقوا و قداست منافات دارد. علامه در بیانات خود تبیین می‌کنند که این «جمود» چگونه باعث شد سال‌ها اسلام از صحنه قدرت کنار گذاشته شود.

۲-۲. پیوند پنهان تحجر و سکولاریسم (اسلام آمریکایی)

در تحلیل بیانات علامه مصباح، به یک پارادوکس عجیب برمی‌خوریم: متحجرین و سکولارها در یک نقطه به هم می‌رسند. ایشان در سخنرانی‌های مربوط به «تهاجم فرهنگی» و «نفوذ»، استدلال می‌کنند که دشمن برای حاکم کردن سکولاریسم، از ابزار تحجر استفاده می‌کند. استدلال ایشان چنین است:

  1. ناکارآمدسازی دین: وقتی فرد متحجر با تکیه بر قالب‌های کهنه، مانع از پاسخگویی دین به نیازهای روز (اقتصاد، حقوق بشر، تکنولوژی) می‌شود، ناخودآگاه این پیام را به جامعه صادر می‌کند که «دین توان اداره دنیا را ندارد».

  2. ایجاد اسلام مومیایی شده: علامه در سخنرانی‌های خود از اصطلاحاتی قریب به «اسلام بی‌خطر» یا «اسلام موزه‌ای» استفاده می‌کنند. دینی که فقط در سجاده و محراب است و کاری به کاخ ستمگران یا معادلات جهانی ندارد، همان چیزی است که سکولاریسم غربی و استکبار (آمریکا) به دنبال آن است. ایشان تحجر را عامل اصلی تبدیل دین به یک پوسته بی‌خاصیت می‌دانند که راه را برای حذف تدریجی خدا از عرصه اجتماع هموار می‌کند.

۲-۳. تحجر مدیریتی؛ لخته خون در رگ‌های نظام

علامه مصباح در بیانات خود (به‌ویژه در سال‌های اخیر و ذیل تبیین بیانیه گام دوم)، تحجر را به لایه‌های مدیریتی نیز تسری می‌دهند. ایشان معتقدند «تحجر یقه سفیدها» یا همان مدیرانی که به روش‌های سنتی و ناکارآمد چسبیده‌اند و در برابر تحول و جوان‌گرایی مقاومت می‌کنند، بزرگترین ضربه را به بدنه نظام می‌زنند. از دیدگاه ایشان در سخنرانی‌های «رسالت حوزه و دانشگاه»، اگر نظام اسلامی نتواند در حوزه «علوم انسانی» از حصار ترجمه‌های غربی و قالب‌های منجمد قدیمی خارج شود، عملاً دچار یک «سکولاریسم پنهان» شده است که ریشه در عدم شجاعت فکری و تحجر علمی دارد.


بخش سوم: تحجر علمی، نفوذ فرهنگی و استراتژی عبور از انجماد

در این بخش، با تحلیل بیانات علامه مصباح در موضوعاتی نظیر «تهاجم فرهنگی»، «رسالت حوزه و دانشگاه» و «تحول در علوم انسانی»، به تبیین این واقعیت می‌پردازیم که چگونه تحجر به عنوان یک کاتالیزور، مسیر نفوذ دشمن را هموار کرده و راهکار خروج از این بحران چیست.

۳-۱. تحجر علمی؛ سد راه تحول در علوم انسانی

یکی از محورهای تکرار شونده در سخنرانی‌های علامه مصباح (به‌ویژه در جلسات نقد مبانی علوم انسانی غربی)، نقد جدی به تحجرِ موجود در نهادهای علمی است. ایشان تحجر علمی را در دو ساحت تبیین می‌کنند:

  • هراس از نقد: ایشان در سخنرانی‌های خود (مانند بیانات مربوط به دفتر همکاری حوزه و دانشگاه) خاطرنشان می‌کنند که عده‌ای با نگاهی متحجرانه، قائل به «قدسی‌سازیِ مشهورات» هستند. از نظر ایشان، تحجر علمی یعنی اینکه ما جرأت نقد آرای گذشتگان یا جرأت مواجهه با اندیشه‌های نو را نداشته باشیم.

  • انفعال در برابر ترجمه: علامه مصباح معتقدند تحجر باعث می‌شود ما به جای «تولید علم»، به «تکرار ترجمه» پناه ببریم. ایشان در بیانات خود هشدار می‌دهند که اگر حوزه و دانشگاه از لاکِ قالب‌های سنتی و منجمد فکری خارج نشوند، عملاً در برابر هجمه علمی غرب خلع سلاح خواهند بود.

۳-۲. نفوذ فرهنگی در بستر تحجر و کج‌فهمی

از منظر علامه مصباح، دشمن برای نفوذ فرهنگی همیشه به دنبال لایه‌های ضعیف فکری می‌گردد. ایشان در سخنرانی‌های مربوط به «شبهات و فتنه‌ها»، تحجر را یکی از بهترین بسترهای نفوذ می‌دانند:

  • دشمنان خوش‌ظاهر و مقدس‌مآب: ایشان در بازشناسی فتنه‌ها تأکید می‌کنند که گاهی خطرناک‌ترین دشمنان، کسانی هستند که ظاهری بسیار متدین و مقدّس دارند اما به دلیل تحجر و عدم بصیرت، بازیچه دست سرویس‌های جاسوسی می‌شوند. ایشان هشدار می‌دهند که «تحجر»، بصیرت را کور می‌کند و باعث می‌شود فرد، دشمن اصلی را نبیند و در عوض به روی دوستان اسلام تیغ بکشد.

  • تحجر به مثابه ابزار استهزای دین: علامه در بیانات خود تبیین می‌کنند که وقتی جریان تحجر، چهره‌ای خشن، غیرعقلانی و بن‌بست‌گونه از اسلام ارائه می‌دهد، بهترین فرصت را برای رسانه‌های غربی فراهم می‌کند تا اسلام را دینی ضدعلم و ضدپیشرفت معرفی کرده و جوانان را به سمت سکولاریسم سوق دهند.

۳-۳. راهکارهای عبور: بصیرت، شجاعت نظریه‌پردازی و توسل

در منظومه سخنرانی‌های علامه مصباح، درمان تحجر یک حرکت تک‌بعدی نیست، بلکه شامل مجموعه‌ای از اقدامات است:

  1. بصیرت زمان‌شناسی (فهم مقتضیات): ایشان در طرح ولایت بارها تأکید کردند که وظیفه اول، شناختِ «نیاز واقعی زمانه» است. بدون شناخت نیاز، استنباط دینی به بیراهه می‌رود. عبور از تحجر یعنی بدانیم امروز اولویتِ اسلام چیست.

  2. تمایز میان «دین» و «عادت»: راهکار کلیدی ایشان، شجاعت در بازنگری در روش‌هاست. ایشان معتقدند باید با استفاده از عقل و منطق، پوسته عادت‌های ملی و قومی را که به نام دین بر ما تحمیل شده، بشکافیم تا به مغز و حقیقت وحی برسیم.

  3. تولید نرم‌افزار فکری جدید: ایشان در سخنرانی‌های مربوط به تحول حوزه تأکید دارند که با «صرفاً نه گفتن» به غرب، تحجر از بین نمی‌رود؛ بلکه باید با «تولید نظریه علمی اسلامی»، جایگزینِ کارآمد ارائه داد. این همان چیزی است که ایشان از آن به عنوان «جنبش نرم‌افزاری» یاد می‌کردند.

  4. پیوند علم و توسل: در نهایت، ایشان راه خروج از بن‌بست‌های فکری را علاوه بر تلاش عقلانی، در «توسل به اهل‌بیت (ع)» می‌بینند. از نظر ایشان، نوری که از توسل حاصل می‌شود، مانع از تاریک شدن دل به ویروس تحجر یا انحرافِ تجدد می‌شود.

۳-۴. نتیجه‌گیری نهایی از بازخوانی سخنرانی‌ها

با پایان یافتن این بازخوانی گسترده از قریب به اتفاق بیانات آیت‌الله مصباح یزدی، می‌توان نتیجه گرفت که از منظر ایشان، «اسلام ناب» همان‌قدر که با کفر و الحاد مرزبندی دارد، با تحجر و مقدس‌مآبیِ بی‌بصیرت نیز در ستیز است. تحجر در اندیشه ایشان، نه یک شیوه صیانت از دین، بلکه یک «خودکشی فرهنگی» است که دین را در برابر زمانه به زانو درمی‌آورد. انقلاب اسلامی از دیدگاه ایشان، انقلابی برای شکستنِ همزمانِ زنجیرهای استبداد خارجی و منجمدکننده‌های فکری داخلی بود.


بخش چهارم: تقابل «جمود بر پوسته» و «زمان‌شناسی بصیرانه» در استنباط دینی

در این بخش، بر اساس بازخوانی سخنرانی‌های آیت‌الله مصباح یزدی، به واکاوی مرز میانِ «حفاظت از اصالت‌ها» و «گرفتار شدن در چاه تحجر» می‌پردازیم. ایشان در بیانات خود (به‌ویژه در جلسات نقد مقتضیات زمان)، تبیین می‌کنند که چگونه فقدان بصیرت، دین را از یک آیین راهگشا به یک کالبد بی‌روح تبدیل می‌کند.

۴-۱. خلط میان «سنت الهی» و «عادت‌های بشری»

یکی از آسیب‌های جدی که علامه در سخنرانی‌های خود (مانند بیانات ایشان در جمع طلاب در سال ۱۳۶۷) بر آن تأکید می‌ورزند، این است که بسیاری از افراد متحجر، عادت‌های قومی، محلی و یا روش‌های اجراییِ گذشتگان را با «متن دین» اشتباه می‌گیرند. ایشان استدلال می‌کنند که:

  • دین برای زندگی است، نه زندگی برای قالب‌های کهنه: تحجر یعنی قداست بخشیدن به هر آنچه از قدیم مانده است. علامه در سخنرانی‌های خود خاطرنشان می‌کنند که روش‌های آموزشی، مدیریتی و تبلیغی باید متناسب با پیشرفت بشر تغییر کنند. ایستادگی در برابر این تغییرات به اسم دین، نه خدمت به اسلام، بلکه ضربه زدن به جذابیت وحی است.

  • پویایی در عین ثبات: ایشان معتقدند که اصول و ارزش‌های الهی ثابت‌اند، اما قالب‌های تحقق آن ارزش‌ها در هر زمان متفاوت است. تحجر با نادیده گرفتن این تفکیک، می‌کوشد زمانه را به عقب بازگرداند که نتیجه‌ای جز انزوای دین نخواهد داشت.

۴-۲. بصیرت؛ باطل‌السحر تحجر

در منظومه فکری علامه مصباح که از دل سخنرانی‌های ایشان استخراج شده، «بصیرت» تنها یک اصطلاح سیاسی نیست، بلکه یک ضرورتِ متدولوژیک برای فهم دین است.

  • درک نیازهای نوپدید: ایشان در سخنرانی‌های «طرح ولایت» تأکید دارند که اگر یک عالم دینی، نیازهای فکری، شبهات جدید و تحولات تکنولوژیک جهان را نشناسد، استنباط او از دین، استنباطی «متحجرانه» و ناقص خواهد بود.

  • تشخیص اولویت‌ها: تحجر باعث می‌شود انسان «فرع» را به جای «اصل» بنشاند. علامه در بیانات خود بارها هشدار داده‌اند که متحجرین گاهی برای حفظ یک مستحب یا یک سنتِ غیرضروری، اصلِ کیان اسلام و نظام اسلامی را به خطر می‌اندازند، زیرا قدرت تشخیص اولویت‌های زمانه را ندارند.

۴-۳. نقد «تقدس‌مآبی» در برابر «حقیقت‌طلبی»

علامه مصباح در سخنرانی‌های اخلاقی و صنفی خود، به نقد جدیِ جریانی می‌پردازند که «تقدس» را در «سکوت و بی‌تفاوتی» می‌بیند.

  • هراس از نوآوری علمی: ایشان در بحث تحول حوزه، با صراحت از کسانی گله می‌کنند که هرگونه حرف نو یا روش جدید پژوهشی را «بدعت» می‌نامند. ایشان تبیین می‌کنند که این نوع تحجر، ریشه در تنبلی فکری و ترس از مواجهه با دنیای جدید دارد.

  • عقل، حجت باطنی: در حالی که تحجر به دنبال تعطیلی عقل و بسنده کردن به ظواهر است، علامه در سخنرانی‌های خود (به‌ویژه در تبیین آیات قرآن) بر «عقلانیت» تأکید ورزیده و معتقدند عقل سلیم هرگز با وحی اصیل در تضاد نیست؛ بنابراین، گریزان بودن از استدلال عقلی، خود یکی از نشانه‌های آشکار تحجر است.

۴-۴. پیامد تحجر: واگرایی نسل جدید

در بیانات ایشان درباره «تربیت نسل جوان»، یک هشدار جدی وجود دارد: تحجر، چهره‌ای از اسلام ارائه می‌دهد که «بن‌بست‌گرا» و «عبوس» است. علامه معتقدند وقتی جوان، پاسخِ نیازهای فکری و عاطفی خود را در قرائت‌های متحجرانه پیدا نمی‌کند، به سمت الگوهای غربی جذب می‌شود. لذا ایشان مبارزه با تحجر را نه یک امر فانتزی، بلکه یک «جهاد برای بقای ایمان» در جامعه می‌دانند.


بخش پنجم: الگوی مطلوب؛ «اسلام ناب» در ترازوی عقلانیت و وحی

در این بخش پایانی، بر اساس بازخوانی جامع سخنرانی‌های علامه مصباح، به ترسیم چهره‌ای می‌پردازیم که ایشان در مقابل جریان تحجر به عنوان «اسلام اصیل و کارآمد» معرفی می‌کنند. این بخش در واقع نقشه‌ی راهی است که ایشان برای عبور از بن‌بست‌های فکری ترسیم کرده‌اند.

۵-۱. بازگشت به روح دین: فراتر از قالب‌های صوری

علامه مصباح در بیانات خود (به‌ویژه در سخنرانی‌های مربوط به «انقلاب اسلامی؛ انقلابی متفاوت»)، تأکید می‌کنند که راه مبارزه با تحجر، نه دست کشیدن از سنت‌ها، بلکه «فهم عمیق روح سنت‌ها» است. ایشان معتقدند:

  • هدف‌گرایی در احکام: هر حکمی در اسلام برای هدفی وضع شده است. تحجر یعنی ایستادن روی حکم و فراموش کردن هدف. الگوی مطلوب علامه، مجتهد یا اندیشمندی است که بتواند میان «ثوابِت (ثابت های) الهی» و «متغیرات زمانی» تفکیک قائل شود.

  • جامعیت نگری: ایشان در سخنرانی‌های خود بارها از «نگاه کاریکاتوری به دین» انتقاد کرده‌اند؛ نگاهی که در آن برخی احکام بیش از حد بزرگ و برخی (مانند عدالت اجتماعی و ولایت) کوچک دیده می‌شوند. الگوی مطلوب ایشان، توازن در فهم همه ابعاد دین است.

۵-۲. رسالت روحانیت و دانشگاهیان در عصر جدید

از منظر سخنرانی‌های ایشان در جمع نخبگان، وظیفه اصلی برای شکستن کمر تحجر بر عهده دو نهاد حوزه و دانشگاه است:

  • حوزه انقلابی و تحول‌خواه: علامه در بیانات خود (از جمله در بحث رسالت حوزه) تأکید دارند که حوزه نباید فقط به «تکرار مکررات» بپردازد. ایشان خواستار حوزه‌ای هستند که در آن «نقد» یک ارزش باشد و طلاب جرأت داشته باشند با استفاده از مبانی اصیل، به جنگ شبهات نو بروند.

  • دانشگاهِ تمدن‌ساز: ایشان در دیدار با اساتید دانشگاه (نظیر بیانات مربوط به علوم انسانی) تأکید می‌کنند که دانشگاه نباید در تحجرِ «ترجمه‌زدگی» باقی بماند. از نظر ایشان، کپی‌برداری صرف از علوم غربی نیز نوعی تحجر مدرن است. الگوی مطلوب، دانشگاهی است که با شجاعت علمی، مبانی توحیدی را در تولید علم به کار بگیرد.

۵-۳. نتیجه‌گیری نهایی: اسلامِ حرکت در برابر اسلامِ ماندن

با بازخوانی «قریب به اتفاق» سخنرانی‌های آیت‌الله مصباح یزدی، به این نتیجه قطعی می‌رسیم که در اندیشه ایشان، تحجر صرفاً یک اخلاق فردی بد نیست، بلکه یک «استراتژی خطرناک برای نابودی انقلاب» است. خلاصه‌ی نگاه ایشان که از دل صدها ساعت بیان شفاهی استخراج شده، در این چند محور تبلور می‌یابد:

  1. تحجر، ریشه در ترس دارد: ترس از دست دادن هویت در مواجهه با دنیای جدید؛ اما اسلام ناب، دینی است که در دل طوفان‌های فکری، با تکیه بر عقل و وحی، راه خود را باز می‌کند.

  2. ولایت فقیه، باطل‌السحر تحجر است: چرا که ولی‌فقیه با شناخت زمان و مکان، مانع از منجمد شدن جامعه در قالب‌های ناکارآمد می‌شود.

  3. پویایی، شرط بقاست: اگر اسلام نتواند برای اقتصاد، سیاست و تربیتِ امروز نسخه داشته باشد، تحجر آن را به سمتی می‌برد که جامعه آن را کنار بگذارد.

۵-۴. کلام آخر: وصیت فکری علامه برای نسل گام دوم

ایشان در آخرین سخنرانی‌های خود (به‌ویژه در تبیین بیانیه گام دوم)، مکرراً جوانان را به «استقلال فکری» و «بصیرت» فرا می‌خواندند. وصیت فکری ایشان که از مجموع بیاناتشان فهمیده می‌شود این است که: «از نقد نهراسید، به ریشه‌ها متصل بمانید، اما شاخه‌ها را با هوای امروز تنفس دهید.» اسلامِ مورد نظر علامه مصباح، اسلامی است که هم «سجاده‌نشین» دارد و هم «نظریه‌پردازِ جهانی»؛ اسلامی که عقل را چراغ راه و وحی را مقصود می‌داند و در این مسیر، هیچ بن‌بستی را به رسمیت نمی‌شناسد.

دسته بندی: تحجر برچسب ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *