مقدمه: شب عاشورا و پرسش ابدی «نصرت الهی»
در گرماگرم شور و اندوه شب عاشورا، در میان اشکها و نجواها، در قلب هر مؤمنی که خود را در برابر عظمت قیام حسین بن علی (ع) مییابد، یک پرسش بزرگ و ابدی جوانه میزند؛ پرسشی که هم آزمون ایمان است و هم عطش معرفت: چگونه ممکن است جبهه حق مطلق، با وجود وعدههای صریح الهی، در ظاهر به مسلخ برود و به پیروزی مادی نرسد؟ نسبت میان «ایمان» و «پیروزی» چیست و معمای «نصرت الهی» را چگونه باید گشود؟
این، صرفاً یک سوال تاریخی نیست؛ این بزرگترین پارادوکس ایمانی است که قرنها متکلمان، فقها و اندیشمندان اسلامی را به تأمل واداشته است. در چنین بستری است که سخنرانی استاد محمد سروش محلاتی با عنوان «الهیات نصرت و غلبه»، که دقیقاً در شب عاشورای سال ۱۴۰۴ (کمتر از دو هفته پس از توقف درگیری اسرائیل و آمریکا با ایران) ایراد شده، اهمیتی دوچندان مییابد. این سخنرانی، تلاشی است هوشمندانه و مستدل برای گشودن گره از این راز بزرگ کلامی. ایشان با تفکیک میان انواع نصرت الهی، چارچوبی را ارائه میدهند که در آن، «عقلانیت» و «تدبیر متعارف» به عنوان تنها راه مجاز برای کنشگری مؤمنان در عصر غیبت معرفی میشود.
با این حال، پروژه «تنویر» بر این باور است که این سخنرانی، بیش از آنکه یک تحلیل کلامی بیطرفانه برای حل یک معمای تاریخی باشد، یک «مانیفست سیاسی» کاملاً معاصر است؛ مانیفستی که بر ریشههای فکری خاص استوار شده و پیامدهای استراتژیک خطرناکی برای جبهه مقاومت در امروز دارد.
این مقاله، یک نقد جامع و چندلایه بر این اندیشه است. ما در این تحلیل مفصل، قدم به قدم نشان خواهیم داد که چگونه یک استدلال به ظاهر زیبا و عقلانی، میتواند به ابزاری برای یک «جنگ نرم» تمامعیار تبدیل شود. برای این منظور، مسیر زیر را طی خواهیم کرد:
-
ابتدا، استدلال استاد سروش محلاتی را به صورت منصفانه کالبدشکافی خواهیم کرد تا منطق درونی آن به وضوح آشکار شود.
-
سپس، با یک ریشهیابی فکری، نشان خواهیم داد که چگونه این نگاه، شباهتهای شگفتانگیزی با منطق «فقه خوارجی» و روششناسی «اخباریگری» دارد.
-
در مرحله بعد، با مراجعه به سیره و اندیشه امام خمینی (ره) و شهید بهشتی، «حذف استراتژیکِ» این قهرمانان غایب را در استدلال ایشان افشا میکنیم.
-
و در نهایت، با تحلیل «زمانبندی» و «بستر» ایراد این سخنرانی، هدف نهایی آن را به عنوان یک «عملیات روانی» علیه جبهه مقاومت امروز رمزگشایی خواهیم کرد.
با ما در این سفر تحلیلی همراه باشید تا ببینیم چگونه میتوان با نام «عقلانیت»، بذر «ناامیدی» را در دل یک ملت پاشید.
بخش اول: کالبدشکافی استدلال سروش محلاتی؛ منطقی زیبا با قلبی سست
برای فهم عمق یک اندیشه، ابتدا باید آن را در قویترین و منصفانهترین شکل ممکن صورتبندی کرد. استاد محمد سروش محلاتی در سخنرانی «الهیات نصرت و غلبه»، یک چارچوب تحلیلی هوشمندانه و به ظاهر مستحکم برای فهم وعدههای الهی ارائه میدهد. او با طرح پارادوکس کربلا، مخاطب را به این نتیجهگیری منطقی میرساند که درک ما از «نصرت الهی» باید بسیار پیچیدهتر و دقیقتر از یک انتظار ساده برای پیروزی باشد. استدلال ایشان، که بر پایه تفکیک میان انواع نصرت بنا شده، در دو گام اصلی قابل فهم است:
گام اول: تفکیک هوشمندانه نصرت «منجز» و «معلق»
گام اول استاد سروش محلاتی، ایجاد یک تمایز کلیدی در آیات و روایات مرتبط با یاری خداوند است. او استدلال میکند که تمام وعدههای الهی، از یک جنس نیستند و میتوان آنها را به دو دسته کاملاً متفاوت تقسیم کرد:
-
نصرت منجز (قطعی و معجزهآسا): این نوع نصرت، یک یاری تضمینشده، مستقیم و اغلب خارقالعاده از جانب خداوند است که به افراد یا گروههای خاصی در تاریخ اعطا شده است. در این موارد، خداوند نه تنها وعده پیروزی را داده، بلکه «نقشه راه» رسیدن به آن را نیز به صورت مستقیم (از طریق وحی) در اختیار آن نبی یا ولی قرار داده است. مصادیق بارز این نوع نصرت، مواردی چون الهام به مادر حضرت موسی (ع) برای انداختن فرزندش در نیل، شکافته شدن دریا برای بنیاسرائیل، و گلستان شدن آتش بر حضرت ابراهیم (ع) است. به گفته ایشان، در این موارد، چون خود خداوند فرمان و تضمین را صادر کرده، هرگونه تردید یا اتکا به «عقلانیت متعارف» (مثلاً ترس از غرق شدن نوزاد در رود)، بیمعنا و حتی خلاف ایمان است. این نصرت، یک قاعده عمومی نیست؛ یک استثنای الهی و یک معجزه است.
-
نصرت معلق (مشروط و غیرقطعی): این نوع نصرت، شامل وعدههای کلی و عمومی قرآن به مؤمنان برای پیروزی در برابر دشمنان است (مانند «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم»). استاد سروش محلاتی تأکید میکند که این وعدهها، برخلاف نوع اول، «تضمینشده» و «مطلق» نیستند. تحقق این نصرت، «معلق» و «مشروط» به فراهم آمدن مجموعهای از شرایط است؛ شرایطی چون ایمان واقعی، صبر، استقامت، وحدت، بهکارگیری تدبیر صحیح و البته، مصلحت کلی الهی. از آنجا که ما در عصر غیبت، به وحی مستقیم دسترسی نداریم و نمیتوانیم از تحقق قطعی تمام این شروط اطمینان حاصل کنیم، نمیتوانیم این نوع نصرت را یک پیروزی قطعی و حتمی تلقی نماییم.
این تفکیک، به ظاهر بسیار دقیق و عالمانه است و به مخاطب کمک میکند تا بفهمد چرا با وجود وعدههای الهی، گاهی جبهه حق در ظاهر شکست میخورد.
گام دوم: نتیجهگیری کلیدی: «عقلانیت» به مثابه تنها راه نجات
گام دوم و نتیجهگیری منطقی از این تفکیک، ترسیم یک «دستورالعمل عملی» برای مؤمنان امروز است. اگر نصرت تضمینشده و معجزهآسا دیگر در دسترس نیست و نصرت عمومی نیز مشروط و غیرقطعی است، پس تکلیف چیست؟
پاسخ استاد سروش محلاتی کاملاً روشن است: تنها راه مجاز و مشروع برای کنشگری در میدان مبارزه، اتکا به «عقل»، «تدبیر» و «رعایت اصول عقلایی» است. پیام نهایی او این است:
-
ما حق نداریم از تجربیات معجزهآسای انبیا، برای امروز خود الگوبرداری کنیم.
-
ما مجاز نیستیم به اتکای وعدههای کلی قرآن، دست به اقدامات «نامتعارف» یا «پرخطر» بزنیم.
-
هرچند امید به لطف الهی و دعا برای آن لازم است، اما این امید هرگز نمیتواند و نباید جایگزین «محاسبات عقلانی» و «شیوههای معقول» مبارزه شود.
در این چارچوب، هر رهبر یا جریانی که با اطمینان قطعی از پیروزی سخن بگوید و مردم را به اقدامی فراتر از محاسبات عادی فرا بخواند، در واقع در حال خلط میان دو نوع نصرت و ارائه یک وعده بدون پشتوانه است. این استدلال، با ظاهری از منطق، احتیاط و عقلانیت، عملاً هرگونه اقدام ایمانیِ شجاعانه را که با «عقل حسابگرِ» محض قابل توجیه نباشد، زیر سوال میبرد و یک «الهیات احتیاط» را جایگزین «الهیات امید» میسازد.
بخش دوم: ریشهیابی یک اندیشه؛ آیا این صدای «فقه خوارجی» نیست؟
استدلال استاد سروش محلاتی در نگاه اول، یک تحلیل مدرن و عقلانی از یک مفهوم پیچیده کلامی به نظر میرسد. اما با کمی دقت در «روش» و «منطق» حاکم بر این استدلال، متوجه شباهتهای شگفتانگیز و نگرانکنندهای با یک جریان فکری بسیار کهن و پرخطر در تاریخ اسلام میشویم: جریان خوارج. این ادعای بزرگی است، اما شواهد روششناختی آن قابل تأمل است. برای اثبات این مدعا، باید دو لایه از استدلال ایشان را بشکافیم.
«اخباریگری» در لباس نواندیشی
طعنهآمیزترین بخش تحلیل ایشان، تناقض بنیادین میان «ادعا» و «روش» است. ایشان که همواره خود را به عنوان یک متفکر «نواندیش» و پیرو فقه پویا و «اصولی» معرفی میکنند، برای اثبات نظریه «الهیات نصرت»، ناگهان به ابزار و روش «اخباریون» متوسل میشوند.
روش اخباریگری، یک روش قشری و ظاهرگراست که معتقد است ما فقط باید به آنچه صریحاً و عیناً در نص (روایت یا آیه) آمده عمل کنیم و حق تعمیم یا استخراج «روح قانون» و «اصول کلی» را نداریم. منطق استاد سروش محلاتی در این سخنرانی دقیقاً همین است: او با محدود کردن آیات نصرت به همان مصادیق تاریخی خاص (الهام به مادر موسی و گلستان شدن آتش بر ابراهیم)، عملاً «اصل کلی» نصرت الهی را از کار انداخته و آن را در همان رخدادهای تاریخی منجمد میکند. او از کنار آیاتی که یک قاعده کلی را بیان میکنند (مانند «وَکانَ حَقًّا عَلَینا نَصرُ المُؤمِنینَ» – یاری مؤمنان، حقی است بر عهده ما) به سادگی عبور کرده و آنها را به شرایطی نامعلوم در آینده حواله میدهد.
این جمود بر مصداق و ناتوانی در استخراج قاعده، دقیقاً همان روشی است که فقه پویا و جواهری همواره در برابر آن ایستاده است.
ویژگیهای کلیدی «فقه خوارجی»
این «اخباریگری روششناختی»، ما را به یک همزاد تاریخی خطرناکتر میرساند: فقه خوارجی.
بر اساس تحلیلهای تاریخی، فقه خوارجی چند ویژگی کلیدی دارد که برخی از آنها به طرز نگرانکنندهای در استدلال مورد بحث ما نیز دیده میشود:
-
ظاهرگرایی و جمود بر نص: خوارج با تکیه بر ظاهر آیاتی مانند «إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ»، هرگونه حکمیت و تدبیر انسانی را نفی کرده و در برابر امام زمان خود (امیرالمومنین) ایستادند. آنها قادر به درک «روح» و «مقاصد» دین نبودند و در پوسته ظاهری کلمات باقی ماندند. روش استاد سروش محلاتی در منجمد کردن آیات نصرت در مصادیق تاریخیشان، شباهت روش شناسی عجیبی با همین جمود بر نص دارد.
-
شعارگرایی به جای تعقل عمیق: خوارج با تکرار یک شعار زیبا («حکومت فقط از آنِ خداست»)، یک حقیقت عمیق را به یک ابزار سیاسی برای شورش تبدیل کردند. در اینجا نیز، شعار زیبای «عقلانیت و تدبیر»، به ابزاری برای تخطئه «ایمان و امید به نصرت» تبدیل میشود.
-
تکفیر عملی مخالفان: خوارج هرکس را که مانند آنها نمیاندیشید، از دایره اسلام حقیقی خارج میکردند. در اینجا نیز، هرکس که به نصرت الهی باوری فراتر از «تدبیر متعارف» داشته باشد، به صورت تلویحی به «عدم عقلانیت» و «تقلید کورکورانه از معجزات انبیا» متهم میشود.
شباهت شگفتانگیز با منطق بنیاسرائیل
این جمود بر عقلانیت ظاهری و حسابگرانه، ما را به یاد یک صحنه نمادین دیگر در تاریخ میاندازد. زمانی که حضرت موسی (ع) به امر الهی، عصای خود را به دریا زد، قطعاً در میان قوم بنیاسرائیل، افراد «عاقلی» وجود داشتند که با خود میگفتند: «این کار دیوانگی است! این یک روش متعارف برای عبور از دریا نیست!» منطق استاد سروش محلاتی که هرگونه اتکا به وعده الهی برای برگزیدن روشهای «نامتعارف» را تخطئه میکند، شباهت خطرناکی با منطق همان «عاقلانِ» بنیاسرائیلی دارد.
سوال اینجاست: آیا «عقلانیت» مورد نظر ایشان، مرز باریکی با «عدم ایمان به سنتهای الهی» و «محاسبهگری مادیگرایانه» ندارد؟ این پرسشی است که با بررسی روششناسی ایشان، به شکلی جدی در ذهن هر محققی شکل میگیرد.
بخش سوم: قهرمانان غایب؛ سکوت معنادار در برابر سیره امام خمینی و شهید بهشتی
گاهی قدرت یک استدلال، نه در کلماتی که به زبان میآیند، که در سکوتی نهفته است که حقایق را عامدانه پنهان میکند. استاد محمد سروش محلاتی برای بنا کردن نظریه «الهیات ناامیدی» خود، مجبور است ستونهای اندیشه دو تن از بزرگترین معماران تفکر انقلابی را نادیده بگیرد؛ همان بزرگانی که خود ادعای تأثیرپذیری از آنها را دارد. این حذف، یک خطای پژوهشی نیست؛ یک «ضرورت استراتژیک» برای حفظ بنای لرزان نظریه اوست.
اعتراف کلیدی: «امام خمینی، مرجع من در سیاست است»
برای فهم عمق این حذف استراتژیک، ابتدا باید به اعتراف خود استاد سروش محلاتی بازگردیم. ایشان در یکی از گفتگوهای خود، در پاسخ به سوالی درباره اساتید تأثیرگذارشان، به صراحت بیان میکنند که در کنار تأثیرپذیری از بزرگانی چون شهید مطهری و شهید بهشتی، مرجع اصلی ایشان در «مباحث اجتماعی و حکومتی»، امام خمینی (ره) است. (سخنرانی ۲۲ خرداد ۱۴۰۴: سخنرانی با موضوع انحراف از غدیر و انحراف در غدیر) این اعتراف، یک چارچوب روشن برای نقد در اختیار ما قرار میدهد: آیا نظریه «الهیات نصرت» ایشان، با سیره مرجع سیاسی خودشان همخوانی دارد؟
گنجینه وعدهها؛ ایمان قاطع امام خمینی (ره) به نصرت الهی
پاسخ به این سوال، یک «نه» قاطع و مستند است. تاریخ انقلاب اسلامی و به ویژه دوران هشت سال دفاع مقدس، مملو از وعدههای قطعی و بدون تردید امام خمینی (ره) به نصرت الهی است. ایشان، نه به عنوان یک تحلیلگر محتاط، که به عنوان یک رهبر مؤمن که به سنتهای الهی ایمان داشت، بارها با اطمینان کامل به رزمندگان و مردم فرمودند:
«خدا با ماست، و ما پیروزیم؛ برای اینکه ما برای خدا قیام کردهایم.» 📚 منبع: صحیفه امام، جلد ۱۱، صفحه ۲۳۹ 📅 تاریخ سخنرانی: ۲۴ تیر ۱۳۵۹ 📍 مکان: دیدار با اعضای سپاه پاسداران
«صدام… رفتنی است و ما هستیم.» (📚 منبع: صحیفه امام، جلد ۱۳، صفحه ۲۶۰ 📅 تاریخ سخنرانی: ۱۶ مهر ۱۳۵۹ / ۲۸ ذیالقعده ۱۴۰۰ 📍 مکان: حسینیه جماران، تهران)
«اگر برای خدا قیام کنید، خدا با شماست و پیروز خواهید شد.» 📚 منبع: صحیفه امام، جلد ۱۱، صفحه ۲۴۰ 📅 تاریخ سخنرانی: همان جلسه با سپاه پاسداران 📍 مکان: حسینیه جماران
اینها تعارفات سیاسی یا امیدبخشیهای صرف نبود. این بیانات، ریشه در یک جهانبینی قرآنی داشت که «پیروزی نهایی حق بر باطل» را یک سنت لایتغیر الهی میدانست. امام خمینی (ره) با اتکا به همین باور بود که ملت را به قیام علیه یک رژیم تا دندان مسلح فراخواند؛ اقدامی که از نظر هر «عقل حسابگر» و متعارفی، مصداق بارز «هلاکت» بود.
پرسش بیپاسخ: چرا این حذف استراتژیک؟
اکنون پرسش کلیدی مطرح میشود: چرا استاد سروش محلاتی در بحثی که کاملاً سیاسی و ناظر به مسائل روز است، سیره مرجع سیاسی خود را به کلی نادیده میگیرد؟ چرا او برای تحلیل «نصرت»، به جای مراجعه به تجربه زنده و موفق انقلاب اسلامی، به سراغ مثالهای انتزاعی و تاریخی میرود؟ این سکوت، تنها یک توجیه منطقی دارد: سیره امام خمینی (ره)، بزرگترین شاهد مثال برای نقض نظریه اوست. اگر او سیره امام را وارد بحث میکرد، دیگر نمیتوانست نتیجه بگیرد که «اتکا به وعده نصرت الهی برای برگزیدن روشهای نامطمئن جایز نیست»، زیرا تمام انقلاب اسلامی، مصداق بارز همین اتکا بود.
الهیات امید در مکتب شهید بهشتی
این حذف استراتژیک، تنها به امام خمینی (ره) محدود نمیشود. اندیشه شهید بهشتی نیز، که سروش محلاتی خود را از تأثیرپذیرفتگان ایشان میداند، دقیقاً در نقطه مقابل «الهیات ناامیدی» او قرار دارد. شهید بهشتی به یک «الهیات امید» و تکلیفمحور باور داشت.
-
ایشان با نگاهی عمیق به سنتهای الهی، میفرمودند: «نصرت الهى چیزى نیست که در کاسه بریزند و براى کسى بفرستند… شما هم باید بجنبید، آنها هم جنبیدند و از یارى خدا هم برخوردار شدند.» (عوامل موفقیت یک نهضت: صص ۴۶-۴۷). در مکتب بهشتی، نصرت الهی یک پاداش آنی نیست که از آسمان نازل شود؛ بلکه یک نتیجه فعال است که با «جنبیدن» و «اقدام شجاعانه» مؤمنان، محقق میشود.
-
همچنین، ایشان با درکی ظریف از امداد الهی، توضیح میدادند که نصرت لزوماً به معنای پیروزی فوری و مادی نیست (پیامبری از نگاهی دیگر: ص ۲۱۹). اما این درک عمیق، هرگز ایشان را به سمت «احتیاط منفعلانه» و «ترک مبارزه» سوق نمیداد، بلکه ایشان را به «مبارزه مستمر» و «ایثار فعالانه» ترغیب میکرد.
در نهایت، سکوت استاد سروش محلاتی در برابر این دو قهرمان فکری اش، گویاترین نقد بر نظریه اوست. او برای ساختن یک «الهیات احتیاط»، مجبور است بزرگترین «مؤمنان به الهیات امید» را از تاریخ حذف کند.
بخش چهارم: کیفرخواست علیه امروز؛ هدف واقعی «الهیات نصرت»
تا اینجای تحلیل، ممکن است به نظر برسد که بحث ما صرفاً یک مناقشه کلامی-تاریخی است. اما خطر اندیشه استاد محمد سروش محلاتی دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود: او با استفاده از یک بحث به ظاهر انتزاعی، در حال صدور یک کیفرخواست تمامعیار علیه جبهه مقاومت امروز و تئوریزه کردن «انفعال» در برابر دشمن است. برای فهم این هدف سیاسی، باید دو عنصر کلیدی را تحلیل کنیم: «زمانبندی» سخنرانی و «مغالطه» پنهان در آن.
زمانبندی معنادار؛ سخنرانی در سایه جنگ
این سخنرانی، در یک خلاء آکادمیک ایراد نشده است. زمان آن، شب عاشورای سال ۱۴۰۴، یعنی کمتر از دو هفته پس از پایان جنگ ۱۲ روزه تحمیلی اسرائیل و آمریکا علیه ایران است. این زمانبندی، معنای هر کلمه را دگرگون میکند.
-
ملت ایران، به تازگی یک پیروزی بزرگ و به ظاهر «معجزهآسا» را در دفع یک تهاجم سنگین تجربه کرده است.
-
انسجام ملی و امید به نصرت الهی در بالاترین سطح خود قرار دارد.
-
گفتمان رسمی کشور، این پیروزی را مصداق تحقق وعدههای الهی و نتیجه مقاومت میداند.
در چنین شرایطی، استاد سروش محلاتی به جای تقویت این روحیه، به منبر میرود تا به مردم بگوید: «مراقب باشید! فریب وعدههای نصرت قطعی را نخورید. اتکا به این وعدهها برای اقدامات نامتعارف، جایز نیست.» این سخن در این بستر خاص، چیزی جز آب سردی بر آتش امید و مقاومت نیست. او پس از مشاهده عینی یک پیروزی بزرگ، به جای تحلیل عوامل آن، تئوری «احتمال شکست» و «لزوم احتیاط» را ترویج میکند.
یک مغالطه بزرگ: نادیده گرفتن «تدبیر عقلانی» در وعدههای رهبری
و اما ویرانگرترین بخش استدلال او، یک مغالطه پنهان اما بنیادین است. سروش محلاتی به گونهای سخن میگوید که گویی وعدههای نصرت رهبری، جایگزین «عقلانیت و تدبیر» شده است. او با این کار، یک دوگانه دروغین میان «ایمان» و «عقل» میسازد و رهبری را در جبهه اول قرار میدهد.
این در حالی است که هر تحلیلگر منصفی میداند که وعدههای نصرت آیتالله خامنهای، نه از سر یک ایمان کور، که دقیقاً پس از به کارگیری تمام تدابیر عقلانی، نظامی، سیاسی و دیپلماتیک بیان میشود. این وعدهها، برآمده از یک تحلیل واقعبینانه از توانمندیهای داخلی، شناخت عمیق از ضعفها و شکافهای جبهه دشمن، و در نهایت، ایمان به سنتهای الهی (…مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ ۗ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ) (بقره:۲۱۴) است. در این نگاه، «امید»، محصول «عقلانیت» است، نه جایگزین آن.
سروش محلاتی با نادیده گرفتن عامدانه این بخش از معادله، تصویری کاریکاتوری از رهبری میسازد که گویی با نادیده گرفتن عقلانیت، جامعه را به سمت یک «هلاکت ایمانی» سوق میدهد.
درس نهجالبلاغه؛ تکرار تلخ تاریخ خوارج
در نهایت، این «الهیات ناامیدی» ما را به یاد یکی از دردناکترین فرازهای تاریخ اسلام و کلام امیرالمؤمنین (ع) در نهجالبلاغه میاندازد. ایشان در برابر لشکری که از درون در حال فروپاشی بود، دلیل اصلی شکست خود را نه قدرت دشمن، که «تفرقه در مسیر حق» میدانستند؛ تفرقهای که ریشه در کجفهمی و جمود فکری گروهی داشت که بعدها به «خوارج» معروف شدند.
حضرت با اندوه فریاد میزدند:
«سوگند به خدا، اجتماع آنان [لشکر معاویه] بر باطل، و پراکندگی شما از حق، دل مرا پُر از درد کرده است.» (نهجالبلاغه، خطبه ۲۵)
آن روز، این خوارج بودند که با سلاح «فقه خوارجی»—یعنی جمود بر ظاهر قرآن، تکفیر مؤمنان و شعارگرایی به جای تعقل عمیق—کمر لشکر امیرالمؤمنین (ع) را در برابر معاویه شکستند. آنها با ایجاد تردید و تفرقه، اراده مقاومت را در دل جبهه حق سست کردند.
و امروز، آیا تاریخ در حال تکرار نیست؟
آیا بزرگترین خطر برای جبهه حق، همیشه دشمن بیرونی است، یا اندیشمندانی که از درون، با همان ابزار «فقه خوارجی» و با ترویج «الهیات ناامیدی»، دقیقاً همان کار را تکرار میکنند؟ آنها نیز با جمود بر ظواهر و نادیده گرفتن روح دین، در دلها بذر تردید میکارند، اتحاد جامعه را در هم میشکنند و اراده مقاومت را در برابر دشمن خارجی سست مینمایند. این، تنها یک شباهت تاریخی نیست؛ این یک تکرار تلخ و هشداردهنده است.
«الهیات نصرت» یا «الهیات جنگ نرم»؟
سخنرانی استاد محمد سروش محلاتی، یک تحلیل کلامی صرف نیست؛ بلکه یک عملیات روانی پیچیده برای تضعیف «امید» به عنوان استراتژیکترین سرمایه یک ملت در حال مقاومت است. این «الهیات ناامیدی»، با تکیه بر روشهای اخباری، با حذف استراتژیک سیره امام خمینی و شهید بهشتی، و با نادیده گرفتن واقعیتهای میدانی، در نهایت به ابزاری برای خلع سلاح روانی یک ملت در برابر دشمنانش تبدیل میشود.
وظیفه ما در «تنویر»، افشای اینگونه استدلالهای خطرناک است؛ استدلالهایی که در لباس علم و عقلانیت، دقیقاً در پازل جنگ نرم دشمن بازی میکنند.

