بخش اول: روششناسی و کالبدشکافی مفهوم تحجر (جمود بر پوسته)
گزارش فرآیند تدوین محتوا
پیش از ورود به بحث، لازم به ذکر است که محتوای این نوشتار محصول یک بازخوانی جامع و سیستماتیک در تمام آثار مکتوب و سخنرانیهای بهجا مانده از استاد شهید مرتضی مطهری است. در این فرآیند پژوهشی، کلیدواژههای محوری همچون «تحجر»، «جمود»، «مقتضیات زمان»، «نیازهای ثابت و متغیر»، «قوه اجتهاد» و «اخلاق عادت» در بیش از ۵۰ جلد از آثار ایشان (از جمله مجموعههای یادداشتها، اسلام و مقتضیات زمان، دهگفتار و آشنایی با قرآن) استخراج شده است. تلاش شده است تا با دستهبندی منطقی این مطالب، منظومه فکری شهید مطهری در مواجهه با انجماد فکری، بدون دخل و تصرف در اصالت کلام ایشان، به صورت یک مقاله منسجم ارائه گردد.
۱. مفهومشناسی تحجر: وقتی «وسیله» جای «هدف» را میگیرد
شهید مطهری در تحلیل بنیادی خود، تحجر را مترادف با «جمود» میداند. از نگاه ایشان، تحجر صرفاً یک صفت اخلاقی نیست، بلکه یک خطای شناختی بزرگ است که در آن، شخص میان «حقیقت دین» و «پوسته دین» تمایزی قائل نمیشود.
-
الف) توقف در شکل و ظاهر: استاد مطهری معتقد است اسلام برای هدایت بشر، اهدافی عالی (مانند عدالت، معنویت و عبودیت) را ترسیم کرده است، اما برای رسیدن به این اهداف در هر زمان، وسایل و ابزارهای خاصی وجود دارد. تحجر زمانی رخ میدهد که یک مسلمان، به جای چسبیدن به آن «هدف ثابت»، به «وسیله متغیر» زمانهای گذشته بچسبد و آن را جزئی از ذات دین بپندارد. برای مثال، اگر دین به «تجهیز در برابر دشمن» امر کرده، اصل ثابت «قوت» است، اما نوع اسلحه (شمشیر یا موشک) یک امر متغیر است. متحجر کسی است که دفاع با شمشیر را مقدس دانسته و استفاده از ابزار نو را بدعت میشمارد.
-
ب) تقدسبخشی به عادات و سنتهای بشری: یکی از لایههای عمیق تحجر در اندیشه مطهری، تبدیل شدن «عادت» به «طبیعت» است. ایشان در کتاب «اسلام و مقتضیات زمان» تبیین میکنند که بسیاری از آنچه ما به عنوان دین میشناسیم، در واقع رسوم و عادتهای قرنهای گذشته است که به غلط رنگ قداست به خود گرفتهاند. متحجر قدرت تفکیک میان «احکام الهی» و «سنتهای قومی و زمانی» را ندارد؛ لذا با هرگونه تغییر در شیوه زندگی، به گمان اینکه دین در خطر است، مقابله میکند.
-
ج) تحجر به مثابه انجماد عقل: از منظر شهید مطهری، تحجر به معنای تعطیل کردن قوه تفکر و جایگزینی آن با حافظهمحوری و تقلید کورکورانه است. در این حالت، عقل که باید «میزان» و «چراغ» راه باشد، به اسارت ظواهر در میآید. شهید مطهری صراحتاً بیان میکند که این انجماد فکری، راه را بر پویایی اسلام میبندد و باعث میشود دین، که برای مدیریت زندگی انسان آمده است، در برابر تمدن و پیشرفتهای بشری ناتوان جلوه کند.
در واقع، تحجر در نگاه مطهری، نوعی «مومیایی کردن حقیقت» است؛ تلاشی بیهوده برای نگه داشتن کالبد یک عصر در عصری دیگر، که نتیجهای جز انزوا و میرایی فکر دینی نخواهد داشت.
بخش دوم: خوارج؛ الگوی تاریخی تحجر در نگاه شهید مطهری
شهید مطهری برای تبیین عینی و ملموس تحجر، همواره به تاریخ صدر اسلام و پدیده «خوارج» بازمیگردد. از نظر ایشان، خوارج تنها یک فرقه منقرض شده تاریخی نیستند، بلکه «روح خارجیگری» یا همان ویروس تحجر، پدیدهای است که در هر عصری میتواند بازتولید شود.
۱. کثرت عبادت و قلت بصیرت
استاد مطهری در کتاب «جاذبه و دافعه علی (ع)»، خوارج را مصداق بارزِ «دینداریِ منهای عقل» معرفی میکند. ایشان تاکید دارند که خوارج مردمانی فداکار، شبزندهدار و اهل زهد بودند، اما به دلیل نداشتن بصیرت و جمود فکری، به بزرگترین دشمنان عدالت تبدیل شدند. شهید مطهری معتقد است که خطرناکترین نوع تحجر زمانی است که با «تقدس» و «زهد» آمیخته شود؛ چراکه در این حالت، کسی جرأت نقد آن را ندارد و به نام خدا، تیشه به ریشه دین زده میشود.
۲. ویژگیهای بنیادین تفکر خارجیگری (متحجر)
شهید مطهری از خلال بررسی رفتار خوارج، سه ویژگی اصلی برای ذهن متحجر استخراج میکند:
-
تنگنظری و انحصارگرایی: خوارج دایره اسلام را چنان تنگ میگرفتند که هر کسی را که مثل آنها فکر نمیکرد، کافر و مهدورالدم میدانستند. مطهری این را یکی از نشانههای تحجر میداند: ناتوانی در درک سعه و فراخیِ روح دین.
-
جمود بر ظواهر کلمات (اخلاق حرفی): آنها به ظاهر آیه «لا حکم الا لله» چسبیدند و عقل را در تفسیر آن به کار نبستند. مطهری توضیح میدهد که چگونه آنها با یک فهم غلط و سطحی از قرآن، در برابر «قرآن ناطق» (حضرت علی ع) ایستادند. این همان «جمود بر پوسته» است که روح و هدف قانون را فدای ظاهر کلمات میکند.
-
دشمنی با پیشرفت و زمانه: خوارج به دلیل انجماد فکری، با هر پدیده نوی که در زمانه رخ میداد مخالفت میکردند. از نگاه مطهری، ذهن متحجر همواره نگاهی منفی به آینده و نگاهی افراطی و تقدسگرا به گذشته (صرفاً به دلیل گذشته بودن) دارد.
۳. میراث خوارج در عصر حاضر
شهید مطهری با صراحت هشدار میدهد که «روح خوارج» در میان بسیاری از مدعیان دینداری در عصر ما نیز زنده است. ایشان در کتاب «ده گفتار» اشاره میکنند که اگر امروز میبینیم عدهای با هر نوع اصلاح اجتماعی، روشهای نوین تعلیم و تربیت، یا ابزارهای جدید تمدنی مخالفت میکنند، اینها وارثان همان جمود خوارج هستند. از دیدگاه مطهری، تحجرِ خوارجگونه باعث میشود که اسلام به جای آنکه «نیروی محرک» جامعه باشد، به عنوان «مانع پیشرفت» شناخته شود و این بزرگترین خیانت به ساحت دین است.
۴. درس علی (ع) در برخورد با تحجر
شهید مطهری تاکید دارد که برخورد حضرت علی (ع) با خوارج، درس بزرگی برای نخبگان است. ایشان میفرماید: «چشم این فتنه را کسی جز من نمیتوانست درآورد.» مطهری معتقد است مقابله با تحجر به دلیل ظاهرِ مقدس آن، کار هر کسی نیست و شجاعتِ عقلانیِ بالایی میطلبد؛ چراکه متحجر با سلاحِ تکفیر و تقدس به میدان میآید.
بخش سوم: دو لبه قیچی؛ تحجر (جمود) و جهالت (تجددزدگی)
شهید مطهری در کتاب «اسلام و مقتضیات زمان» و همچنین در لابلای دروس «آشنایی با قرآن»، معتقد است که اسلام همیشه از دو سو در معرض تهاجم بوده است. ایشان این دو جریان را به دو لبه یک قیچی تشبیه میکند که با وجود تضاد ظاهری، در بریدن ریشه دین و حقیقت با یکدیگر همکاری میکنند.
۱. تفکیک میان «جمود» و «جهالت»
استاد مطهری میان دو واژه «جامد» و «جاهل» تمایز قائل میشود:
-
متحجر (جامد): کسی است که هر پدیده «نو» را به دلیل نو بودن، مایه فساد و انحراف از دین میداند. او زمان را فاسد میبیند و معتقد است برای حفظ دین، باید در گذشته متوقف شد. او میان «پوسته» و «هسته» تفاوتی نمیبیند و میخواهد قالبهای قرن اول را به قرن چهاردهم تحمیل کند.
-
تجددزده (جاهل): کسی است که هر پدیده «نو» را به دلیل نو بودن، مایه پیشرفت و تکامل میداند. او زمان را معصوم میبیند و معتقد است برای هماهنگی با زمانه، باید حتی اصول ثابت دین را هم تغییر داد. او به نام «مقتضیات زمان»، حقیقت را فدای مد و پسند روز میکند.
۲. همدستی ناخواسته: تحجر به مثابه جادهصافکنِ بیدینی
یکی از هشدارهای تکاندهنده شهید مطهری این است که «تحجر»، علت اصلی گریز نسل جوان از دین است. ایشان تبیین میکنند که وقتی فرد متحجر، اسلام را با ابزارهای قدیمی و روشهای منسوخ گره میزند، نسل جدیدی که کارآمدی تمدن و علم را میبیند، بر سر دوراهی «دین» یا «دنیا» قرار میگیرد. از نظر مطهری، چون متحجر اجازه نمیدهد دین با زبان زمان سخن بگوید، جوان به اشتباه تصور میکند که دین ذاتاً با پیشرفت مخالف است؛ لذا به آغوش «جهالت» یا همان تجددزدگی پناه میبرد. در واقع، صلبیت و خشکی متحجر، واکنشی ایجاد میکند که منجر به لاابالیگری و سنتستیزی در طرف مقابل میشود.
۳. اشتباه محاسباتی در شناخت «زمان»
شهید مطهری معتقد است هر دو گروه دچار خطای فاحشی در شناخت مفهوم «زمان» شدهاند:
-
متحجر فکر میکند که هر تغییری در زمانه، «انحراف» است؛ لذا با علم، تکنولوژی و پیشرفتهای بشری مبارزه میکند.
-
جاهل (تجددزده) فکر میکند که هر تغییری در زمانه، «تکامل» است؛ لذا حتی با فسادها و انحرافات زمانه هم همرنگ میشود.
استاد مطهری با تکیه بر عقلانیت اسلامی، راه سومی را باز میکند: ما باید میان «پدیدههای تمدنی» (که محصول رشد عقل بشرند و اسلام با آنها موافق است) و «پدیدههای انحرافی» (که محصول هوی و هوس بشری در هر زمانند) تفکیک قائل شویم.
۴. نتیجه این دوقطبی در جامعه
از دیدگاه مطهری، نتیجه حاکمیت این دو تفکر این است که جامعه یا به سمت «تحجر و کهنهپرستی» سقوط میکند که نتیجهاش مرگ تدریجی و انزوای اسلام است، و یا به سمت «خودباختگی و هضم شدن در فرهنگ بیگانه» میرود که نتیجهاش از دست رفتن هویت اسلامی است. شهید مطهری راه نجات را در «اجتهاد پویا» میبیند که در بخشهای بعدی به آن خواهیم پرداخت؛ یعنی قدرتی که بتواند نیاز ثابت را از وسیله متغیر تشخیص دهد.
بخش چهارم: شاهکلید مطهری؛ تفکیک «نیازهای ثابت» از «وسایل متغیر»
شهید مطهری در کتاب «اسلام و مقتضیات زمان» و مباحث مربوط به «خاتمیت»، یکی از درخشانترین تحلیلهای خود را ارائه میدهد. ایشان معتقد است علت اصلی افتادن در دام تحجر، ناتوانی در تشخیص میان «هدف» و «وسیله» یا به تعبیر دقیقتر، «نیاز ثابت» و «شکل متغیر» است.
۱. معمای هماهنگی دین با زمان
استاد مطهری این پرسش مبنایی را مطرح میکند که چگونه یک دین با احکام ثابت، میتواند برای همهی زمانها پاسخگو باشد؟ پاسخ ایشان در «قوه انعطافپذیری» اسلام نهفته است. تحجر از نظر ایشان، نادیده گرفتن این قوه و تلاش برای ثابت نگه داشتن چیزهایی است که ذاتاً باید تغییر کنند. ایشان تبیین میکنند که بشر دو دسته احتیاج دارد:
-
نیازهای ثابت: مانند نیاز به عدالت، امنیت، معنویت و اخلاق. اینها در طول تاریخ تغییری نمیکنند.
-
نیازهای متغیر: اینها مربوط به «چگونگی» تأمین آن نیازهای ثابت هستند که بسته به پیشرفت علم و تمدن، دگرگون میشوند.
۲. جابهجایی «شکل» با «حقیقت» در ذهن متحجر
شهید مطهری با مثالهای متعددی این خطای فکری را کالبدشکافی میکند:
-
مثال کتابت: در صدر اسلام، وحی بر پوست حیوانات یا استخوان شانه شتر نوشته میشد. اگر کسی امروز ادعا کند که قرآن حتماً باید بر همان ابزارها نوشته شود تا اصالتش حفظ شود، او یک متحجر است؛ زیرا «هدف» (حفظ و انتشار کلام خدا) را با «ابزار» (پوست و استخوان) یکی گرفته است.
-
مثال قوت و اسلحه: قرآن دستور میدهد: «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه». مطهری میگوید «قوه» (نیرومندی) اصل ثابت است، اما اینکه این نیرو در یک عصر «شمشیر» است و در عصری دیگر «موشک»، یک امر متغیر است. جمود بر شمشیر، عین تخلف از دستور قرآن و نوعی تحجرِ نابودکننده است.
۳. پیوند میان «فطرت» و «تغییرات زمانه»
از دیدگاه مطهری، اسلام برای «وسیلهها» و «شکلهای زندگی» که محصول پیشرفت عقل و علم هستند، قالب ثابتی تعیین نکرده است. ایشان معتقد است که اسلام به جای قضاوت درباره «ابزارها»، بر روی «نتایج و جهتگیریها» تمرکز کرده است. تحجر یعنی قداست بخشیدن به ابزارها و عادتهای قرون گذشته و آنها را جزء دین دانستن. مطهری صراحتاً میگوید: «آنچه مربوط به دین است، هدف است؛ اما آنچه مربوط به زمان است، وسیله است.»
۴. خطر بزرگ: دین در برابر تمدن
استاد مطهری هشدار میدهد که وقتی متحجر، «شکل زندگی قدیمی» را به عنوان «دین» معرفی میکند، عملاً دین را در برابر تمدن و پیشرفت قرار میدهد. او با این کار، مردم را بر سر دوراهی انتخاب میان «دیندار بودن و عقبماندگی» یا «بیدینی و پیشرفت» قرار میدهد. مطهری معتقد است این بزرگترین ضربهای است که تحجر به اسلام میزند؛ زیرا اسلام نه تنها با مظاهر تمدن مخالف نیست، بلکه خود مشوق عقل و علمی است که این ابزارها را پدید آورده است.
بخش پنجم: اجتهاد؛ قوه محرکه دین در برابر انجماد فکری
شهید مطهری در کتاب «ده گفتار» و مباحث مربوط به «اجتهاد در اسلام»، معتقد است که رمز جاودانگی و پویایی اسلام در نهادی به نام «اجتهاد» نهفته است. ایشان اجتهاد را نه یک کار تفننی، بلکه یک «ضرورت حیاتی» برای زنده ماندن دین در بستر زمان میدانند.
۱. مفهوم اجتهاد: از «تکرار» تا «استنباط»
استاد مطهری میان دو نوع اجتهاد تمایز قائل میشود:
-
اجتهاد مرده (شکلی): تکرار سخنان گذشتگان بدون در نظر گرفتن تغییرات جهان. این نوع اجتهاد در واقع همان تحجر است که لباس تخصص به تن کرده است.
-
اجتهاد زنده (پویا): قدرتی که بتواند کلیات و اصول ثابت دین را بر مصادیق نوظهور و متغیر تطبیق دهد. مطهری اجتهاد را به معنای «رد فرع به اصل» (برگرداندن مسائل جدید به اصول کلی) میداند که نیازمند هوشیاری و زمانشناسی است.
۲. نقش عقل به عنوان منبع استنباط
یکی از محورهای اصلی مبارزه مطهری با تحجر، احیای جایگاه «عقل» است. ایشان با نقد تفکر «اخباریگری» (که نوعی تحجرِ روششناختی در تاریخ تشیع بود)، بیان میکند که اسلام، عقل را به عنوان یکی از منابع چهارگانه استنباط در کنار قرآن و سنت قرار داده است. متحجر از به کارگیری عقل در دین میهراسد و آن را بدعت مینامد، اما مطهری معتقد است عقلِ سلیم، ابزاری است که به مجتهد اجازه میدهد روح احکام را درک کرده و میان «حکم الهی» و «عرفهای زمانه» تفکیک قائل شود.
۳. عالمِ زمانشناس: «لا تَهجُمُ عَلَیْهِ اللَّوابِس»
شهید مطهری با استناد به حدیث امام صادق (ع)، ویژگی اصلی مجتهد ضدتحجر را «زمانشناسی» میداند. از نظر ایشان، کسی که دنیا را نمیشناسد، نیازهای جدید بشر را درک نمیکند و از تحولات علمی بیخبر است، نمیتواند مجتهد باشد؛ زیرا او در حصار مفروضات قدیمی خود زندانی است. استاد مطهری تاکید دارد که مجتهد باید «نبض زمان» را در دست داشته باشد تا بتواند تشخیص دهد کدام تغییر در جامعه، «پیشرفت» است و باید آن را پذیرفت، و کدام تغییر، «انحراف» است و باید با آن مقابله کرد.
۴. اجتهاد؛ سدّی در برابر بنبستهای فکری
از نگاه مطهری، تحجر باعث ایجاد «بنبست» در جامعه اسلامی میشود؛ به این معنا که دین را در برابر مسائل جدید (مانند نظامهای بانکی، حقوق بینالملل، تکنولوژی و…) ناتوان نشان میدهد. اما اجتهادِ زنده، وظیفهاش «بنبستشکنی» است. اجتهاد با استفاده از قواعدی مانند «تزاحم» (فدا کردن مهم برای اهم) و «قواعد ثانویه»، اجازه نمیدهد که چرخ زندگی مسلمانان به دلیل برداشتهای خشک و منجمد، متوقف شود.
در حقیقت، شهید مطهری اجتهاد را به مثابه یک «فیلتر هوشمند» میبیند که از یک سو مانع ورود بدعتها و انحرافات (تجددزدگی) به دین میشود و از سوی دیگر، مانع از آن میشود که غبار کهنگی و تحجر بر چهره تابناک اسلام بنشیند.
بخش ششم: پیامدهای تحجر در مدیریت جامعه و تمدن اسلامی
شهید مطهری در کتابهای «ده گفتار» و «نظام حقوق زن در اسلام»، تحجر را نه یک خطای فردی، بلکه یک «ضربه تمدنی» میداند. ایشان معتقد است وقتی ذهنهای منجمد بر مسند تصمیمگیری یا هدایت فکری جامعه مینشینند، آثار مخربی بر بدنه اجتماع برجای میگذارند که مهمترین آنها عبارتند از:
۱. انسداد در حل مسائل مستحدثه
از نگاه مطهری، زمان همواره مسائل جدیدی را پیش روی بشر میگذارد (مسائل نوظهور یا مستحدثه). تفکر متحجر چون ابزار عقل و اجتهاد پویای سلف را کنار گذاشته و تنها به قالبهای قدیمی چسبیده است، در برابر این مسائل به لکنت میافتد. نتیجه این انسداد، ناتوانی در اداره جامعه است. شهید مطهری هشدار میدهد که اگر دین نتواند برای معضلات اقتصادی، حقوقی و اجتماعی زمانه پاسخهای کارآمد ارائه دهد، عملاً از صحنه زندگی مردم حذف خواهد شد.
۲. از دست رفتن فرصتهای تمدنی
استاد مطهری در تحلیلهای خود بیان میکند که اسلام دینی «پیشرو» است که همواره به علم و نوآوری دعوت کرده است. اما تحجر با ایجاد ترس از هر چیز «نو»، جامعه اسلامی را به نوعی «خودتحریمی علمی و تکنولوژیک» دچار میکند. ایشان در کتاب «اسلام و مقتضیات زمان» توضیح میدهند که چگونه مخالفت متحجران با پدیدههایی مثل چاپ، رادیو یا تخصصهای جدید، باعث شد جوامع اسلامی از کاروان تمدن عقب بمانند و استعمار بتواند بر آنها مسلط شود. از نظر ایشان، تحجر با دستوپای بسته، جامعه را به استقبال ذلت میبرد.
۳. صوریسازی و مومیایی کردن دین
یکی از پیامدهای خطرناکی که مطهری بر آن تأکید دارد، «تخلیه روح از کالبد احکام» است. در نظام مدیریتی متحجر، ظاهرِ قانون (پوسته) حفظ میشود اما هدف اصلی (عدالت و رشد) فدا میگردد. ایشان مثال میزنند که گاهی برای فرار از ربا، «کلاه شرعی» درست میکنند؛ یعنی ظاهر معامله را درست میکنند اما ماهیت استثمارگرانه آن باقی میماند. مطهری این را «مومیایی کردن دین» مینامد؛ یعنی حفظ شکل ظاهری یک موجود زنده در حالی که روح از آن خارج شده است.
۴. دلزدگی نسل نو و ایجاد شکاف میان دین و عقل
شهید مطهری با دردمندی اشاره میکند که بزرگترین خیانت تحجر، تصویری است که از دین ارائه میدهد. وقتی جوانِ پرسشگر با دینی مواجه میشود که در برابر عقل میایستد و با ضرورتهای زندگی او مخالفت میکند، به جای نقد «برداشتِ متحجرانه»، اصل «دین» را کنار میگذارد. مطهری معتقد است بسیاری از الحادها و بیدینیهای معاصر، واکنش مستقیمی به جمود و تحجرِ مدعیان دینداری است.
۵. بنبست فقهی و حقوقی
در نگاه مطهری، تحجر باعث میشود که فقه از حالت یک «موجود زنده و پاسخگو» به یک «مجموعه فرمولهای خشک و غیرقابل انعطاف» تبدیل شود. این امر در مدیریت جامعه منجر به بنبستهایی میشود که نه میتوان آنها را با قوانین موجود حل کرد و نه متحجر اجازه میدهد با استفاده از «مصلحت» و «عقل»، راهی جدید گشوده شود.
در مجموع، شهید مطهری تحجر را عاملی میبیند که اسلام را از یک «نظام جهانی و ابدی» به یک «فرقه محلی و منزوی» تبدیل میکند که تنها در موزههای تاریخ جای دارد، نه در متن زندگی پرشتاب امروز.
بخش هفتم: نتیجهگیری؛ بازگشت به اسلام اصیل و عقلانی
در جمعبندی منظومه فکری شهید مطهری درباره تحجر، باید گفت که از نگاه ایشان، اسلام نه یک سنتِ مومیایی شده در دل تاریخ، بلکه چشمهای جوشان است که در هر عصر، متناسب با ظرف زمان، شکلی تازه به خود میگیرد بدون آنکه ماهیت آن تغییر کند.
۱. خلاصه راهکار مطهری: اجتهاد به مثابه نیروی محرک
شهید مطهری معتقد است برای آنکه جامعه اسلامی در تله تحجر (جمود بر گذشته) یا جهالت (باختن خود در برابر حال) گرفتار نشود، باید مجهز به «اجتهاد پویا» باشد. ایشان تبیین میکنند که اسلام با قرار دادن «عقل» در کنار «نقل»، عملاً مکانیسمی برای بهروزرسانی دائمی درونی تعبیه کرده است. راهکار نهایی ایشان، نه تسلیم مطلق در برابر تغییرات زمانه است و نه ستیز بیهوده با پیشرفتهای بشری؛ بلکه «تجهیز به علم و زمانشناسی برای سوار شدن بر مرکب زمان و هدایت آن» است.
۲. تحجر؛ خودتحریمی عقلی
در این پژوهش که بر پایه بازخوانی تمام آثار استاد صورت گرفت، مشخص شد که مطهری تحجر را بزرگترین مانع تحقق «تمدن نوین اسلامی» میداند. از نظر ایشان، تحجر نوعی «خودتحریمی عقلی» است که باعث میشود پیروان یک دینِ جهانی، خود را در حصارهای زمانی و مکانی محدود کنند و در نتیجه، شکوه و جذابیت اسلام را در چشم جهانیان و نسلهای نو تضعیف نمایند.
۳. رسالت متفکر دینشناس در برابر تحجر
شهید مطهری بر این باور است که مبارزه با تحجر نباید به معنای رها کردن اصول دین باشد. او معتقد است «روشنفکر حقیقی» کسی است که:
-
اولاً، مرز میان «دین» و «عادت» را بشناسد.
-
ثانیاً، جرأت نقدِ تقدسهای ساختگی را داشته باشد.
-
ثالثاً، بتواند زبانِ زمانه را درک کرده و حقایق ثابت وحی را در قالبهای نو عرضه کند.
سخن پایانی: افق آینده
مطالعه آثار شهید مطهری به ما میآموزد که راه حفظ اصالت، پناه بردن به غارهای گذشته نیست. اسلام اصیل، دینی است که عقل را «حجت باطنی» میداند و با هرگونه انجماد فکری مرزبندی دارد. برای آنکه اسلام همچنان به عنوان یک نظام زندگیساز باقی بماند، باید از «پوسته» به «هسته» بازگشت و با شجاعتِ برخاسته از ایمان، عقلانیت را به متن استنباطهای دینی بازگرداند.
این نوشتار که حاصل تحلیل و دستهبندی دقیقِ آرای پراکنده استاد در کتابهای مختلف بود، نشان داد که دکترین مطهری در مبارزه با تحجر، امروز بیش از هر زمان دیگری برای حل چالشهای فکری و مدیریتی جامعه ما راهگشاست.

