مقدمه: از حقگویی تا ساختارشکنی؛ داستان یک سخنرانی خطرناک
طرح مسئله «حق رفاه»، نه تنها یک بحث ضروری و بهروز، بلکه یکی از بهحقترین و اساسیترین مطالبات هر ملتی از حاکمیت خویش است. سخن گفتن از این حق، تبیین مبانی قرآنی و روایی آن و مطالبه آن از مسئولان، وظیفهای است که بر دوش هر اندیشمند دلسوز و متعهدی سنگینی میکند.
اما چه اتفاقی میافتد وقتی یک مباحثه علمی و دقیق، که با استنادات قرآنی و روایی آغاز میشود، در نهایت به یک نسخه فقهی برای نافرمانی مدنی و «طلاق دادن» حکومت ختم میشود؟ این مقاله، داستان این جهش خطرناک و کالبدشکافی یک استدلال به ظاهر موجه اما بنیانکن است.
منبع تحلیل ما، سخنرانی آقای محمد سروش محلاتی با عنوان «حق شهروندان در برخورداری از رفاه» است که در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۴۰۳ (۱۲ رمضان) در خانه موزه شهید بهشتی ایراد شد (متن پیاده شده و خلاصه این سخنرانی، در ادامه همین مطلب قرار دارد). برای درک عمق و اهمیت راهبردی این سخنرانی، باید به زمانه ایراد آن توجه ویژه داشت. این سخنرانی در شرایطی ایراد میشود که کشور در اوج تنشهای بینالمللی و فشارهای خارجی قرار دارد؛ دورانی که سایه تهدیدات نظامی بر امنیت ملی سنگینی کرده و گفتمان رسمی و دلسوزان کشور، بیش از هر زمان دیگری بر ضرورت «وحدت ملی»، «انسجام داخلی» و «صبر راهبردی» برای عبور از این گردنه تاریخی تأکید میکنند.
درست در چنین بستر حساسی است که ایشان، پس از مقدماتی صحیح و مستند درباره حق رفاه، در نهایت با یک قیاس هوشمندانه اما ویرانگر، حکم فقهی «حق طلاق زن در صورت عدم دریافت نفقه» را به رابطه پیچیده «مردم و حکومت» تعمیم داده و در عمل، نسخهای برای فروپاشی از درون میپیچد: «میتونی اداره کنی… بسیار عالی. نمیتونی؛ خداحافظ!»
بگذارید از همین ابتدا شفاف باشیم: هدف این مقاله به هیچ وجه انکار یا کماهمیت جلوه دادن «حق رفاه» نیست. رسالت ما، کالبدشکافی یک «روششناسی بیمار» است؛ روشی که یک «کلمه حق» را به ابزاری برای یک «اراده باطل»، یعنی «معماری آشوب»، تبدیل میکند. ما در ادامه نشان خواهیم داد که این منطق، فارغ از نیت گوینده، بازتولید دقیق و قدمبهقدم «تفکر خوارجی» در عصر جدید است که از مطالبات اقتصادی مردم، به عنوان سوخت برای پروژه فروپاشی اجتماعی بهره میبرد.
بخش اول: طرح منصفانه استدلال؛ چهار پرده تا نتیجهگیری نهایی
برای آنکه بتوانیم یک تحلیل دقیق و منصفانه ارائه دهیم، اولین و مهمترین گام، شنیدن کامل و فهم دقیق استدلال طرف مقابل است. از این رو، در این بخش، منطق سخنرانی آقای سروش محلاتی را در چهار پرده متوالی و به همان ترتیبی که ایشان برای رسیدن به نتیجه نهایی خود طی کردهاند، بازگو میکنیم.
۱-۱. پرده اول: «حق رفاه»، یک اصل مسلم اسلامی و جهانی
سخنران، بحث خود را با طرح یک پرسش بنیادین آغاز میکند: آیا انسانها حق دارند زندگی راحت و همراه با رفاه داشته باشند؟ پاسخ ایشان به این پرسش، یک «آری» قاطع است که آن را بر پایههای مستحکمی از اسناد بینالمللی و منابع اسلامی بنا میکند. ایشان استدلال میکنند که «حق رفاه» یک اصل پذیرفتهشده جهانی است و در ماده ۲۵ اعلامیه حقوق بشر به صراحت به آن اذعان شده است.
سپس برای اثبات ریشههای عمیق این حق در تفکر اسلامی، به سراغ منابع دینی میروند. از منظر ایشان، آیه شریفه «خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا» به این معناست که تمام مواهب زمینی برای همه انسانهاست و این خود، حق همگانی برای بهرهمندی و داشتن زندگی مناسب را اثبات میکند. در ادامه، با استناد به روایت مشهور امام صادق (ع) که نیازهای اساسی مردم را سه چیز میداند: «الْأَمْنُ وَ الْعَدْلُ وَ الْخِصْبُ»، نشان میدهند که «خصب» (فراوانی و رفاه) در کنار امنیت و عدالت، یکی از ارکان زندگی اجتماعی مطلوب در اسلام است. این استدلال با دعای معتبر امام باقر (ع) به اوج میرسد که در آن از خداوند «الرَّفَاهِیَهَ فِی مَعِیشَتِی» (زندگی توأم با رفاه) را طلب میکند.
۱-۲. پرده دوم: «حکومت»، مسئول اصلی تأمین رفاه
پس از اثبات اصل حق، سخنران به پرسش دوم میپردازد: چه کسی مسئولیت تحقق این حق را بر عهده دارد؟ از دیدگاه ایشان، اگرچه هر فردی در قبال خانواده خود مسئول است، اما مسئول اصلی و نهایی، «حکومت» است؛ چرا که منابع و امکانات در اختیار اوست.
برای مستندسازی این مسئولیت، ایشان به سیره عملی پیشوایان دین استناد میکنند. ابتدا به سیره پیامبر اکرم (ص) اشاره کرده و جمله مشهور ایشان «مَنْ تَرَکَ دَیْناً فَعَلَیَّ» را شاهدی بر این میدانند که حاکم اسلامی، خود را ضامن بدهیها و مشکلات معیشتی مردم میداند. در گام بعد، داستان مشهور برخورد امیرالمؤمنین (ع) با پیرمرد نصرانی را یادآوری میکنند که حضرت پس از مشاهده گدایی او، دستور دادند: «أَنْفِقُوا عَلَیْهِ مِنْ بَیْتِ الْمَالِ»؛ این یعنی حکومت مسئول تأمین زندگی همه شهروندان، حتی اقلیتهای دینی است. این بخش از استدلال با ارجاع به فتوای آیتالله سیستانی تکمیل میشود که دولت را در صورت «ترک فعل» و کوتاهی در انجام وظایفش (مانند ساخت سیلبند یا تأمین دارو) ضامن خسارات جانی و مالی مردم میداند.
۱-۳. پرده سوم: «رفاه مادی»، اولویت اول و پیششرط دینداری
در این پرده، سخنران به یک اولویتبندی کلیدی میپردازد. او این تفکر را که «امور معنوی بر امور مادی مقدم است» به چالش کشیده و استدلال میکند که از منظر اسلام، تأمین نیازهای مادی و معیشت مردم، در درجه اول اهمیت و پیششرط لازم برای تحقق دینداری و اخلاق است.
ایشان برای اثبات این مدعای مهم، به روایتی تکاندهنده از رسول اکرم (ص) استناد میکنند: «لَوْلَا الْخُبْزُ مَا صَلَّیْنَا وَ لَا صُمْنَا» (اگر نان نباشد، نه نماز میخوانیم و نه روزه میگیریم). این یعنی تأمین نیازهای اولیه، مقدمه انجام واجبات دینی است. این منطق در عهدنامه مالک اشتر نیز به وضوح دیده میشود؛ جایی که امیرالمؤمنین (ع) دستور میدهند که به زندگی کارگزاران حکومتی رسیدگی شود و رزق و روزی آنها توسعه یابد تا این امر، نیرویی برای «اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِمْ» (اصلاح نفسشان) و مانعی برای دستدرازی به بیتالمال باشد. در نتیجه، از دیدگاه ایشان، هرگونه اولویتبخشی به امور دیگر به بهای نادیده گرفتن معیشت مردم، در تضاد کامل با منطق اسلام است.
۱-۴. پرده چهارم: نتیجهگیری نهایی؛ اگر حکومت نتوانست، چه باید کرد؟
سه پرده قبلی، زمینهسازی منطقی برای رسیدن به این نقطه اوج و پاسخ به آخرین و کلیدیترین سؤال است. پس از اثبات حق رفاه، مسئولیت حکومت و اولویت آن، سخنران این پرسش را مطرح میکند که اگر حکومت در انجام این وظیفه بنیادین خود ناتوان بود، تکلیف چیست؟
پاسخ ایشان، یک قیاس فقهی است. او رابطه مردم و حکومت را به رابطه زن و شوهر تشبیه میکند. همانطور که مرد وظیفه تأمین نفقه زن را بر عهده دارد، حکومت نیز موظف به تأمین رفاه مردم است. سپس با استناد به منابع فقهی، توضیح میدهد که اگر مرد—به هر دلیلی، چه از روی عمد و چه به دلیل ناتوانی—از پرداخت نفقه سر باز زند، زن دارای «حق طلاق» میشود. این حق، مستند به آیه شریفه قرآن است: «فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ»؛ یعنی یا به نیکی و با ادای حقوق، همسر را نگه دار، یا به نیکی او را رها کن. راه سومی وجود ندارد.
در نهایت، ایشان این حکم دقیق فقهی را از حوزه حقوق خصوصی به حوزه حقوق عمومی تعمیم داده و نتیجه نهایی خود را اینگونه صادر میکنند:
«شما میتونی اداره کنی این حق رو به مردم برسانی… بسیار عالی رو چشم ما جا داری. نمیتونی؛ خداحافظ.»
بخش دوم: کالبدشکافی روششناختی؛ انطباق بر شاخصههای «تفکر خوارجی»
تا اینجا، منطق سخنران را به صورت منصفانه بازگو کردیم. مقدمات بحث، یعنی تأکید بر حق رفاه، مسئولیت حکومت و اولویت معیشت، جملگی سخنانی حق و برخاسته از متون دینی هستند. اما مشکل دقیقاً از جایی آغاز میشود که این مقدمات صحیح، بر پایههای یک روششناسی بیمار قرار گرفته و به نتیجهای باطل و ویرانگر ختم میشود. اینجا همان نقطه حساسی است که امیرالمؤمنین (ع) در مواجهه با خوارج فرمودند: «کَلِمَهُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ».
این استدلال، بازتولید دقیق و مدرن همان تفکر تاریخی است. در ادامه نشان میدهیم که چگونه این سخنرانی، شاخصههای کلیدی «تفکر خوارجی» را یک به یک فعال میکند.
۲-۱. قشریگرایی: قیاس معالفارق و نادیده گرفتن مقاصد شریعت
مهمترین و محوریترین مغالطه روششناختی در این سخنرانی، استفاده از یک قیاس معالفارق کلاسیک است: تشبیه رابطه «مردم و حکومت» به رابطه «زن و شوهر». این قیاس، با وجود ظاهر هوشمندانهاش، به دلیل نادیده گرفتن تفاوتهای بنیادین، مصداق بارز سطحینگری و قشریگرایی در فهم دین است.
-
تفاوت در موضوع: «عقد نکاح» یک قرارداد در حوزه حقوق خصوصی میان دو فرد است. اما «قرارداد اجتماعی حکومت» یک پیمان پیچیده ملی است که با سرنوشت، امنیت و منافع میلیونها انسان گره خورده است. تقلیل دادن این پیمان عظیم به یک رابطه دونفره، نادیده گرفتن ابعاد کلان حکمرانی است.
-
تفاوت در شرایط: حکم فقهی «حق طلاق» در شرایط عادی و با فرض وجود یک جامعه باثبات صادر میشود. اما تعمیم آن به حوزه حکمرانی، یعنی نادیده گرفتن کامل متغیرهای خارجی و شرایط اضطراری. آیا در این قیاس، جایی برای مفاهیمی چون دشمن خارجی، تحریمهای فلجکننده و جنگ تمامعیار اقتصادی دیده شده است؟
-
تفاوت در احکام و نتایج: نتیجه «طلاق» در عقد نکاح، جدایی دو فرد است که چارچوب حقوقی مشخصی دارد. اما نتیجه «طلاق حکومت» چیست؟ آیا چیزی جز آنارشیسم، هرج و مرج، جنگ داخلی و فروپاشی کامل امنیت ملی است؟ این قیاس، با نادیده گرفتن مقاصد عالیه شریعت (مقاصد الشریعه) مانند «حفظ نظام اجتماعی»، صرفاً به یک حکم ظاهری چسبیده و نتایج فاجعهبار آن را نادیده میگیرد.
۲-۲.حقگویی با اراده باطل: تبدیل «حق» به «سلاح»
خوارج از شعار حقِ «حاکمیت خدا» برای ابطال حکومت حقِ امیرالمؤمنین (ع) استفاده کردند. در اینجا نیز دقیقاً همین روش تکرار میشود: «حق رفاه» که یک کلمه حق است، به ابزاری برای «تئوریزه کردن فروپاشی» و یک سلاح برای مشروعیتزدایی از نظام تبدیل میشود.
به جای آنکه پرسش اصلی این باشد که «چگونه میتوان در شرایط سخت تحریم، برای تحقق رفاه راهکار یافت؟»، پرسش به این صورت مهندسی میشود که «چون رفاه کامل محقق نشده، پس نظام فاقد مشروعیت است». در این روش، دیگر هدف اصلی رسیدن به رفاه نیست؛ بلکه استفاده از «مطالبه رفاه» به عنوان اهرمی برای ساختارشکنی است. این منطق، مطالبهگری بهحق را به ساختارشکنی بنیانکن تبدیل میکند.
۲-۳. نفی واقعیتها: مطالبه مطلقگرایانه در خلأ
این سخنرانی، گویی در یک خلأ سیاسی و اقتصادی ایراد شده است. در تمام استدلالها، شرایط پیچیده و واقعیتهای انکارناپذیر کشور (مانند قرار داشتن زیر شدیدترین جنگ اقتصادی تاریخ) کاملاً نادیده گرفته میشود. حکومتی که با چنین فشارهای بیسابقهای مواجه است، با حکومتی در شرایط عادی و با منابع سرشار مقایسه میشود و بر اساس آن، حکم صادر میگردد.
این روش، یادآور همان منطق خوارج در برابر امیرالمؤمنین (ع) است. آنها نیز با نادیده گرفتن واقعیتهای پیچیده میدان نبرد، وجود دشمنی مکار به نام معاویه و ضرورت حفظ وحدت سپاه اسلام، به دنبال تحقق یک آرمان انتزاعی و مطلق بودند. این مطالبهگری مطلقگرایانه و بریده از واقعیت، یکی از خطرناکترین شاخصههای تفکر خوارجی است.
۲-۴. تضعیف حاکمیت دینی: از نتیجه ضمنی تا هدف مستقیم
در بسیاری از نقدهای گذشته، تضعیف حاکمیت دینی «نتیجه نهایی» و ناخواسته یک استدلال بود. اما در این سخنرانی، ما با یک جهش خطرناک روبرو هستیم. گزاره کلیدی و پایانی، «نمیتونی خداحافظ»، دیگر یک تحلیل یا نتیجهگیری ضمنی نیست؛ بلکه یک دستورالعمل عملی برای شورش و یک فتوای صریح برای نافرمانی مدنی است.
این عبارت، بحث را از حوزه نظریهپردازی خارج کرده و وارد فاز عمل میکند. این یک دعوت مستقیم به کنار گذاشتن حاکمیت است. اینجا دیگر هدف، اصلاح امور (امر به معروف) نیست، بلکه براندازی و تضعیف مستقیم حاکمیت به عنوان یک هدف مشخص و عملیاتی است.
بخش سوم: پروژه نهایی؛ «معماری آشوب» برای رسیدن به «سکولاریسم پنهان»
کالبدشکافی روششناختی در بخش قبل نشان داد که چگونه یک استدلال به ظاهر فقهی، بر پایههایی سست و معیوب بنا شده است. اما این تحلیل، زمانی کامل میشود که این روش را نه به عنوان یک اشتباه علمی، بلکه به عنوان ابزاری دقیق برای رسیدن به یک هدف نهایی در نظر بگیریم. این سخنرانی صرفاً یک مغالطه نیست؛ بلکه قطعهای از یک پازل بزرگتر است: پروژه «معماری آشوب».
۳-۱. از نقد علمی تا صدور فتوای شورش
یک مباحثه علمی، هرچقدر هم که انتقادی باشد، در چارچوب نظری باقی میماند و به دنبال اصلاح اندیشه است. اما سخنرانی «حق رفاه» از این مرز عبور کرده و به یک مانیفست ایدئولوژیک برای عمل تبدیل میشود. گزاره پایانی «نمیتونی خداحافظ»، دیگر یک تحلیل نیست؛ یک حکم است. یک نسخه عملیاتی است.
در واقع، با استفاده هوشمندانه از قیاس فقهی «نفقه و طلاق»، سخنران در حال «فقهیسازی اغتشاش» است. او به هر گروه معترض و هر فردی که از وضعیت اقتصادی خود ناراضی است، یک مجوز شرعی و یک توجیه دینی ارائه میدهد. این دیگر نقد نیست؛ این صدور یک فتوای عمومی برای نافرمانی مدنی است. این سخنرانی، یک نسخه فقهی برای مشروعیتبخشی به هرگونه بیثباتی و شورش به بهانه مشکلات اقتصادی است و از این طریق، زمینه را برای آشوب فراهم میآورد.
۳-۲. هدف غایی: اثبات ناکارآمدی حکومت دینی
و اما این «معماری آشوب» خود هدف نهایی نیست، بلکه یک «روش» است برای رسیدن به یک هدف غایی و پنهان. هدف نهایی این جریان، اثبات عملیِ این گزاره است که «حکومت دینی ذاتاً ناکارآمد و ناممکن است».
منطق این پروژه کاملاً روشن است:
ابتدا با تئوریزه کردن نافرمانی و تشویق به ساختارشکنی، جامعه را به سمت بیثباتی و هرج و مرج سوق میدهند. سپس، همین آشوب و ناکارآمدی را که خود در معماری آن نقش داشتهاند، به عنوان شاهد مثالی برای شکست ذاتی «پروژه حکومت دینی» به مردم معرفی میکنند.
این روش، با ناامید کردن کامل مردم از هرگونه امکان اصلاح در چارچوب نظام موجود، آنها را خسته و درمانده کرده و به سمت تنها آلترناتیو باقیمانده سوق میدهد: جدایی کامل دین از سیاست (سکولاریسم). این همان «سکولاریسم پنهان» است که نه از طریق استدلال مستقیم، بلکه از طریق ایجاد بحران و بنبست، خود را به عنوان تنها راهحل تحمیل میکند. در این پروژه، از رنج و مشکلات معیشتی مردم، به عنوان پلهای برای رسیدن به یک هدف سیاسی کاملاً متفاوت استفاده میشود.
نتیجهگیری: انتخاب میان فقهِ نظامساز و فقهِ بنیانکن
این مقاله نشان داد که چگونه یک استدلال به ظاهر دقیق، مستند و دلسوزانه، میتواند بر پایههای یک روششناسی بیمار بنا شده و به نتایجی ویرانگر برسد. ما در این تحلیل، با فقهی روبرو شدیم که به جای ارائه راهکار، به دنبال ساختارشکنی است؛ فقهی که به جای دعوت به صبر و وحدت در شرایط سخت جنگ اقتصادی، نسخه «طلاق» و «فروپاشی» میپیچد و از مطالبات بهحق مردم، به عنوان ابزاری برای معماری آشوب بهره میبرد.
وظیفه امروز ما، افشای این روششناسی خطرناک است. این یک انتخاب صرفاً سیاسی نیست، بلکه یک انتخاب عمیقاً فکری و دینی است. باید میان دو رویکرد کاملاً متضاد تمایز قائل شد: از یک سو، «فقهِ مسئولانه و نظامساز» قرار دارد که با درک واقعیتها، به دنبال حل مشکلات در چارچوب حفظ کیان جامعه و امنیت ملی است؛ و از سوی دیگر، «فقه خوارجی و بنیانکن» که از مشکلات و کاستیها به عنوان بهانهای برای تخریب همهچیز و تحقق پروژههای ایدئولوژیک خود استفاده میکند. انتخاب میان این دو مسیر، انتخاب میان ثبات و آنارشی، و انتخاب میان اصلاح و فروپاشی است.
=================
خلاصه سخنرانی حق رفاه سروش محلاتی
این متن، که برگرفته از یک سخنرانی است، به طور خاص به بحث «حق رفاه انسان در اسلام و اسناد بینالمللی» میپردازد و چهار پرسش محوری را دنبال میکند: آیا انسانها واقعاً حق برخورداری از زندگی راحت و توأم با رفاه دارند؟ چه کسی مسئولیت تأمین این حق را بر عهده دارد؟ رتبه این حق در مقایسه با سایر حقوق انسانی چیست؟ و اگر مسئولین به وظیفه خود عمل نکنند، چه اتفاقی میافتد؟ سخنران با استناد به آیات قرآن کریم مانند «خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا» و روایات ائمه از جمله دعای امام باقر (ع) برای طلب «الرَّفَاهِیَهِ فِی مَعِیشَتِی»، تأکید میکند که رفاه نه تنها مورد تأیید اسلام است، بلکه پیششرط حفظ دین و کرامت انسانی محسوب میشود، زیرا فقر میتواند به شقاوت و فساد بینجامد. در نهایت، با طرح مسئولیت سنگین دولتها و ولایت حاکم اسلامی در قبال تأمین معیشت شهروندان—حتی ضمانت بدهیها و نیازهای آنان—بر تقدم حق رفاه بر امور ثانویه، حتی اگر مقدس باشند، تأکید میگردد و تبعات کوتاهی حکومتها در قبال این حق، از جمله حق طلاق برای زنانی که نفقه کافی دریافت نمیکنند، به عنوان یک هشدار فقهی مطرح میشود.
متن پیاده شده سخنرانی
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابالقاسم المصطفی محمد
اللهم صل علی محمد و آل محمد
صلی الله علیه و آله و سلم قال الله تبارک و تعالی فی محکم ابه اعوذ بالله من الشیطان الرجیم خلق لکم ما فی العرضه جمیعا خدمت عزاردار گرامی اساتید محترم آقایان و خانمهایی که در این جلسه حضور یافتهاند عرض سلام و تهیت دارم شب جمعه است ماه مبارک رمضان است طلب رحمت و مغفرت میکنیم برای همه مؤمنین. به ویژه برای کسانی که بر ما حقی داشته و دارند و بهویژه برای شهید بزرگوار آیتالله شهید بهشتی که در منزل ایشان جمع شدهایم. به ارواح طیبه همه زان صلواتی عنایت بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
مباحث حقوق انسان در قرآن که در این نشستها در این مکان برگزار میشد رو پیگیری کردهام. به نظرم رسید درباره حق انسان به صورت عینیتر و ملموستر به سراغ یک حق برویم و اون حق بر رفاه هست. آیا واقعاً انسانها از چنین حقی برخوردار هستند که زندگی راحت و آسانی همراه با رفاه داشته باشن؟ گر این حق پذیرفته شود باید روشن شود که چه کسی در برابر این حق مسئولیت دارد و باید چنین زندگیی رو برای عموم مردم فراهم آورد چون هر حقای در قبالش یک مسئولیتی هم وجود داره این دو سؤال سؤال سوم این هست که این حق چه نسبتی با حقوق دیگر انسان پیدا میکنه؟ چون در زندگی اجتماعی گاه ادای همه حقوق و رسیدن به همه حقوق برای همه انسانها با محضور و محدودیت مواجه میشه. در ر صورتی که محدودیت وجود داشته باشه و ما باید یک حق رو بر حق دیگری ترجیح بدهیم این حق بر رفاه در چه رتبهای قرار داره در چه ردیفی هست آیا به نفع او از حقوق دیگر باید صرف نظر کرد یا به عکس به نفع حقوق دیگر باید از این حق صرف نظر کرد و حقوق دیگر بر حق رفاه تقدم پیدا میکنه. این هم سه سؤال و اما سؤال چهارم اگر کسانی که در قبال این حق مسئولیت دارند و وظیفه دارند که این زندگی رام و توم با آسایش و تأمین همه نیازها را برای عموم شهروندان فراهم کند. اگر اونها به تکلیف خود عمل نکردند و وظیفه خود را انجام ندادند چه اتفاقی میفته؟ این ۴ار سؤال وقتی که برای بنده اختصاص پیدا کرده ۱ ساعته و من سعی میکنم به صورت فشرده به پاسخ این چهار سؤال بپردازم و بعد هم انشاءالله فرصت و مجالی خواهد بود برای اینکه از نظرات حزار محترم استفاده کنیم اما اصل اینکه نسان دارای حقیست و اون حق عبارت است از زیست در سطح تأمین همه نیازها که از اون تعبیر میکنیم به حق رفاه. این حق هم از حقوقیست که در اسناد حقوقی به رسمیت شناخته شده. و هم در منابع اسلامی هست. اما در اسناد حقوقی در اعلامیه جهانی حقوق بشر ماده ۲۵ مربوط به این حق است. ماده ۲۵ اینه هر کس حق دارد که سطح زندگی و سلامت رفاه خود و خانوادهاش را از حیث خوراک و مسکن و مراقبتهای پزشکی و خدمات لازم اجتماعی تأمین کند. اینو به عنوان یکی از حقوق بشر اعلامیه جهانی پذیرفته. رفاه و تأمین زندگی و احتیاجات. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی گروهی از علما در کشورهای مختلف به فکر این افتادند که این اعلامیه حقوق اعلامیه جهانی حقوق بشر رو مورد بررسی قرار بدن با نگاههای اسلامی و ببینن اسلام در این زمینه چه میگوید و چه فاوتهایی در این موارد وجود داره. از ایران هم مرحوم علامه محمد تقی جعفری در این امر مشارکت داشت. هستند اینجا اساتید بزرگواری که در جریان جزئیات این پروژه هستند. بعد از مذاکرات و مباحثاتی بحثهایی صورت گرفت و یک اعلامیه اسلامی هم تدوین شد و این منتشر شد و مرحوم علامه جعفری کتابی نوشت در دفاع از این اعلامیه و مقایسه کرد هر مادهای از اون اعلامیه جهانی را با مادهای که علمای اسلام تدوین کردهاند ه فرق چیه و امتیاز این اعلامیه کدام هستش به این ماده ۲۵ که رسیدند این مادهای رو که من الان برای شما خواندم مرحوم علامه جعفری در کتاب خودشون نوشتن که از این جهت تفاوتی در دو نظام حقوقی درباره حق مضبور وجود ندارد. یعنی اون نظام حقوقی بینالملل حقوق بشر با اونی رو که ما از اسلام میفهمیم اسلام همراه حالا یه جزئیاتی رو ایشون که جنبه ماهوی هم پیدا نمیکنه ایشون فرمودن و الاصل اینکه چنین حقی برای رفاه انسانها مورد قبول هست ایشون فرمودن این از موارد اختلافی خب مسئله یه مقداری راحتتر میشه دیگه. حالا ممکنه در بحث آزادی که میرسیم یه مشکلاتی پیش بیاد. در بحث برابری و مساوات که میرسیم بین انسانها مشکلاتی پیش بیاد. ولی در زمینه اینکه رفاه حق انسانها هست چنین مشکلاتی وجود نداره و و نگاه اسلام با نگاه حقوق بشر با یکدیگر منطبقه. بسیار خب اینو به عنوان مقدمه خدمت شما عرض کردم. حالا اینجا برگردیم به همون سؤالاتی که مطرح هست و به اونها بپردازیم. یه مسئله اصل موضوع رفاهه. خب ای از آقایون و خانمهایی که اینجا تشریف دارند شاید به خاطرشون باشه دوران انقلاب و بعد از انقلاب و دهه اول و اینها که یه افرادی بودند که اینها خیلی میانه خوشی با رفاه نداشتن. یعنی از این کلمه رفاه اصلاً بدشون میومد و معتقد بودن که انسان باید زندگیش به هر حال با یه حداقلهایی باشه و وقتی رفاه بیاد دیگه ارزشهای انقلابی و اخلاقی از بین میره و تربیت از بین میره و و اصلاً معترض بودن با کسانی که زندگی توئم با رفاه داشتند و کسانی که رفاه را ترویج میکردند در بین علمای ما حوم آقای هاشمی رفسندانی متهم بود. مرحوم آقای مطهری متهم بود. مرحوم آقای بهشتی متهم بود که اینها طرفدار رفاه هستن. نه رفاه چیه؟ حالا اصل این حق رو ما بر اساس منابع و متون اسلامی اول مرور میکنیم. بعد اونوقت ببینیم که در قبال این حق چه کسانی مسئولیت دارند و مباحث بعد اگر از نگاه قرآن مسئله رو مطالعه کنیم قرآن پیامش اینه ما اونچه را که در زمین آفریدهایم برای همه انسانهاست این ثروتها این منابع که در روی زمین وجود داره هیچ کس ادعای اختصاص نمیتواند داشته باشه. خب اگه بنا باشه که این منابع نفت است، گاز است، معادن زیرزمینی هستش، مراطع جنگلها، این مواهبی رو که خدا قرار داده اگه قرار باشه که برای همه انسانها باشه بدون هیچ امتیازی نتیجه قهریش اینه که همه انسانها بهرهمند هستن و همه انسانها میتوانن زندگی مناسبی رو داشته باشن. از همین ثروتهای طبیعی فعلاً در گام نخست خلق لکم ما فی الارض جمیعا. حالا این آیه شریفه در ابتدای سوره بقره خودش بسیار بحث برانگیزه که اصلاً میشه ین حقی را برای مردم استفاده کرد از اینی که خدا میفرماید خلق لکم استنباط حق چگونه امکانپذیر است یا بحثهای مفصلی داره ما در همین شبهای ماه مبارک رمضان تا دیشب ۱۰ جلسه در قم با دوستان طلبه بحث و گفتوگوی علمی داشتیم و محورشم همین بود که از این آیات چه حقی برای عموم مردم استفاده میشه؟ من فقط یک کلمه رو اینجا اشاره میکنم برای کسانی که میخوان پیگیری بکنن و اون بحث مبنای حقوق طبیعیست که هم فیلسوفان مسلمان و هم فیلسوفان غیرمسلمان مطرح کردهاند و در میان فیلسوفان ما بیش از همه وم استاد مطهری این مبنا رو دنبال کرده و حرفشون اینه حق دو مبنا داره اگر کسی میخواد بگه من نسبت به یک شیعی ذیحم میتونم بهرهبندی از شیعی داشته باشم د تا مبنا داره به لحاظ فلسفی مبنای اول این هستش که شخص خالق و آفرین دیدگار شیعی باشه. خب کسی که یک اثر هنری را خلق میکند درست از فکر او و از تلاش او تراوش پیدا میکنه روی این صفحه قرار میگیره. میتونه بگه مال منه ذیحق هستم. این مبدأ فاعلیست که حق آفرین هستش. مبدأ دوم حق مبد قائیی نیست که اگر شخص آفریده آفریدگار شیع نیست اون آفریدگار این شی را برای او قرار داده باشد علت فاعلی نیست اما علت قایی هست به چه دلیل این شیری که در پستان مادر هستش حق این طفل است که به دنیا آمده با ملاک ول حق نیست برای او چون او نیست که مبدأ خلق این غذا باشه اما اون کسی که مبدع هست حق تعالی این رو به عنوان قضای برای او خلق کرده پس او میشه چی اون میشه زیحق مبد قائیی خلق لکم ما فارض جمیعا ملاک دوم در زیحق بودن انسان رو اثبات میکنه که ما این جهان رو برای شما آفریدیم ما فی الارض این یه جهتشه حالا آیات چون اینجا به هر حال جلسه قرآنی هم تلقی میشه یه بحث دیگه در آیاتیست مثل این آیه سوره اعراف لقد مکناکم فارض وجعلنا لکم فیها معایش معایش که جمع معیشت هستش خدا میفرماید ید ما روی این زمین معیشت شما رو قرار دادیم. اونی هم که امروز دستش خالیه به استناد این آیه حقی در این معیشت داره ولو اینکه از او دریق داشتن. خداوند میفرماید جعلنا لکم فییش. اینم عمومه همه رو میگیره. این دو یه زاویه بحث دیگه که مبنای به بسیاری از حقوق هست هم در اسلام و هم در حقوق بشر و اون این هستش که این حقوق متناسب و برخواسته از کرامت انسانیست اگر انسانی در فقر و نیاز به سر ببرد کرامت او قربانی میشه برای حفظ کرامت باید زندگی توعم با رفاه داشته باشه دستش رو در مقابل دیگران دراز نکنه گردنش رو در مقابل دیگران کج نکنه و کمرش رو در مقابل دیگران به تعظیم و تسلیم برای گرفتن زندگی و برای امرار معاش خم نکنه اگر رفاه عمومی وجود نداشته باشه با اصل اعده لقد کرمنا بنی آدم هم در تضده حالا نمیشه دیگه بیشتر ما روی مبانی بایستیم چون مشکلی از نظر مبانی هم وجود نداره و یه مقداری باید بریم سراغ مسائلی که عینیتر و ملموستر هستش و الا بحثهای نظری درباره حقوق انسان فراوون انجام گرفته و ما برای این جهت جمع نشدیم. اما اونچه را که هست من اول توجه بدم به عزیزان خودم در مورد کلمه رفاهه. این کلمه رفاه عربیه و در متون و منابع ما آمده. دقت میفرمایید همین کلمه رفاه با همین معنا همین معنایی که ما امروز ازش درک میکنیم شویق شده که اصلاً دنبال رفاه برید. حالا درسته که گاهی گفته میشه رفاهزدگی مثل عقربزدگی. متوجهید یا نه؟ خب اون در مورد دنیا هم هستش. دنیازدگی هم داریم. ریاستزدگی هم داریم. هر نعمتی میتواند مورد سوء استفاده قرار بگیره. اما معیشت بر مبنای رفاه این چیزیست که همه میخوان و اسلامم قبول داره. خیلی جالبه در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر اونجا این نکته هست که ما آرزو میکنیم دنیایی یک با آزادی عقیده ۲ با امنیت ه با رفاه اینا صول و مبانی حقوق هستش که دنبال این هستیم آزادی در برابر اختناق اختناق وجود نداشته باشه امنیت یعنی ترس و وحشت از زندگی انسانها رخت ببرند رفاه یعنی فقر از زندگی انسان برداشته بشه اینا مدعی این سه تا هستن خب این در مقدمه هست حالا ما یه روایتی داریم خیلی جالبه این روایت رو مرحوم ابن شعبه در تحفالقول نقل میکنه از امام صادق ثلاث اشیا یحتاجناس ترا الیها سه چیز هست که همه انسانها بدان نیاز دارن اینا تعطیل ناپذیره در واقع ما باید بگیم اینها جزو زهای اولیه همه انسانها هستن هستش الامن وعدل وخصب دقت میفرمایید الامن اول امنیت ترس و واهمه در زندگی انسانها وجود نداشته باشه احساس آرامش بکنن د عدالت ه الخصب خصب همون رفاهه وفور فقر و گرفتاری در زندگی انسانها وجود نداشته باشه اینایی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر نوشته شده و بعضیها فکر میکنن که باید با انبر این اعلامیه رو بگیرن و جابهجا بکنن برای اینکه اینا همش در تضاد با دین هستش بسیاری از مطالبی که این اسناد بینالمللی هستش مطابقه و بعضیاش اصلاً بیشتر از مطابقن. عرض کردم اونا ۳ تا امر رو به عنوان آرمانهای ضروری برای همه انسانها مشخص کردن. عیناً در روایت ما هم هستش. شاید یه کسی بگه که این روایت هم یه ترجیحی داره چون اونجا اختصاص داده به آزادی عقیده. اینجا توسعه پ پیدا کرده به عدالت امنیت و عدالت و رفاه دقت میفرمایید حالا خود کلمه رفاه که ارزشمند خواستنیه اصلاً آدم باید دعا کنه برای رسیدن به رفاه این روایت رو من برای شما میخونم که هم مرحوم کلینی نقل کرده هم مرحوم خ مفید نقل کرده هم شیخ طوسی نقل کرده و روایت بسیار معتبری هستش و راویش هم همین جناب ابیحمزه است همین ابیحمزه سمالی که دعاهای مختلفی رو از امام سجاد نقل میکنه اینم یه دعاست از امام باقر نقل میکنه و اگر فرض کنیم در دعاها ۳ تا دعا معتبره از نظر سند یکیش همینه ولی خب رسانههای ما کاری به اعتبار و مضمون ندارن اینا دنبال این هستن که چیزای دیگهای وجود داشته باشه و گاهی مردم رو سلام علیکم سرگرم بکنن اما این روایت از امام باقر که در کافی شریف هست یه دعاست که من یه قسمتش رو میخونم اسئلک اللهم الرفاهیه فی معیستی خدایا من زندگی توئم با رفاه میخواهم و اگه بنا بشه که این توی رسانهها به گوش مردم بخوره این رفاهطلبی در اونها زنده بشه باعث دردسره باید یه چیزی برای مردم بخونن که نه باید تحمل کرد خویشتنداری کردش صبر کردش اسئلک اللهم الرفاهیه فی معیشتی ما ابغیتنی معییشه اقوا بها طاعتک یه زندگی توم با رفاه که من بتونم فرمانبرداری تو رو داشته باشم و زندگیم خوب اداره بشه تو رم اطاعت بکنم عدش هستش که ولا تبتلینی به فقر اشقا بهی خدایا منو گرفتار فقر و فشار نکنی که من شقی میشوم و بیچاره شقاوت نتیجه چی نتیجه فقر از زبان کی در دعای کی امام باقر علیه السلام خدایا من بیچاره میشم اگر فقیر باشم ولا تبتلینی به فقر اشقا به مزیقا علی فشار فقر حضرت فرمودن انسان رو بدبخت و بیچاره میکنه یه دعای دیگه هم باز براتون بخونم اینا دعاست و متناسبه با همین ایام یعنی ماه مبارک رمضان هم انی اسئک حسن المعیشه یه زندگی خوب خدایا از تو میخوام خب زندگی خوب چیه ملاکش چیه ممکنه بگید که خوراکه پوشاکه مسکنه همه اینا هست ولی محدود به هیچکدام از اینها هم نیست بالاتر از اینه امام نام سجاد که زینالعابدینه و سیدالسااجدینه و روح عبادت درست این امام سجاد میگه خدایا یه زندگی خوب که اتقوی بها علی جمیع حوائجی من توانایی داشته باشم تمام نیازها و احتیاجاتم رو برطرف کنم ه احتیاجات پس ملاک ما برای تعریف رفاه اینه سطحی از زندگی که انسانها بتوانند تمام نیازها و احتیاجات خود را برآورده سازند. حالا دولت اینو خط فقر قرار میده یا نمیده اون خودش هر کاری میخواد بکنه. ما اگر بخوایم خط فقر مش مشخص کنیم اینججوری قرار میدیم میگیم الان این خانواده ۳ یا ۴ نفره که در یک آپارتمان ۷۰ متری زندگی میکنند تحت فشار هستن یا نیستن؟ پس اینا نیازشون به یه مسکن بالاتره ولو اینکه مالک این خونه هم هستن ما اینو فقیر میدونیم همین خانواده که یک خودرو داره یه پرایدی داره اره ولی یه پرایدی هستش که گرفتارش هستن درسته امنیتی نداره تو جاده این مرکب مرکب مناسب و راحت به حساب نمیاد پس خونهشون یه جهت مرکبشونم چیه یه جهت خب حالا شما حساب کنید اگر دندانش رو این آقا یا خانم یا فرزندش میخواد ترمیم بکنه و پزشک بهش میگه ۱۰۰ میلیون بیار و این الان گرفتار هستش داره تو جیبش تو حسابشو نداره هزینه دندانرزیکی چقدر میشه هزینه تحصیل فرزند شهریه مدرسه یا دانشگاه و بعد ازدواج او و مسکن او و این تعبیری که حضرت فرمودن اینه در هر مانی حضرت فرمودن اتقوی بها علی جمیع حوائجی زندگی که من بتونم توانایی رفع همه نیازهای خودم رو داشته باشم این سطح اون زندگی که مطلوب هستش تازه همه احتیاجات خودمو برآورده میکنم اینم کمه نه نشد یه چیز دیگه رو باید اضافه کرد. این رو حالا شما مقایسه کنید با اون اسناد بینالمللی که سطح رفاه رو مشخص میکنه و اون اینه که من حیوان که نیستم که فقط خرد و خوراک و پوشاک و مسکن و اینا. من انسانم. من احساس وظیفه در مقابل دیگران میکنم. من میخوام دستگیری از دیگران داشته باشم. من میخوام اگر نیازمندی رو میبینم به او کمک بکنم. زندگی خودم تأمین باشه و هم چی و هم اونجایی که احساس میکنم باید احسان کرد باید سله کرد باید توجه به اطرافیان به همسایه به اقوام به ارهام باید داشت دستم بسته نباشه کسی به من رو میندازه من نتونم کمکش کنم اینم پس جزو چیه اینم یکی از همون عواملیست که در سطح نیازات باید تعریف بشه تا اونجا تا اونجا تأمین بشه لذا حضرت فرمودن که نیازهام تأمین بشه و اتوسل بها فی الحیات الی آخرت باز تو جیبم یه چیزایی برای عالم آخرتمم بتونم هزینه بکنم سفر زیارتی خودم میخوام برم حج میخوام برم اینا رو داشته باشم دیگه در برابر این رفاه البته دو سطح دیگه هست الاتر یکی پایینتر بالاترش اسلام البته دعوت و تشویق نمیکنه ولی از نظر حقوقی و فقهی راه رو هم نمیبنده. حالا کسی چند برابر میخواد عرض کنم زندگیش توسعه پیدا بکنه، حقوق محرومان رو بپردازه، حقوق شرعیشو بپردازه ولی اسلام گوشزد میکنه که این کار به لحاظ اخلاقی لغزنده است. چون ان انسان لیقا اون خطر هست به هر حال یه تذکر اسلام میده اینجا امام میفرماید من غیر ان تطرفنی فیقا من جزو مطرفین نشم که دیگه طاقی و یاقی بشم یه سطح پایینتر داره که اون سطح فقر هست او تقتر بها ف اشقا پایینترم نیام که شقی و بیچاره و بد میشن. خب اینا به این مقدار حالا فکر میکنم کافی باشه توی این قسمت دیگه بقیه موادی رو که آماده کرده بودم و یادداشت کرده بودم صرف نظر میکنم ازش. بعد میرسیم به اینکه خب این حق در برابرش مسئولیتم وجود داره. وظیفه هم وجود داره تکلیفم هم وجود داره. تکلیف اول برای خود انسانه. اگر شما زن داری، فرزند داری حالا خودت میتونی بگی من میخوام با یه حداقلی زندگی کنم. نمیخوام. بسیار خوب. اما نسبت به زن و بچت که نمیتونی اونها رو در تنگنامه فشار قرار بدی. وظیفه داری کار بکنی. تنبلی رو بگذاری کنار. این یه تکلیفیست که اشخاص دارن و تکلیف دیگر در برابر ین حق تکلیفیست که حکومت داره. چرا؟ چون منابع در اختیارشه. چون امکانات داره. چون میتواند مشکلات شهروندان رو در این جهت حل بکنه. ما یکی از حقوقی رو که برای مردم در منابعون داریم که حکومت موظف است این حق رو عرض کنم که ادا بکنه همین زندگی توئم با رفاهه. میدونید که گاهی از اوقات آیه خونده میشه ناقص. گاهی از اوقات روایت خونده میشه ناقص. یکی از آیات شریفه قرآن که زیاد خوانده شده و خوانده میشه ولی ر ناقص ازش ارائه میشه این آیهست النبی او بالمؤمنین من انفسهم چه استفادهای از این آیه میشه میگن پیغمبر ولایت داره و ولایت رسول اکرم و اختیارات او بر خواستههای خود مردم تقدم پیدا میکنه چیزی رو پیغمبر بخواد ما باید از خواستههای خودمون صرف نظر کنیم النبی او بالمؤمنین من انفسهم خب این چیه قضیه واقعاً پیغمبر تقدم داره اولای از مؤمنین هستش تفسیرش چیه فهمش چیه ما اگر تفسیر بکنیم ممکنه کسی بگه که خب بیخود تفسیر کردی حق تفسیر نداری ولی از امام صادق علیه السلام سؤال میکنیم شما بفرمایید معنای این آیه چیست که پیغمبر ت تقدم داره یعنی چی تقدم داره اولا هستش یعنی چی اولا هستش از امام صادق سؤال شد این روایت روایت جالبیه حضرت توضیح دادن که اینکه آیه قرآن داره خود پیغمبرم فرمود اولا ب کل مؤمن من نفسه حضرت فرمودن که معناش اینه ترک دینا او ضیااً فلی من اولام معناش اینه که هر کسی هر شهروندی بدهی داره یا در اداره خانواده خودش مونده از اینهای زندگیشو نداره یا از اینهای زندگی رو داره ولی فعلاً بدهکاریا رو نمیتونه صاف کنه من ترک دینا اوضیا ف علیه پیغمبر اکرم فرمود من به گردن میگیرم انا اولا انا اولا یعنی شانه میدم زیر بار مسئولیت نه اینکه فقط مطالبهگر باشم چیزی پیدا میکنید باید به من بدید اگر چیزی به من میدید در برابرشم تضمین میکنم بعد حضرت فرمودن ترک مالان فل ورثته اگر کسی از دنیا بره چیزی از ما ترک گذاشته باشه مال ورثش من نمیخوام اما اگر چیزی ورثهای نداشته باشه مالی مانده باشه به امام مسلمین میرسه مال بدون وارد در قبال این مسئولیتم هستش بعد ادامه روایت اینه تا به اینجا میرسه مختصر میکنم ف من هنا سار او بهم من انفسهم و به این جهت هستش که پیامبر امام اینها اولای به مردم هستند اونوقت حضرت فرمودن و ما کان سبب اسلام عامهه الیهود الا بعد القول بعد از اینکه پیغمبر اکرم فرمودن من زندگی شما رو تأمین میکنم من به عهده میگیرم بدهیاتون که نتوانستید بدید به گردن منه خانوادهتونو نتونستید تأمین کنید به عهده منه بعد از اینکه مردم را بیمه کرد و تضمین کرد که شما مشکل مالی و اقتصادی نخواهید داشت. امام صادق فرمود یهودیا اومدن مسلمون شدن گفتن چی بهتر از این؟ دقت میفرمایین زندگی راحت میخوایم. خب پیغمبر اسلام تضمین کرده دیگه چی میخوایم؟ و ما کان سبب اسلام عامه الیهود الا من بعد هاذا القول من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم
بعد از اینکه یغمبر زندگی مردم را تضمین کرد. این پایه و اساس ایمان اونها شدش. اول زندگی و تضمین زندگی بعدش چی؟ بعدش دین و ایمان. اومدن مسلمان شدن گفتن که چی از این بهتر و انهم آمو انفسهم و ایالاتهم اینا احساس امنیت کردن تو این زندگی برا خودشون. و برای خانواده خودشون اونوقت من و شما اینجا نشستیم هرچندی یک بار دوستی رفیقی فامیلی از یکی از کشورهای بیگانه میاد و برای ما هی تعریف میکنه و اونجا بیمهش اینجوریه اونجا رسیدگیش اینطوره اونجا آیندهش اینطوره اونجا زن و بچه آدم چه میشه و چه میشه و ما آب از دهنمون راه میفته و تو سر خودمون میزنیم برای فلاکت خودمون این دین خودمونه این دین ود مگه میشه کسی چنین دینی و آیینی رو ببینه و نسبت به او تنفر پیدا بکنه؟ انسانها دنبال رفاهن طبیعتاً و اما اگر تعارض واقع بشه یا دینداری یا رفاه معلوم هستش که در این تعارض رفاه خودشون رو ترجیح میدن زندگی بکنن ولی دوست دارن که هم دیندار باشن هم زندگی بکنن. چرا ما باید مردم را در این تعارض قرار بدیم که یکی رو انتخاب کن. چرا امام سجاد اینجوری قرار نمیداد؟ چرا امام باقر قرار نمیداد؟ چرا رسول اکرم قرار نمیداد مردم رو در این دو راهی جمع میکرد. مسئولیت مسئولیت دولت در اینجا مطرح هسته. شما ملاحظه کنید این روایت رو شنیدید مر شیخ مکفوف کبیر یسعل یه پیرمرد نابینایی عبور میکردش و گدایی میکرد هم نابینا بود هم پیرمرد بود و دستش رو دراز کرده بود فقال امیرالمؤمنین علیه السلام ما هاذا امیرالمؤمنین بر برخورد کردم این چیه؟ کجا آدم یه همچین سؤالی میکنه؟ این چیه؟ توی جامعهای که هر کوچه و برزن برزنش هر خیابونش عدهای فقیر و محتاج و گدا هستن که آدم نمیگه این چیه برای اینکه عادیه مازا کجا گفته میشه؟ یه چیزی که اتفاق جدیدی باشه که امیرالمؤمنین فرمودن که مازا این چیه دیگه؟ یه چیز عجیب و غریبیه یه پیرمردی گدایی بکنن نفرمودن من هازا این کیه اصلاً بحث این و اون نیستش بحث شخص نیستش که اینو معرفیش کنید کی هستش که این وضعو پیدا کرده من هازا نه ما هازا یعنی این چه وضعیه هر کی ما هازا اون افراد هم فکر کردن الان جوابی قانعکننده میدن گفتن فقالو نسرانی اینکه مسلمون این جزو اقلیتها هستش حالا بیچاره از باشه دیگه نسرانیو اون جواب چه ربطی به اون سؤال داره حضرت فرمودن ما هازا نه فرمودن من هازا اینا میگن این نسرانیه یعنی حقشه یعنی مهم نیست دیگه حالا باید گدایی بکنه حضرت فرمودن که که استعملوه حتی اذا کب و عجز منعتموه اون موقعی که جوون داشتش و حال بوده باحال بودش و کار میتونست بکنه و به کارش گرفتن حالا به تعبیر برخی از محدثین چون نصرانی بوده اونا این جمله رو اینجوری معنا کردن که تا وقتی کار میکرد ازش جزیه میگرفتید حالا که نمیتونه کار بکنه جزیه ازش نمیتونید بگیرید ع درآمد نیست ولش کردید دیگه اون موقع که کاری از دستش برمآمد میدوشیدهش بعد حضرت فرمودن انفقو علیه من بیت المال ببرید از بیتالمال زندگیشو تهیه بکنید مسئولیت مطرحه برای دولت تأمین زندگی فرقی نمیکنه مسلمانه غیرمسلمان هستش اونوقت امیرالمؤمنین که ۴ سال و چند ماه حکومت کرد یک تمام این مدت در حال جنگ بود ۲ درست و فرصت ۵ سال فرصت کوتاهیست برای اینکه اقدامات اقتصادی خودش رو نشان بده با گرفتاریهای جنگ و امثال اینها امیرالمؤمنین فرمودن خوشحالم که ریشه فقر را در کوفه درآوردم. دقت میفرمایید این جمله حضرت هست. حضرت فرمودن ما اصبح بالکوفه احد الا ناعما امروز هیچکس در کوفه صبح نمیکند مگر اینکه زندگی خوب و خوب و خوشی داره. حضرت ما حل کردیم این حل کردیم چقدر فرصت لازمه ای کاش میگفتن ما چقدر وقت میخواهیم برنامه مشخص میشد حضرت فرمودن و ان ادناهم منزلتاً پایینترین افراد این جامعه در شرایطی هستن که اولاً مشکل تغذیه ندارن ثانیاً مشکل مسکن ندارن اد ه البر نان گندم به همه میرسه و شما میدانید که اصل مسئله تغذیه در گذشته نان بوده و نان مرقوب نان گندم و اینی که ما میبینیم حالا به یه شکل بسیار بسیار ناقصی بحث کفاره و فطریه همش روی مد تع طعامه و این به خاطر اینکه مسئله اصلی تغذیه رو حل میکرده دیگه حالا اینکه عرض کنم که از فلان قاره برای مردم موز میارن باید بخره یا در فصل دیگری آناناس از جای دیگهای میارن اینا که نبوده که به صورت طبیعی در هر زمانی هرچی بوده بین خودشون میخریدن تهیه میکردن استفاده میکردن زندگی بر اساس چی بوده؟ نون هر کسی تأمین بود خیالش راحت بود دیگه این شبیه به اینه که الان در شمال حالا نه البته دهههای پیش اگه گر کسی برنجش تأمین بود این دیگه خیالش راحت بودش. حضرت فرمودن که نون گندم به دست همه میرسه این یک دو فرمودن ویجلس فضل سرپنا هم دارن مسکن این دو سه ویشرب من ما الفراد آب آشامیدنی سالم هم به همه مردم رساندیم از فرات این حداقل نیازهاییست که برا همه بودش خب حضرت میتونست بگه ما فعلاً گرفتاری زیاد داریم تا بعداً ببینیم چی میشه اینجوری نبودش از این قسمت عبور کنم حالا مسئولیت دولت هست این جمله رم عرض کنم دولت مسئولیتهای مختلفی داره یه بخشیش که دولت ضامن هست ضامن است در موارد ترک فعل دقت میفرمایید یعنی برای دولت وظایفی تعیین شده اولاً بودجهای مقرر شده ثانیاً اگر این وظیفه رو انجام ندهد با ترک فعل ضامنه این ف فتوای مرحوم آیت ببخشید حضرت آیتالله سیستانی حفظهالله رو من براتون بخونم که مثلاً فرض بگیرید شهرداری بودجهای داره باید سیلبندی اینجا بزنه که سیلی میاد زمستانها پولو برد یه جاهای دیگه خوردن سیل آمد به محل آسیب رساند ضامنه منه ضامن اموال مردم هست ضامن نفوس مردم هست جاده خرابه حادثه اتفاق میفته به خاطر ترکالفعل ضامنه کسی به قتل میرسه در سانحه ضامنه بودجهای رو که باید در اختیار این وزارتخانه باشه مثل بهداشت برای اینکه دارو هایی که حیاتی تهیه بکنه و نمیرسه به بیمار و این بیمار از دنیا میرود چون در بازار آزاد نمیتونه بخره. ضامنه ضامنه ضامنه این فقهه این سیاست نیست در قاعده لاضرر حضرت آقای سیستانی اینطور میفرمایند یکن الالتظام به زمان دو توان قائل شد که دولت ضامن است کجا فیما قصرت فیما هو من وظایفها در مواردی که وظایفی داره و در انجامش تقصیر داره خب اینا کجا میره این اموال صرف چی میشه موکب زدن جزو وظایف بود که از این هزینهها بره اونجا خرج بشه باشه. خب افرادی که دین دارن، اعتقاد دارن، علاقه دارن هزینه میکنن. بسیار خوب. ردیفی برای این کار وجود داشته. بردن جاهای مختلف داخل خارج هزینههای مختلفی وقتی بودجه کم هست و در شرایط انقباض هستیم یه جای دیگه وقتی این پول رفت از جاهای دیگه باید کم گذاشت دیگه. میگه غیر از اینه. کم گذاشتن. معنیشن چیه؟ ترکالفیله. میگن نداریم. چرا ندارید؟ چرا ندارید؟ ایشون فرمودن وظایفش تجاه الناس وظایفی که در برابر مردم داره کوتاهی کنه. کما لوم تجعل الحواجز لجتیاول سیلبندی باید بزنه کنترل بشه. سیل نکرده پولم داشته ضامنه منه کی باید اینا رو مطالبه کنه؟ رسانه باید مطالبه کنه روحانی باید مطالبه کنه نماینده مجلس باید مطالبه کنه کی باید مطالبه کنه؟ مسئله شرعیه به کی باید گفت همین امکانات محدود با محدودیتهایی که وجود داره پس یه بحث بحث به هر حال مسئولیت است از این عبور میکنیم خب حالا به هر حال کشورهای مختلف در شرایط مختلف که قرار میگیرن محدودیتهایی از نظر بودجه و امکانات دارند دیگه نزدیک ۱ ساعت شد از این به بعدشو من باید استیزان بکنم و با اجازه شما ادامه بدم تا تمام بشه حالا خوشبختانه شب جمعه هستش و فراغتی انشاالله هستش برای عزیزان میگن ه و امکانات کمه، نیازها زیاده درسته؟ همه این خلل و فرج در زندگی همه انسانها در همه بخشها ما نمیتونیم تأمین کنیم. باید اولویتبندی کنیم. اینا همش عقلاییه و درسته. سؤال اینه که این معیشت مردم اولویت چندمه درسته اولویت چندمه محاسبهای که بعضیا میگن اینه معیشت امور مادیه درسته دین مردم امر چیه
معنویه اخلاق امر معنوی هستش حجاب امر معنویه مسجد حسینیه امام حسین امر معنویه خب معلومه که امر معنوی بر امر مادی مقدم میشه ین حساب د تا چار تاست مردم گرسنن باشن این بودجه باید در مسائل اهم صرف بشه اهمشم همون مسائل دینی هستش که احساس میشه باید اونجاها کار کرد لذا اگه مردم دیندار باشن ولو گرسنه باشن بهتر هستش که این مردم رفاه داشته باشن و بیدین باشن چرا با پولباد خرج مسائل مادی و رفاه مردم ب بکنید. اگر کسی توجه بفرمایید اگر کسی اندک آشنایی با اسلام داشته باشه میدونه که این دروغه و تضویره و فریبه خیلی اطلاعات زیادی لازم نیست. اندک آشنایی با اسلام تردیدی وجود نداره که از نظر اسلام تأمین نیازهای مادی مردم در درجه اوله پس معنویت چی میشه؟ پاسخش این هستش پس از تأمین زندگی مادی مردم و نیازهای اولیه اگر چیزی بود زمینه برای معنویت خواهد بودش به تعبیر دیگه اگر شما نیاز مردم رو تأمین نکردید و گرسنه نگرشون داشتید نمیشه دین مردمو ح کان نداره وقتی یه فردی شغل نداشته باشه و درآمد نداشته باشه چهجوری دینشو میخواد حفظ کنه؟ دختر و جوان پسری که در سن ازدواجن و نمیتونن ازدواج بکنن چهجوری میخوان دینشونو حفظ کنن؟ کارگری که حقوقی رو که دریافت میکنه نصف زندگیشم بیشتر نیستش. چهجوری میخواد دینش رو حفظ بکنه؟ نمیشه اصلاً این کلام امیرالمؤمنین در نهجالبلاغهست در عهدنامه حضرت فرمودن به این کارمندات برس منظرف فی امور امالک رسیدگی کن به زندگی اینها و وص علیهم فرزق حقوق مکفی بده به اینا وس علیهم فرزق توسعه در رزق و زندگی را تحلیل مهمه؟ دقت میفرمایین که چرا باید زندگی این کارمند رو کاملاً تأمین کرد؟ توسعه در زندگی اصلاً تحلیلش اینه فک ق لهم استصلاح انفسهم اگه زندگیشون درست بود و روبه بود آدمای خوبی خواهند بود استصلاح انفذ با گرفتاری و فقر که نمیشه انتظار داشت که اینا آدم خوب بشن غالباً نمیشه اکثراً نمیشه آدمای نادر البته ممکنه بتوانن خودشون حفظ کنن فذالک یعنی توسعه در رزق قوه لهم استصلاح انفسهم اونور اینا آدمای خوبی میشن و قن ل ما تحت ای و نسبت به بیتالمال و امکاناتی که دستشون هستش دسترازی نمیکنن چون احساس نیاز دیگه نمیکنن که امانتدار میشه و حجت علی خالفو و اگر یه جایی هم تخلف کردن تو حجت داری در برابرشون نمیتونن توجیه کنن که آقا زندگیم اداره نمیشد مجبور شدیم رشوه گرفتیم فساد رو میخوای از بین ببری زندگی مردم اخلاق میخوای باشه در جامعه زندگی مردم اینا حساب دو تا چار تاست اینا جایی برای توجیه نداره یک بابی در کافی هست ۱۳ تا روایت داره که حالا نمیشه خوند ولی یکی دو تاشو من براتون بخونم عنوان این باب اینه باباستعانه بدنیا علیخره ز طریق دنیا باید کمک گرفت برای اینکه آخرتو درستش کرد دنیا رو که نمیشه حذف کردش که حدیث اول از رسول اکرم نعمون علی تقوال الغنا بهترین کمک انسان برای زندگی پاک داشتن و تقوا بینیازیه درآمد کافیه روایتهاش زیاد هستش که نمیشه خواند یعنی فرصت نیست که برای شما بخوانم که یادداشت کرده بودم و روایت آخرش اون اولش بود آخرش اینه رسول اکرم فرمودند اللهم بارک لنا فی الخبز خدایا خیر و برکت در نون ما قرار بده ولا تفرق بیننا و بینه بین و نان جدایی نیانداز فلو الخبز ما صلینا اگر نون ما تأمین نشه و شکم ما گرسنه باشه و تحت فشار باشیم ما نماز نمیخونیم ولا سمنا روزه نمیگیریم ولا ادین فرائزنا واجباتمونو انجام نمیدیم شرط لازم برای دینداری و اخلاق در جامعه اینه که معیشت تأمین بشه. تمام ارزشهای اخلاقی سر جای خودش، ارزش مسائل دینی سر جای خودش ولی برای اینکه این مردم به اون سمت و سو حرکت بکنن اول باید زندگیشونو درست کرد. آخه این چه تقدم و تأخریست که ما درست کردیم؟ این چه مبناییست که ما آوردهایم؟ خب خب انبیای الهی اونی که در قرآن کریم هست ۲ تا هدف داشتن یکی عدالت اجتماعی بود یکی دعوت به خدا بود بعد نسبت و رابطه بین اینا چهجوریه خب ببینید اینو بزرگان ما فرمودن آقای مطهری دیگران بحث کردن که تقدم با همین زندگی دنیا و عدالته اگر این زندگی دنیایی اگر این رفاه اگه این عدالت اگر رعایت حقوق مردم اتفاق اد زمینه برای اخلاق و دینداری هم فراهم میشه و الا نه نمیشه ما الان در یه تناقض قرار گرفتیم معکوس حرکت میکنیم در حالی که دنده عقب داریم میریم تظاهر میکنیم به اینکه داریم جلو میریم هی داریم فاصله میگیریم بیشتر فاصله میگیریم برای اینکه این معارف از بین رفته برای اینکه این جدول رو ما به هم زدیم اصلاً ضرورتهای اولیه زندگی بر عهده حکومتها هستش. وقتی خوارج آمدن و گفتن حکومت نمیخواهیم امیرالمؤمنین با اونا احتجاج کردن فرمودن حکومت لازمه. تجاج امیرالمؤمنین درباره ضرورت حکومت دولت چی بود؟ حکومت میخوایم برای اینکه احکام اسلام رو اجرا کنه. حکومت میخوایم برای اینکه مساجدمونو آباد کنه نه. فرمود لابدناس من امیر بر او فاجر به نظرم خطبه چهارم نهجالبلاغه است. خوب یا بد یه کسی باید بالاخره بیاد این حکومت رو به عهده بگیره. ضروریه لابد چرا یعمن وستمتع فکافر برای اینکه مردم فرصت زندگی داشته باشن همین زندگی این مسئولیت اول هر حکومتیست بر یا فاجر این تعطیل شدنی نیستش یقاتل بهدب امنیت در جامعه وجود داشته باشه تعمن به سبل امنیت و ضروریات اولیهست. نمیشه ضروریات اولیه رو قربانی کرد برا اهداف ثانویه. ولو اون اهداف ثانویه خیلی هم مقدس باشن. پیغمبرم این کارو نکرد. پیغمبرم برای مردم زندگی آوردش. زندگی در همین نهجالبلاغهست که مرحله قبل از پیغمبر و زندگی مردم رو بیان میکنه. بعدش بیان میکنه خطبه قاسعه فصبه فی نعمتها غرقین و فی خضر عیشها فاکعین میگه پیغمبر اکرم آمد زندگی مردمو متحول کردش فقط اون جهاد و فداکاری و ایمان و ایثار نیست زمینههاشو پیغمبر به وجود آورد برای مردم یک زندگی توعم با رفاه سبی در حدی که در اون شرایط اقتضا میکرد بعدشم حرکت کرد. خب این س تا بود دیگه اصل رفاه مسئولیت دولت بعدش چی؟ بعدش رتبه این حق در مقایسه با حقوق دیگر یکی باقی مونده. اگه این حرفا به گوش کسی نرفت چی میشه و چه باید کرد؟ مردمی گرسنه حالا یه موقعست توی جامعه ۱۰ فقیرن میگیم علل و عوامل مختلفی داره دیگه به هر حال افراد تنبلی کردن حوادثی اتفاق افتاده اونا روم باید رسیدگی کرد ولی خب توی جامعه ۱۰ده ۱۵ ۲۰ وقتی این رقم بالا میاد و بالا میاد و بالا میاد و بالا میاد ار باید کرد؟ نمیدونم چیکار باید کرد. ولی این یه مثال برای شما عرض میکنم. اون مثال اینه که مرد در خانه وظیفه این داره که نفقه بیاره و زن و بچهشو اداره کنه. خب اگر این مرد نفقه نیاورد زندگی زن و بچهشو تأمین نکرد. اونا تحت فشار قرار گرفتن اصلاً فشارم لازم نداره خانم از مال پدریش اصلاً ثروتمندم هستش تحت فشارم قرار نمیگیره ولی نفقه حقشه درست اگر خوراک و پوشاک مسکن را تهیه نکرد بعدم میگیم خب چرا تهیه نمیکنی برو کار کن میگه من کار میگردم. کاری نیستش. من آمادم. بیکاریه. گرفتاریه فقره. اینجا فقها چی میفرمایند؟ فقها میفرمایند تو رسالهها هستش که این زن حق طلاق داره. یا زندگی منو اداره میکنی یا ما رو آزادمون کن. ولمون کن. ما الان گرفتاریم دیگه. با تو این خونه با تو بسازم این قید و بند را بردار من تکلیف خودمو میفهمم میخوام برم با کسی دیگهای زندگی کنم میرم سراغ میخوام خودم تنها باشم آقا بالاسر نداشته باشم آخه تو که نمیتونی زندگی ما رو اداره کنی برای چی آقا بالا سر من سیافه چه فایدهای داره این در حقوق خصوصیه خیلی هم زیاده این روایات این عنوانش رو من فقط براتون بخونم که مرحوم صاحب وسائل در نکاح آورده. باب و وجوب نفقت زوجت دائمه واجب است همسر دائم نفقهش داده بشه. چقدر؟ به قدر کفایت ها به اندازه کفایت نیازهاش. من المطعوم وملبوس ومسکنه غذا لباس و غیره همه نیازهاش رو باید تأمین فان لم یفعل اگر این مرد این کارو نمیکنه داره و نمیکنه باید اذیت کنه نداره و هزینه نمیکنه میگه ندارم فرقی نمیکنه ف لم یفعل یت علیه طلاق اینجا متعین هستش که طلاق راحت کنه زنون اونوقت روایتها خیلی زیاد هست روایت اولش انفق علیها مایقیم زهرها کثره کس فرق بین گه انفاق میکنه غذای کافی پوشاک کافی نیازهایی که دارن و الا فرق بینهما خودشم اگر حاضر نباشه طلاق بده میگه من خیلی علاقه دارم داشتن به زن که فایده نیست. خرج میکنی یا خرج نمیکنی؟ خرج نمیکنی. فرق بینهما حاکم در اینجا امام مسلمین میاد بین اینها چیه؟ حالا اگه یه زنی هستش که میگه من با این نداری میخوام بسازم حقشه. عیبی نداره. عیبی نداره. اما اون کسی که دائماً مطالبه میکنه و ناراحته و صبوری نداره. میگه ما رو اسیرمون کرده تو این زندگی. فق این حقشه نفقه حقشه یک اگر نفقه رو دریافت نکرد حق دوم حق آزادی و رهایی هستش و روایتهای بعد و روایتهای بعد و آیه شریفه قرآن هست ف امساکن به معروف بعدش چی او تسریح به احسان یعنی زندگی دو جور بیشتر نمیشه دقت میکنی ومی نداره در خانواده حالا در محیط خانواده دو مدل از نظر اسلام بیشتر نیست یک آشروهن به معروف میاری زندگی میکنی هم نیازهای مادی هم نیازهای اخلاقی و روانی این درست این میشه چی این به تعبیر آیه شریفه امسا کن به معروف یعنی به نیکی نگه داشت نگه میداری زنو و چی خوب نگه میداری این اول دومیش چیه اگه نمیتونی به هر دلیلی او تسریحن به احسان ولش کن دیگه راحت ولش کن اذیتشم نکن نده اونش زجرشم نده تصریح آزاد کردن این منطق اسلامه یا حق و حقوقی را انسان میتوان تعفا کنه میشه چی؟ امساک به معروف اگه نمیتونه چیه؟ باید دست از سر اون خانواده اون زن و بچه برداره اونا رو آزادشون بگذارید دیگه این منطقیست که اسلام داره رعایت حقوق باید صورت بگیره منابعش رو هم اسلام مشخص کرده شما میتونی اداره کنی این حق رو به مردم برسانی زندگی مردم و معیشت مردم تأمین بشه. بسیار عالی رو چشم ما جاده. نمیتونی خداحافظ. حالا یه موقع هست که یه افراد خاصین میگید اینا رو ما نتونستیم فعلاً یه موقعست یه مقطع خاصیه یعنی شرایط شرایط بحرانی هستش اونم قابل چیه؟ اغمازه اما اگر یه ریلی وجود داره که سال، ۲۰ سال، ۳۰ سال، ۴۰ سال و همینوری و بعدشم افقی در برا ما کهمون گذشته هرچی باید بگذره و بشه شده. ولی سؤالی که این بچهها دارن خب حالا تحمل میکنیم این مقطع هم تحمل میکنیم. بسیار خب شما به ما بگید که تا کی چهجوری اگر شرایط دنیا همینور جوریست که هست روابطشون با ما همینجوری خواهد بود ما باید چیکار بکنیم و صلیال علی سیدنا محمد و آله الطاهرین صل علی محمد و