رمزگشایی از نبردِ امام خمینی (ره) با تحجر در جلد ۲۱ صحیفه

رمزگشایی از نبردِ امام خمینی (ره) با تحجر در جلد ۲۱ صحیفه

بخش اول: مقدمه؛ تراژدیِ سال‌های آخر

برای درک عمقِ نبرد امام خمینی (ره) با ویروس تحجر، باید ابتدا اتمسفر حاکم بر جلد ۲۱ صحیفه را بازشناسی کنیم. جلد ۲۱، تنها یک مجموعه از پیام‌های معمولی نیست؛ این جلد، «وصیت‌نامه‌ی عملیِ» پیشوای پیری است که در دو سال پایانی عمر، با صراحتی تکان‌دهنده به سیمای جریانات فکری نگریسته است. در حالی که انتظار می‌رفت پس از ده سال استقرار نظام، لحنِ پیام‌ها لبریز از «لبخندِ پیروزی» و گزارشِ موفقیت‌ها باشد، مخاطب در این جلد با فضایی متفاوت روبرو می‌شود: فضای «خون‌دل»

چرا جلد ۲۱ متفاوت است؟

زیرا امام (ره) در این مقطع، خطر بزرگتری را از جانب جبهه‌ی خارجی احساس نمی‌کرد؛ او متوجه نفوذ یک «انسداد فکری» در لایه‌های درونی شده بود. تراژدیِ سال‌های آخر در این حقیقت نهفته است که امام (ره) در اوج اقتدار سیاسی، از جراحتی سخن می‌گفت که نه توسط بمب‌ها و موشک‌های دشمن، بلکه توسط «جمودِ فکری» و «تحجرِ مدعیانِ دیانت» بر پیکره‌ی اندیشه‌ی اصیل وارد شده بود. در این جلد، نبرد با تحجر از یک بحث نظری به یک «کارزارِ صیانت از حقیقت» تبدیل می‌شود. امام (ره) با آگاهی از اینکه تحجر می‌تواند میوه‌ی انقلاب را از درون تلخ و بی‌اثر کند، به جای تبریک‌های مرسوم، به کالبدشکافی جریانی پرداخت که با لباسِ قداست، در حال مومیایی کردنِ روحِ دین بود. این مقدمه‌ای است بر فهمِ چراییِ آن فریادهای بلند در آخرین روزهای حیات.


بخش دوم: تحلیلِ واژه‌ی «خون‌دل»؛ چرا دشمنِ خانگی خطرناکتر است؟

در منظومه‌ی فکری امام خمینی (ره)، واژه‌ها به دقت انتخاب می‌شوند. وقتی ایشان برای توصیف مواجهه با جریانات تحجرگرا از تعبیر «خون‌دل» استفاده می‌کنند، در واقع در حال ترسیم یک تفاوت بنیادین میان دو نوع نبرد هستند: نبرد با «دشمن خارجی» و نبرد با «ویروس داخلی».

تفاوت در ماهیت ضربه

از دیدگاه امام (ره)، دشمن خارجی (مانند رژیم شاه یا قدرت‌های استکباری) یک «مانع صلب» در برابر حرکت است. مبارزه با چنین دشمنی، اگرچه سخت و پرهزینه است، اما «شفاف» است. در جنگ با دشمن خارجی، صف‌بندی‌ها روشن است و ضربه‌ای که وارد می‌شود، از بیرون بر پیکره است. اما تحجر، نه یک ضربه از بیرون، بلکه یک «عفونتِ درونی» است. خون‌دل خوردن امام (ره) ناشی از این بود که متحجر، با نامِ دین، تیشه به ریشه‌ی دین می‌زد.

چرا امام از واژه‌های تند استفاده کرد؟

صراحت و تندی لحن امام در جلد ۲۱ صحیفه، نوعی «شوک‌درمانی» برای بیدار کردن اذهانی است که در اثر تقدس‌مآبی دچار تخدیر شده‌اند.

  • دشمن خارجی به دنبال «غارت» است، اما متحجر به دنبال «تحریفِ معنا» و «بی‌اثر کردنِ آرمان» است.

  • دشمن خارجی را می‌توان با «جهاد اصغر» عقب راند، اما برای مقابله با تحجر، نیاز به یک «جهاد تبیینِ دردناک» است؛ چرا که در اینجا طرفِ مقابل، کسی است که پیشانی‌اش از کثرت نماز پینه بسته، اما ذهنِ منجمدش قدرتِ درکِ روحِ زمانه و نیازهای حقیقی انسان را ندارد.

امام (ره) آگاه بود که اگر این انجماد فکری درمان نشود، انقلاب از درون تهی خواهد شد. واژه‌های تند امام، نه از سرِ عصبانیت شخصی، بلکه ناشی از یک درکِ عمیق بود: اینکه یک «نادانِ متدین» برای تخریبِ یک تفکر، هزار بار کارآمدتر از یک «دشمنِ کینه‌توز» عمل می‌کند. این همان نبردِ دشواری است که در آن شمشیر زدن به مراتب سخت‌تر از میدان جنگ با بیگانگان است؛ چرا که جبهه، جبهه‌ی «نفوذِ ناخواسته‌ی جهل در لباسِ علم» است.


بخش سوم: کدگشایی از منشور روحانیت؛ «مقدس‌مآبان ابله» و «ماران خوش‌خط‌ و‌ خال»

منشور روحانیت (پیام ۳ اسفند ۱۳۶۷) را می‌توان نقطه‌ی اوجِ نبردِ کلامی امام (ره) با جریان تحجر دانست. ایشان در این متن، فراتر از تحلیل‌های کلی، به سراغِ توصیفِ دقیقِ گونه‌شناسی افرادی می‌رود که حامل ویروس انجماد هستند. عباراتی همچون «مقدس‌مآبان ابله» و «ماران خوش‌خط‌ و خال»، صرفاً کلماتی برای برچسب‌زنی نیستند، بلکه هر کدام کُدی برای بازشناسی یک خطرِ عمیقِ شناختی هستند.

۱. مقدس‌مآبان ابله؛ وقتی جهل، لباسِ تقوا می‌پوشد

تعبیر «ابله» در کنار «مقدس‌مآب»، به یکی از خطرناک‌ترین ترکیب‌های فکری اشاره دارد. از دیدگاه امام (ره)، مشکلِ این گروه تنها در «عمل» نیست، بلکه در «فهم» است. مقدس‌مآبِ ابله کسی است که:

  • به جای «مغزِ دین»، به «پوسته‌ی آن» چسبیده است.

  • به دلیلِ نادانی (بلاهت)، قادر به تشخیصِ اولویت‌ها نیست؛ برای او «طهارتِ لباس» بر «طهارتِ اندیشه» و «سرنوشتِ یک ملت» پیشی می‌گیرد.

  • این گروه به دلیلِ سادگی و بلاهت، ناخواسته به ابزارِ دستِ قدرت‌های بیگانه تبدیل می‌شوند تا دین را در برابر نیازهای واقعیِ بشر، ناتوان و بی‌عرضه نشان دهند.

۲. ماران خوش‌خط‌ و خال؛ نفوذ در لایه‌های پنهان

تعبیر «مار خوش‌خط‌ و خال» به جنبه‌ی نفوذ و فریبندگیِ تحجر اشاره دارد. مار، موجودی است که نرم حرکت می‌کند و خط‌ و‌ خالِ زیبایش ممکن است بیننده را از زهرِ کشنده‌اش غافل کند. امام (ره) با این استعاره هشدار می‌دهد که تحجر همیشه با چهره‌ای کریه ظاهر نمی‌شود؛ بلکه گاهی در لباسِ «صلاح»، «سداد»، «حفظِ سنت‌ها» و «دلسوزی برای دین» نفوذ می‌کند. این جریانات با پنبه سر می‌برند؛ آن‌ها با تقدس‌تراشی‌های بی‌پایه، ریشه‌ی تفکر عقلانی را در جامعه می‌زنند. خط‌ و خالِ آن‌ها، همان ژست‌های حق‌به‌جانبی است که هرگونه «نوآوری» و «اجتهاد پویا» را بدعت می‌نامد تا اندیشه را در بن‌بستِ انجماد نگاه دارد.

کدگشایی از یک پارادوکس

در منشور روحانیت، امام (ره) به پارادوکسی اشاره می‌کند که در آن، کسانی که خود را «پاسدارِ دین» می‌نامند، به مانعی برای «تحققِ دین» تبدیل می‌شوند. ایشان هشدار می‌دهند که این گروه، چنان جوّی از «تکفیر» و «تفسق» علیه اندیشمندانِ پویا راه می‌اندازند که فضا برای تنفسِ حقیقت تنگ می‌شود. کدگشایی از این جملات نشان می‌دهد که نبرد با تحجر، نبرد با افرادی است که «قداست» را به سنگری برای پنهان کردن «انجماد فکری» خود تبدیل کرده‌اند؛ مارانی که با زهرِ جمود، قلبِ تپنده‌ی تفکر را نشانه رفته‌اند.


بخش چهارم: اسلام ناب در برابر اسلام آمریکایی؛ تحجر به مثابه زیربنای بی‌اثری

یکی از کلیدی‌ترین کدگشایی‌ها در جلد ۲۱ صحیفه، تبیین تقابل میان «اسلام ناب محمدی (ص)» و «اسلام آمریکایی» است. بسیاری گمان می‌کنند اسلام آمریکایی لزوماً به معنای دینی است که از واشینگتن دیکته شده باشد، اما امام خمینی (ره) نشان می‌دهند که زیربنای اصلی این روایتِ منحرف از دین، در داخل و در لایه‌های پنهان «تحجر و جمود» ساخته می‌شود.

رابطه جمود و بی‌اثری دین

تحجر چگونه جاده را برای اسلام آمریکایی صاف می‌کند؟ پاسخ در «خاصیتِ بی‌اثری» نهفته است. ذهن متحجر با پناه گرفتن در حصارِ عادت‌ها و ناتوانی در بازتولیدِ مفاهیم دینی برای دنیای امروز، دین را به مجموعه‌ای از مناسکِ خنثی تبدیل می‌کند. اسلام آمریکایی، دینی است که:

  • با ستمگران کاری ندارد.

  • برای دردهای یتیمان و گرسنگان نسخه‌ای ندارد.

  • و در یک کلام، «بی‌خطر» است.

زیربنای این بی‌خطری، همان جمود فکری است. وقتی تفکر دینی منجمد شود، دیگر نمی‌تواند استکبار را در چهره‌های جدیدش شناسایی کند یا برای پیچیدگی‌های جهان معاصر، راه‌حلِ «عدالت‌محور» ارائه دهد. در نتیجه، این دین عملاً به نفعِ قدرت‌های سلطه‌گر عقب‌نشینی می‌کند. امام (ره) به زیبایی تبیین می‌کنند که اسلامِ متحجرین، همان اسلامی است که استعمارگران به دنبال آن هستند؛ دینی که سرگرمِ مباحثاتِ بی‌پایانِ قشری است و میدانِ واقعیِ زندگی را به دشمن واگذار کرده است.

تحجر؛ مکملِ سکولاریسم

در این تحلیل، تحجر و سکولاریسم دو لبه‌ی یک قیچی هستند. سکولاریسم از بیرون می‌گوید دین نباید در متن زندگی باشد، و تحجر از درون، دین را چنان ایستا و ناتوان می‌کند که خودبه‌خود از متن زندگی حذف شود. اسلام آمریکایی، محصولِ نهایی این «دینِ مومیایی شده» است. امام (ره) در آخرین پیام‌های خود هشدار می‌دهند که اگر تحجر بر حوزه‌های اندیشه حاکم شود، نتیجه‌ی آن دینی خواهد بود که در ظاهر هست، اما در باطن، جاده‌صاف‌کنِ غارتگران است. نبرد امام با تحجر، نبرد برای بازگرداندنِ «پویایی» به رگ‌های دین بود تا اسلام نه یک مخدر برای بی‌خیالی، بلکه یک محرک برای برپایی حق و عدالت باقی بماند.


بخش پنجم: نتیجه‌گیری؛ میراثِ هشدار و ضرورتِ بازخوانی برای «امروز»

بسیاری بر این باورند که پیام‌های مندرج در جلد ۲۱ صحیفه و «منشور روحانیت»، قطعاتی متعلق به پازلِ تاریخِ دهه‌ی شصت هستند که برای حلِ بحران‌های آن روزگار نگاشته شده‌اند. اما کدگشایی از ماهیتِ «تحجر» به ما می‌گوید که این پیام‌ها بیش از آنکه گزارشِ یک نبردِ تاریخی باشند، یک «میراثِ هشدار» برای تمام دوران‌ها هستند. تحجر یک جریانِ تمام‌شده نیست، بلکه یک «گرایشِ دائمی» در ذهنِ بشر است که هر لحظه امکانِ بازتولید دارد.

چرا این پیام‌ها برای «امروز» ماست؟

ما امروزه بیش از هر زمان دیگری به بازخوانیِ این هشدارها نیاز داریم؛ زیرا تحجرِ امروز لزوماً با همان چهره‌ی قدیمی ظاهر نمی‌شود. اگر امام (ره) از «خون‌دل» می‌گفت، به این دلیل بود که می‌دید چگونه اندیشه‌ی دینی در حال تبدیل شدن به سدی در برابر «حلِ مسائلِ بشر» است. امروزه نیز هر جا که ما:

  • از فهمِ مقتضیاتِ زمان و مکان عاجز بمانیم؛

  • به جای «تولیدِ پاسخ»، به «تکرارِ کلیشه‌ها» پناه ببریم؛

  • و یا قداستِ ارزش‌ها را به قداستِ روش‌های ناکارآمد گره بزنیم؛ دقیقاً در همان نقطه‌ای ایستاده‌ایم که امام (ره) نسبت به آن نهیب می‌زد.

آنتی‌ویروسِ انجمادِ فعلی

ضرورتِ بازخوانیِ این هشدارها در این است که به ما یادآوری کند: «انقلاب در روش‌ها» لازمه‌ی «بقای اصول» است. اگر میراثِ امام (ره) را صرفاً در قاب‌های تزئینی حبس کنیم و جرأتِ جراحیِ جریاناتِ منجمدِ فکری را نداشته باشیم، ناخواسته به همان «اسلامِ مومیایی‌شده» تن داده‌ایم.

پایان‌بندیِ نبردِ امام با تحجر در جلد ۲۱، یک دعوتِ همیشگی به «اجتهادِ شجاعانه» است. این پیام‌ها نوشته شده‌اند تا به ما نهیب بزنند که پاسداری از حقیقت، با «تعصب بر عادت‌ها» ممکن نیست. امروز، صیانت از روحِ اندیشه‌ی اصیل، در گروِ شکستنِ پیله‌های انجمادی است که می‌خواهند دین را از صحنه‌ی «رهبریِ تحولاتِ جهان» به کنجِ «خمودگی و بی‌اثری» برانند. بیدارباشِ امام، وصیتی است برای زنده ماندنِ اندیشه در تلاطمِ قرن‌های پیشِ رو.


 

دسته بندی: تحجر برچسب ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *