چرا شهید بهشتی با تحجر مقابله می کرد؟

چرا شهید بهشتی با تحجر مقابله می‌کرد؟

۱. مقدمه: سفری در میان تمام کلمات شهید مظلوم

این مقاله، محصول یک مطالعه گذرا یا نگاهی سطحی به چند سخنرانی مشهور نیست. برای نگارش آنچه پیش رو دارید، سفری چالش‌برانگیز و دقیق در میان تمام آثار به‌جامانده از شهید بهشتی انجام شده است؛ از لابلای صفحات مکتوب کتاب‌های فقهی و فلسفی او گرفته تا شنیدن و واکاوی نوار سخنرانی‌هایی که در کوران انقلاب ایراد شده است.

روش کار به این صورت بود که ابتدا تمام جنبه‌ها و ابعاد پدیده «تحجر» شناسایی شد. سپس، هر یک از این جنبه‌ها در سرتاسر منظومه فکری ایشان ردیابی گردید تا قطعات پراکنده این پازل، از میان بحث‌های مختلف—از اقتصاد و مدیریت گرفته تا تفسیر قرآن و اخلاق—استخراج شود. در نهایت، با پیوند زدن این قطعات به یکدیگر، تصویری جامع و یکپارچه از دیدگاه ایشان بازسازی شد تا مشخص شود که برخورد شهید بهشتی با تحجر، نه یک واکنش اتفاقی، بلکه یک استراتژی مبنایی بوده است.

اما چرا ایشان این‌قدر بر این موضوع پافشاری می‌کرد؟ واقعیت این است که از دیدگاه شهید بهشتی، «تحجر» و «جمود فکری» صرفاً یک نقص علمی یا یک سلیقه متفاوت در دینداری نیست. او تحجر را یک «تهدید بزرگ» و پاشنه آشیل جریان‌های حق‌طلب می‌دانست. از نظر بهشتی، تحجر جریانی است که با بستن راه‌های تفکر، آرمان‌های اصیل را به بن‌بست می‌کشاند؛ مسیری که خروجی نهایی آن یا رسیدن به «استبداد» است و یا افتادن در چاه «انزوا» و بی‌اثر شدن. او هشدار می‌داد که اگر این ذهن‌های منجمد بر جامعه مسلط شوند، در واقع مرگِ آرمان‌های انقلاب و اسلام رقم خورده است


۲. تحجر چیست؟ وقتی ذهن مثل «سنگ خاره» سفت می‌شود

برای فهم دقیق نظر شهید بهشتی، اول باید ببینیم او «انسان» را چگونه می‌دید. در لابلای آثار ایشان، مکرراً با این ایده مواجه می‌شویم که انسان موجودی «در حال شدن» است؛ یعنی موجودی که مدام باید رشد کند و با شرایط جدید نو شود. حالا تحجر دقیقاً نقطه مقابل این حرکت است.

تعریف ساده: ایستادن در پوسته

از نظر شهید بهشتی، تحجر یعنی «جمود»؛ یعنی ذهن فرد چنان سفت و سخت شود که دیگر هیچ حرف نو، ایده جدید یا واقعیتِ تغییر‌یافته‌ای را نپذیرد. آدم متحجر کسی است که به «قالب‌ها» و «عادت‌ها» اصالت می‌دهد و «روح» و «هدف» دین را فدای این ظواهر می‌کند. او فکر می‌کند چون فلان کار در صد سال پیش به آن شکل انجام می‌شده، امروز هم حتماً باید به همان شکل باقی بماند، حتی اگر آن روش دیگر کارایی نداشته باشد.

استعاره «سنگ خاره»؛ خطر انجماد در میانسالی

شهید بهشتی استعاره‌ای بسیار ملموس دارد. او می‌گوید برخی انسان‌ها تا زمانی که جوان هستند، مثل یک نهال انعطاف‌پذیرند؛ رشد می‌کنند و تغییر می‌یابند. اما همین که به سنین ۴۰ یا ۵۰ سالگی می‌رسند، ناگهان ذهنشان مثل «سنگ خاره» (سنگ سخت و غیرقابل نفوذ) سفت می‌شود. دیگر نه چیزی بر آن‌ها اثر می‌گذارد و نه حاضرند سر سوزنی از قالب‌های ذهنی خود عقب‌نشینی کنند. او هشدار می‌دهد که این «انجماد ذهنی» بزرگترین مانع برای درک حقیقت است.

تفاوت «اصول‌گرایی» با «تحجر»

یک سوءتفاهم بزرگ که بهشتی با دقت آن را باز می‌کند، خلط مبحث میان پایبندی به اصول و تحجر است. او می‌گوید:

  • اصول‌گرا: کسی است که «ریشه‌ها» و ارزش‌های ثابت (مثل عدالت و توحید) را حفظ می‌کند، اما در «روش‌ها» و «ابزارها» مدام نوآوری می‌کند.
  • متحجر: کسی است که چون نمی‌تواند بین «اصل ثابت» و «روش متغیر» تفکیک قائل شود، به هر دو می‌چسبد. او «عادت» را با «عبادت» اشتباه می‌گیرد و هرگونه تغییر در روش را «انحراف از دین» می‌پندارد.

در واقع، تحجر از نظر بهشتی یعنی «پرستش ابزار به جای پرستش خدا». وقتی ابزاری که روزی برای رسیدن به حق بوده، خودش تبدیل به هدف شود، تحجر آغاز شده است.


۳. نشانه‌های بالینی: آدم متحجر چه شکلی است؟

شهید بهشتی معتقد بود که تحجر فقط در گوشه حوزه‌ها یا کتابخانه‌ها نیست؛ تحجر یک «نوع نگاه به زندگی» است که خودش را در رفتارهای روزمره نشان می‌دهد. ایشان سه نشانه بزرگ برای شناسایی این جریان معرفی می‌کند:

۱. ترازوهای یک‌طرفه (فقدان انصاف)

یکی از جالب‌ترین تحلیل‌های بهشتی، اشاره به «ترازوهای دوگانه» در ذهن متحجر است. آدم متحجر نسبت به عیوب خود و هم‌فکرانش نابیناست، اما کوچکترین خطای دیگران را با ذره‌بین می‌بیند. بهشتی می‌گوید این افراد «یک گرمِ خود را یک تن» می‌بینند و «یک تنِ دیگران را یک گرم». این بی‌انصافی باعث می‌شود که آن‌ها همیشه خود را حق مطلق و دیگران را باطل محض بدانند؛ حالتی که بهشتی آن را ریشه «دیکتاتوری و استبداد» می‌نامید.

۲. فرار از نظم و تشکیلات به اسم «تقوا»

شهید بهشتی که خود سمبل نظم و کار تشکیلاتی بود، با جریانی مواجه بود که سازماندهی و حزب را «بدعت» یا «دنیوی» می‌دانستند. او فاش می‌کند که پشت پرده این «مقدس‌مآبی»، در واقع نوعی فرار از مسئولیت نهفته است. آدم متحجر از «انضباط» می‌ترسد، چون در کار تشکیلاتی باید پاسخگو باشد و نمی‌تواند به تنهایی تصمیم بگیرد. آن‌ها به اسم «تقوا» و «خلوص»، در برابر هرگونه نظم اجتماعی مقاومت می‌کنند؛ پدیده‌ای که بهشتی آن را نوعی «آنارشیسم مذهبی» می‌دید که جامعه را ضعیف و بی‌دفاع می‌کند.

۳. کشتی گرفتن به جای بحث کردن (انحراف در گفتگو)

شهید بهشتی شیفته «دیالوگ» و شنیدن حرف مخالف بود، اما می‌گفت آدم متحجر بلد نیست «مباحثه» کند. در یک مباحثه واقعی، دو نفر با هم حرف می‌زنند تا به «حقیقت» برسند، حتی اگر آن حقیقت نزد طرف مقابل باشد. اما برای متحجر، گفتگو یک «کشتی» است؛ او نیامده که یاد بگیرد، آمده که طرف مقابل را «خاک» کند. او به جای نقدِ «حرف»، به دنبال تخریبِ «شخصیت» است. از نظر بهشتی، وقتی در جامعه‌ای باب گفتگو بسته شود و جای آن را جدل و توهین بگیرد، آن جامعه در لجن‌زار تحجر غرق شده است.


۴. بن‌بست تحجر: چرا این مسیر به سقوط ختم می‌شود؟

شهید بهشتی معتقد بود که تحجر فقط به شخصِ متحجر آسیب نمی‌زند، بلکه مثل یک ترمز، حرکت کل جامعه را کُند یا متوقف می‌کند. او سه پیامد ویرانگر را برای این مسیر پیش‌بینی می‌کرد:

۱. بحران «احتیاط‌های الکی» و دین‌گریزی

یکی از مصادیق بارز تحجر از نظر بهشتی، ترسِ مفرط از نوآوری در فقه و احکام است. او مثال می‌زد که گاهی یک فقیه یا یک فرد مذهبی، به خاطر اینکه «احتیاط» کند، چنان سخت‌گیری‌های بیجایی در مسائل اقتصادی یا اجتماعی (مثل نرخ‌گذاری یا حقوق زنان) انجام می‌دهد که عملاً زندگی را بر مردم تلخ می‌کند. نتیجه چیست؟ بهشتی می‌گفت وقتی مردم ببینند دین برای گره‌های زندگی‌شان پاسخی ندارد یا فقط گره اضافه می‌کند، ناامید می‌شوند و کلاً قید دین را می‌زنند. در واقع، تحجرِ ما، مردم را «دین‌گریز» می‌کند.

۲. قطع ارتباط با نسل جدید (دیوار بلند بی‌زبانی)

آدم متحجر در گذشته زندگی می‌کند و با زبانِ صد سال پیش حرف می‌زند. بهشتی هشدار می‌داد که جهان مدام در حال تغییر است و نیازهای جوانان هر روز نو می‌شود. وقتی ما به جای درک این نیازها، فقط به تکرار قالب‌های قدیمی بسنده کنیم، یک «دیوار بلند» بین ما و نسل جدید کشیده می‌شود. از نظر او، جریانی که نتواند با زبانِ زمانه با جوانش حرف بزند، محکوم به فناست؛ چون نسل جدید منتظر ما نمی‌ماند و راه خودش را می‌رود.

۳. جاده‌صاف‌کنِ دشمن (تولید جریان‌های ضدمذهبی)

شهید بهشتی تحلیل عجیبی داشت؛ او می‌گفت تحجر و خشک‌مغزی، ناخواسته بهترین خدمت را به دشمنان اسلام می‌کند. چطور؟ وقتی اسلام در چهره‌ای زشت، خشن، بی‌منطق و ناتوان از اداره جامعه معرفی شود، دیگر نیازی نیست دشمن هزینه کند تا اسلام را تخریب کند؛ خودِ متحجرین این کار را انجام داده‌اند! او معتقد بود تحجر، جاده را برای نفوذ تفکرات الحادی و سکولار صاف می‌کند، چون مردم فکر می‌کنند تنها راهِ مدرن شدن و پیشرفت، کنار گذاشتن چنین دینِ دست‌وپاگیری است.


۵. نسخه بهشتی: چطور «پدر زمانِ» خود باشیم؟

شهید بهشتی معتقد بود برای اینکه در تله تحجر نیفتیم، باید نسبت خودمان را با «زمانه» مشخص کنیم. او برای این کار، یک فرمول طلایی داشت:

فرمول «پدر زمان»: سوار بر امواج تاریخ

شهید بهشتی می‌گفت مردم در برخورد با زمان دو دسته‌اند: یا «فرزند زمان» هستند و کورکورانه از مدها و موج‌ها دنباله‌روی می‌کنند، و یا در گذشته غرق شده‌اند (متحجر). اما او راه سومی را پیشنهاد می‌داد: «پدر زمان بودن». پدر زمان یعنی کسی که زمانه، نیازها و ابزارهای جدید را به‌خوبی می‌شناسد، اما به جای اینکه اجازه دهد امواج زمانه او را با خود ببرد، خودش سوار بر این امواج می‌شود و به آن‌ها جهت می‌دهد. از نظر بهشتی، انسان مومن باید چنان آگاه باشد که آینده را خودش بسازد، نه اینکه فقط منتظر بماند تا ببیند چه پیش می‌آید.

عقل؛ چراغی که نباید خاموش شود

شهید بهشتی با صدای بلند می‌گفت: «دین نیامده است که ما فکر کردن را کنار بگذاریم.» او عقل را «پیامبر باطنی» می‌دانست. از نظر او، یکی از راه‌های اصلی مقابله با تحجر، بازگشت به عقلانیت است. او معتقد بود که ما باید جرات داشته باشیم و با چراغ عقل، بفهمیم که کدام بخش از رفتارهای ما «اصل دین» است و کدام بخش فقط «عادت‌های قدیمی» است که تاریخ مصرفشان تمام شده است.

آغوش باز برای علم و تخصص

یک ویژگی منحصربه‌فرد در اندیشه بهشتی، احترام عجیب او به «تخصص» بود. او می‌گفت یک عالم دینی یا یک مدیر مذهبی نباید فکر کند چون دین را می‌شناسد، پس در همه چیز سررشته دارد. او تاکید می‌کرد که برای حل مسائل پیچیده امروز (مثل اقتصاد، تورم یا مدیریت)، فقیه و عالم حتماً باید کنار دستِ کارشناس و متخصص بنشیند. تحجر یعنی اینکه فکر کنیم با همان ابزارهای هزار سال پیش و بدون نیاز به علوم جدید، می‌توانیم دنیای امروز را اداره کنیم.


۶. نتیجه‌گیری: اسلام، مکتب «شدن» است، نه «ماندن»

اگر بخواهیم تمام آنچه از لابلای هزاران صفحه مکتوب و ساعت‌ها سخنرانی شهید بهشتی استخراج کردیم را در یک جمله خلاصه کنیم، به این حقیقت می‌رسیم: «اسلامِ بهشتی، دینی برای حرکت است، نه موزه‌ای برای تماشا.»

از دیدگاه او، تحجر بزرگترین دشمن این حرکت است. تحجر یعنی ما از «اسلام ناب» فقط یک پوسته سفت و سخت بسازیم که نه می‌تواند با نسل جدید حرف بزند، نه می‌تواند مشکلی از اقتصاد و جامعه را حل کند و نه جرات دارد با عقل و علم روبرو شود.

شهید بهشتی به ما آموخت که:

  • برای حفظ دین، نباید در گذشته منجمد شد؛ بلکه باید ریشه‌ها را شناخت و میوه‌ها را نو کرد.
  • انسانِ مومن، نه اسیرِ مدهای روز است و نه زندانیِ عادت‌های دیروز؛ او «پدر زمان» خویش است و آینده را با دستان آگاه خود طراحی می‌کند.
  • تقوا به معنای فرار از نظم و تشکیلات یا گوشه‌گیری نیست؛ بلکه تقوای واقعی در متن جامعه و در توانایی حل مسائل پیچیده مردم معنا پیدا می‌کند.

سخن آخر: مقابله شهید بهشتی با تحجر، مقابله با آدم‌ها نبود؛ مقابله با یک «طرز فکر» بود که دین را به بن‌بست می‌کشاند. امروز اگر می‌خواهیم راه او را در سایت «تنویر» و در فضای جامعه ادامه دهیم، باید مراقب باشیم که ذهنمان مثل «سنگ خاره» سفت نشود. باید اجازه دهیم چشمه عقل و وحی مدام در اندیشه ما بجوشد تا بتوانیم اسلامی را به دنیا معرفی کنیم که «زنده»، «پویا» و «راهگشا» است.

اسلام بهشتی، مکتبِ «شدن» و رشد دائمی است. بیاییم به جای «ماندن» در قالب‌ها، به سوی «شدن» در مسیر حق حرکت کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *