قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

#سفرنامه_اربعین . چهارشنبه 98/07/24 – سه روز قبل از اربعین . ساعت 17:30 (ادام…

🌍 #سفرنامه_اربعین .
🔆 چهارشنبه 98/07/24 – سه روز قبل از اربعین
.
🕗 ساعت 17:30 (ادامه)
با خوشحالی پریدم بالا، خدا خیرش بده، تو راه برام آب خرید، پول کرایه م رو هم اون حساب کرد، نزدیک خروجی شهر بغداد به سمت کربلا، خودش می خواست پیاده بشه، به منم گفت انزل! (پیاده شو) پیاده شدیم و با هم یه چهارراه رو رد کردیم. از دور یه پل بهم نشون داد، گفت نرسیده به اون پل، بپیچ سمت چپ، برو تا برسی به موکب ها، خودش هم رفت سوار یه ماشین دیگه شد و رفت.
منم روی نقشه چک کردم، دیدم مسیر درستی رو آدرس داده، نقشه هم همون مسیر رو پیشنهاد می‌داد. یه مقدار پیاده رفتم، دیدم بازم خبری از موکب ها نیست. اون پل رو رد کردم، رسیدم به پل بعدی، از روی پل بعدی داشتم میرفتم، روی پل بودم که دیدم اون پایین ون ها داد میزنن و میبرن کربلا.
قصد اولیه م این بود که همه مسیر کاظمین تا کربلا رو پیاده برم، اصلا برای همین قصدِ مسخره بود که بیش از دو ساعت تو بغداد آواره شده بودم. قصد اولیه م رو گذاشتم زیر پام و رفتم کنار ون ها. اول گفتم محمودیه چند؟ گفتن ما از مسیر محمودیه نمی‌ریم، برو اونجا از سواری ها سوال کن ( تو مسیر بغداد به کربلا، از جاده اصلی، اولین شهر یا شهرک محمودیه است)
رفتم پیش سواری ها، گفتم چند؟ گفت ۲۵۰ دینار، یعنی ۲۵۰ هزار تومان، برقم پرید! برگشتم پیش ون ها
رفتم گفتم مسیب چند؟ گفت ۶۰ دینار. خوشحال شدم. پریدم بالا، خیلی خیلی خیلی خسته بودم، بعد از کمی راه افتادیم، از یک مسیر فرعی اومد، تو راه هم پر بود از موکب ها یی که دم به دقیقه جلوی ماشین رو می‌گرفتن و اصرار می‌کردن بیاین هم نماز بخونین، هم شام بخورین، چون همون موقع که حرکت کردیم، اذان مغرب رو گفتن. اما همه مسافران ون عرب بودن، هی به راننده تذکر میدادن که برو! برو! عجله داریم!
اولش ترافیک نبود، یه مقدار تو شهرک های اطراف بغداد اومد، بعد وارد آزادراه شد، من هم روی نقشه داشتم می‌دیدم از کجا می‌ره؟
اونقدر مسیر های فرعی اومد تا بالاخره وارد آزادراه شد. از آزادراه اومد، وضعیت خوب بود تا نزدیک مسیب. حدود 5-6 کیلومتر نرسیده به مسیب، اونجا خوردیم به ترافیک.
به طور عادی مسیر بغداد تا مسیب نباید به یک ساعت و نیم برسه، اما الان بیش از دو ساعت و نیمه که توی ماشین نشستیم. الان نزدیک مسیب هستیم و در ترافیک! الان سردرد دارم، حالم بده، تنم درد میکنه، پاهام درد میکنه (هم به دلیل پیاده روی های امروز، هم به دلیل تنگی جا در ون) اما با این حال دارم می نویسم. انشاالله که مورد استفاده قرار بگیره. .

#حب_الحسین_یجمعنا
#نذر_قلم
#سفرنامه_اربعین
#اربعین
#تنویر

نمایش پست در اینستاگرام

           

مطلب پیشنهادی

ترس از خدا، آدم را عاشق خدا خواهد کرد. اگر این ترس از خدا نباشد، انسان سرگشته و حیران خواهد بود

عاشق خدا

پرونده #مکتب_سلیمانی قسمت بیست و چهارم 🌍 ترس از خدا، آدم را عاشق خدا خواهد …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *