تحجر به مثابه ویروس ذهن

آناتومی انجماد؛ تحجر به مثابه ویروسِ ذهن

بخش اول: مقدمه؛ فراتر از پوسته‌ها

در تحلیل جریان‌های فکری، یکی از خطاهای رایج، متوقف شدن در «نام‌ها»، «اشخاص» و «تشکل‌ها» است. زمانی که ما پدیده‌ای مانند «انجمن حجتیه» را بررسی می‌کنیم، ذهن ما تمایل دارد تمام مسئله را در چهارچوب یک سازمان یا یک دوره‌ی تاریخی خاص محدود کند. اما واقعیتِ پژوهشی نشان می‌دهد که حجتیه تنها یک «ظرف» یا یک «نماد» بود. آنچه اصالت دارد و باید کالبدشکافی شود، آن «نرم‌افزار فکری» و جوهره‌ای است که درون این ظرف می‌جوشید. ما با یک واقعیت فراتر از نام‌ها روبرو هستیم؛ ویروسی فکری به نام «تحجر».

تحجر، برخلاف باور عمومی، مترادف با «سنتی بودن» یا «پایبندی به گذشته» نیست. اگر بخواهیم با ادبیات دقیق‌تری آن را تعریف کنیم، تحجر یک «نرم‌افزار فکری آلوده» است که باعث انسداد در مدارات شناخت می‌شود. این ویروس فکری، منحصر به یک صنف یا یک دوره‌ی خاص نیست؛ بلکه خاصیت نفوذ در هر ظرفی را دارد.

تحجر می‌تواند در ظرفِ یک مجموعه‌ی مذهبی سنتی بنشیند، یا در کالبد یک تفکر مدرن و آکادمیک ظاهر شود. ویژگی اصلی این نرم‌افزار آلوده، «جمود» و «ناکارآمدی در تحلیل واقعیت» است. این ویروس باعث می‌شود ذهن، قدرتِ تفکیک میان «حقیقت ثابت» و «روش‌های متغیر» را از دست بدهد و با اصالت دادن به روش‌های کهنه، مانع از تجلیِ حقیقت در دنیای امروز شود. برای درک بهتر این خطر، باید از پوسته‌های سازمانی عبور کنیم و به عمقِ این ساختار فکری نفوذ کنیم تا متوجه شویم چگونه این «انجماد»، اندیشه را از درون تهی می‌کند.


بخش دوم: مکانیزمِ ویروس؛ انسداد در مدارات شناخت

برای درک تحجر، باید آن را فراتر از یک صفت اخلاقی، به عنوان یک «خطای سیستماتیک در خط‌کش فکری» بررسی کرد. اصلی‌ترین مکانیزم این ویروس در ذهن، ایجاد ناتوانی در تفکیک میان دو مقوله‌ی بنیادین است: «حقیقت ثابت» و «واقعیت متغیر».

در مهندسیِ ذهن، یک اندیشه سالم باید بتواند میان «هسته‌های سخت و لایتغیر» و «پوسته‌های منعطف و ابزاری» تمایز قائل شود. ویروس تحجر دقیقاً همین حسگر را از کار می‌اندازد. ذهن مبتلا به تحجر، به همان میزانی که به «حقیقت» قداست می‌بخشد، به «روش‌های رسیدن به آن حقیقت» نیز اصالت و قداست می‌دهد. نتیجه این است که وقتی زمانه تغییر می‌کند و روش‌های قدیمی دیگر کارایی خود را از دست می‌دهند، فرد متحجر به جای تغییرِ روش برای حفظ حقیقت، ترجیح می‌دهد واقعیتِ جدید را انکار کند.

استعاره‌ی «نقشه‌ی تاریخ‌مصرف‌گذشته» برای تجسم این انسداد، می‌توان ذهنی را تصور کرد که با یک نقشه‌ی دقیق متعلق به ۵۰ سال پیش، قصد دارد در ترافیک و بزرگراه‌های امروز حرکت کند. در این استعاره:

  • مقصد همان «حقیقت و آرمان» است که ثابت مانده.

  • نقشه همان «روش‌ها و ابزارهای ذهنی» است که باید به‌روز می‌شد.

فرد متحجر کسی است که وقتی با بن‌بست یا بزرگراهی جدید که در نقشه‌اش نیست روبرو می‌شود، به جای شک کردن به نقشه، به واقعیتِ پیش چشمش شک می‌کند. او اصرار دارد که مسیرِ درست همان است که در کاغذِ قدیمی ثبت شده؛ حتی اگر آن مسیر امروز به یک دیوار ختم شود. این اصرار بر روش‌های قدیمی، ناخواسته «حقیقت» را هم به بن‌بست می‌کشاند؛ چرا که وقتی روش‌ها ناکارآمد شوند، مقصد هم دور از دسترس به نظر می‌رسد و این یعنی پیروزیِ انجماد بر پویایی. تحجر در واقع نوعی «لنگرگاه ذهنی» در گذشته است که مانع از حرکتِ کشتیِ اندیشه در دریای متلاطم واقعیت‌های نوظهور می‌شود.


بخش سوم: اسلامِ مومیایی‌شده؛ واکاوی هشدار امام خمینی (ره)

در ادبیات معرفتی امام خمینی (ره)، به‌ویژه در آثار سال‌های پایانی عمر ایشان (مانند جلد ۲۱ صحیفه)، واژه‌ی «تحجر» با تعابیری بسیار سنگین و هشداردهنده همراه شده است. کلیدی‌ترین تعبیری که عمقِ فاجعه‌ی این ویروس فکری را نشان می‌دهد، واژه‌ی «خون‌دل» است. امام (ره) از جریانی سخن می‌گویند که بیش از هر دشمنی، قلب اندیشه‌ی دینی را آماج حملاتِ ناآگاهانه‌ی خود قرار داده است. اما ریشه‌ی این خون‌دل در چیست؟

دین به مثابه یک «شیء موزه‌ای»

تحجر در این نگاه، دین را به یک «مومیایی» تبدیل می‌کند. مومیایی، کالبدی است که تمام اجزای ظاهری‌اش حفظ شده، بسیار مقدس و محترم است و در جایگاهی رفیع نگاه داشته می‌شود، اما یک ویژگی حیاتی را از دست داده است: «زندگی و حرکت». وقتی ویروس تحجر به اندیشه‌ی مذهبی رسوخ می‌کند، دین را از یک «برنامه‌ی پویا برای رشد انسان» به یک «آیینِ ایستای موزه‌ای» تقلیل می‌دهد. در این حالت:

  • دین تنها برای «ستایش کردن» و «بوسیدن» است، نه برای «زیستن».

  • ظواهرِ مقدسات به شدت صیانت می‌شوند، اما این پوسته هیچ ارتباطی با مسائل و نیازهای واقعی انسان در خیابان، بازار و فضای زیستِ مدرن ندارد.

خطر بی‌اثری در زندگی واقعی

تبدیل شدن دین به یک شیء موزه‌ای، آغازِ فرآیندِ «حذفِ تدریجی» آن است. فرد متحجر با حبس کردن دین در چهارچوب‌های ذهنیِ گذشته، عملاً آن را در برابر پرسش‌ها و گره‌های جدیدِ زندگی، خلع سلاح می‌کند. وقتی اندیشه‌ی دینی بر اثر تحجر، قدرتِ «پاسخگویی به نیازهای نو» را از دست بدهد، ناخواسته پیامِ «بی‌اثر بودن» را به جامعه مخابره می‌کند. در این نگاه، خطر تحجر تنها یک انحراف فکری ساده نیست؛ بلکه جاده‌صاف‌کنِ نوعی سکولاریسمِ ناخواسته است. یعنی جایی که دین در ظاهر هست، اما چون قدرتِ حلِ هیچ مسئله‌ای را در دنیای واقعی ندارد، عملاً از صحنه‌ی تأثیرگذاری بر زندگی انسان کنار گذاشته می‌شود. این همان نقطه‌ای است که در آن «تقدس‌مآبی» با «بی‌خاصیت بودن» گره می‌خورد و ثمره‌ای جز انجمادِ روحِ دین ندارد.


بخش چهارم: دایره‌ی آلودگی؛ از جمود سنتی تا تحجر مدرن

بسیاری از ما تصور می‌کنیم تحجر تنها با چهره‌ای متشرع و در محیط‌های سنتی ظهور می‌کند؛ اما کُدگشایی از این ویروس نشان می‌دهد که «جمود»، لباسی به تن ندارد و می‌تواند در مدرن‌ترین قالب‌ها نیز حلول کند. تحجر در واقع نه یک «پوشش»، بلکه یک «حالتِ مغزی» است که در آن، ذهن از پذیرش داده‌های جدید و تطبیق خود با واقعیت باز می‌ماند.

تحجرِ روشنفکری: تعصب در ترازوی مدرنیته

یکی از خطرناک‌ترین گونه‌های این ویروس، «تحجر روشنفکری» است. این نوع تحجر زمانی رخ می‌دهد که فرد، کورکورانه به تئوری‌ها و ایسم‌هایی چسبیده است که دهه‌ها پیش در خاستگاه خود منسوخ شده‌اند. روشنفکرِ متحجر کسی است که ذهن خود را به روی واقعیت‌های بومی و تجربیات زیسته‌ی جامعه‌اش بسته و اصرار دارد تمام پدیده‌ها را تنها از دریچه‌ی تنگِ یک نظریه‌ی خاصِ شرقی یا غربی تحلیل کند. در اینجا، آن نظریه (مثلاً مارکسیسم یا لیبرالیسمِ کلاسیک) همان نقشی را ایفا می‌کند که «قشر و پوسته» در تحجر مذهبی ایفا می‌کرد؛ یعنی جایگزینِ «اندیشیدن» و «تحلیل واقعیت» می‌شود.

تحجر اداری و تکنوکراتیک

در دنیای مدیریت نیز با «تحجر یقه سفید» روبرو هستیم. مدیری که در برابر هرگونه نوآوری، تغییر ساختار یا استفاده از ابزارهای نوین مقاومت می‌کند، صرفاً به این دلیل که «ما همیشه همین‌طور عمل کرده‌ایم»، به ویروس تحجر مبتلاست. این فرد به جای آنکه «بهره‌وری» و «خروجی کار» را اصل قرار دهد، به «فرآیندهای فرسوده» تقدس می‌بخشد. در این لایه، تحجر یعنی تبدیل شدنِ ابزار به هدف؛ جایی که کاغذبازی و بروکراسیِ صلب، جایگزینِ پویایی و گره‌گشایی از ذهن‌ها می‌شود.

اتحادِ ماهوی در جمود

فرقی نمی‌کند تعصبِ ذهن بر روی یک برداشتِ قشری از دین باشد یا یک تئوری منسوخِ سیاسی؛ کارکرد هر دو در مغز یکی است: «تعطیلی عقلانیتِ نقاد». هر دو نوع تحجر (سنتی و مدرن)، با ایجاد یک «حصار ذهنی»، فرد را در برابر حقیقت خلع سلاح می‌کنند. هر دو از تغییر می‌ترسند و هر دو، «ثبات» را با «ایستایی» اشتباه گرفته‌اند. بنابراین، دایره‌ی آلودگی این ویروس بسیار گسترده‌تر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسد؛ تحجر، دشمنِ مشترکِ هر مغزی است که می‌خواهد زنده و پویا بماند.


بخش پنجم: جراحی ذهن؛ راهکار فردی برای خروج از انجماد

اگر تحجر را یک ویروس فکری بدانیم که منجر به انجمادِ مدارات شناخت می‌شود، راه درمان آن نه در تغییرات بیرونی، بلکه در یک «جراحی ذهنی» مستمر نهفته است. برای رهایی از این بن‌بست، نخستین قدم، درکِ عمیق یک تمایز حیاتی است: تمایز میان «ثبات در اصول» و «انعطاف در روش‌ها».

مرز میان ایستادگی و ایستایی

بسیاری از افراد متحجر، جمود خود را با نام «ثبات قدم» توجیه می‌کنند. اما حقیقت این است که ثبات قدم متعلق به «ارزش‌ها و غایات» است، در حالی که جمود بر روی «ابزارها و قالب‌ها» متمرکز می‌شود.

  • ثبات در اصول: مانند ریشه‌های یک درخت است که در عمق زمین ثابت می‌مانند تا درخت از طوفان‌ها مصون باشد.

  • انعطاف در روش: مانند شاخ و برگ‌های همان درخت است که برای بقا، باید با تغییر فصل‌ها و جهتِ تابش نور، تغییر موضع دهند. ذهنی که جراحی شده باشد، می‌آموزد که برای صیانت از آن «ریشه‌های ثابت»، چاره‌ای جز نوآوری در «شاخ و برگ‌ها» ندارد. در واقع، کسی که در روش‌های فرسوده متوقف می‌شود، اولین قربانی‌اش همان اصولی است که ادعای پاسداری از آن‌ها را دارد.

«اجتهاد پویا»؛ آنتی‌ویروسِ تحجر

بهترین مدل برای زنده نگه داشتن اندیشه در مواجهه با دنیای جدید، مفهوم «اجتهاد پویا» است. اجتهاد در اینجا نه فقط به معنای فقهی، بلکه به معنای یک «تکنیکِ زیستِ فکری» است. اجتهاد پویا یعنی قدرتِ استنباطِ پاسخ‌های نو برای پرسش‌های نو، با تکیه بر مبانی اصیل.

این مدل به عنوان یک آنتی‌ویروس، دو کارکرد اساسی در ذهن ایفا می‌کند:

۱. به‌روزرسانیِ حسگرها: اجازه می‌دهد ذهن واقعیت‌های جدید (زمان و مکان) را به رسمیت بشناسد و آن‌ها را به عنوان متغیرهای دخیل در تصمیم‌گیری بپذیرد.

۲. شکستنِ قداست‌های کاذب: قداست را از روی روش‌های بشری و عادت‌های ذهنی برمی‌دارد و آن را فقط برای حقیقتِ محض حفظ می‌کند.

جراحی ذهن یعنی تمرینِ دائم برای نلغزیدن به دامنِ «عادت». خروج از انجماد زمانی رخ می‌دهد که انسان بیاموزد حقیقت، موجودی زنده و جاری است؛ و برای همراهی با این جریان، باید ظرف‌های ذهنی را مدام نو کرد. اندیشه‌ای که نتواند خود را بازخوانی کند، محکوم به فرسودگی و در نهایت حذف شدن از حافظه‌ی زمانه است.


بخش ششم: جمع‌بندی؛ بیدارباش برای صیانت از حقیقت

تحجر، پیش از آنکه یک جریان بیرونی یا یک برچسب سیاسی باشد، یک «تله‌ی بیولوژیک و شناختی» است که در کمین هر اندیشه‌ی پویایی نشسته است. همان‌طور که در بخش‌های پیشین واکاوی شد، این ویروس با تقدس‌بخشی به «قالب‌ها»، روحِ «حقیقت» را به مسلخ می‌برد. اما راه مقابله با این انجماد، نه در فرافکنی و متهم کردن دیگران، بلکه در یک بیدارباشِ همیشگی و نقدِ مداومِ خویشتن نهفته است.

جلوگیری از رسوب فکری

ذهن انسان به طور طبیعی تمایل دارد برای صرفه‌جویی در انرژی، به «عادت‌ها» و «الگوهای ثابت» پناه ببرد. این تمایلِ طبیعی، بستر مناسبی برای رسوب فکری فراهم می‌کند. نقدِ خویشتن یعنی جراتِ پرسیدن این سوال که: «آیا من از این روش دفاع می‌کنم چون حق است، یا چون به آن عادت کرده‌ام؟» صیانت از حقیقت، نیازمند یک بازخوانی همیشگی است. اگر اندیشه‌ای نتواند خودش را نقد و بازسازی کند، لایه به لایه دچار رسوب شده و در نهایت به همان «مومیایی» بی‌اثر تبدیل می‌شود.

بنابراین، مبارزه با تحجر یک پروژه تمام‌شدنی نیست، بلکه یک «فرآیند زیستی» برای زنده ماندن اندیشه است. ما باید همواره میان «ایمان به اصول» و «تعصب بر ابزارها» خطی پررنگ بکشیم. تنها راه صیانت از حقیقت در دنیای پرشتاب امروز، شجاعت در تغییر پوسته‌ها برای محافظت از مغز و هسته‌ی اصلی اندیشه است. «ذهنت را پس بگیر» نه فقط از نفوذ دیگران، بلکه از انجماد و رسوبِ درونیِ خویشتن.


 

دسته بندی: تحجر برچسب ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *